
سرنوشت توافق در گرو موازنه منافع قدرتهای جهانی است
بهقلم؛ علی هاشمی؛ قائممقام دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران
در حال حاضر، روند مذاکرات میان ایران و آمریکا را نمیتوان جدا از تحولات ساختار نظام بینالملل تحلیل کرد. جهان امروز دیگر یک نظام تکقطبی با محوریت آمریکا نیست بلکه به سمت یک نظم چندلایه و تا حدی چندقطبی حرکت کرده است؛ نظمی که در آن قدرتها نهتنها با هم رقابت میکنند بلکه در بسیاری از موارد، منافع متقاطع و غیرقابل تفکیک دارند. در چنین ساختاری هر بحران منطقهای به سرعت به یک مسئله جهانی تبدیل میشود. بازار انرژی، امنیت غذایی، زنجیره تأمین صنعتی و حتی سیاست داخلی کشورهای دور از منطقه درگیر همگی از این تحولات تأثیر میپذیرند. این وضعیت باعث شده که بازیگران مختلف، ازجمله قدرتهای اروپایی و آسیایی، نگاههای متفاوتی به یک بحران واحد داشته باشند و این ناهمگونی منافع، رسیدن به اجماع بینالمللی را دشوار کرده است. به همین دلیل، حتی کشورهایی که در ظاهر از مذاکره و پایان بحران حمایت میکنند، الزاماً از یک توافق سریع و پایدار منفعت یکسانی نمیبرند. در این میان نقش اروپا نیز پیچیده شده است. اروپا از یکسو به ثبات انرژی نیاز دارد و از سوی دیگر، در بسیاری از موارد، تابع سیاستهای امنیتی آمریکا باقی مانده است. این دوگانگی باعث شده، سیاست خارجی اروپا در قبال بحرانهای منطقهای، اغلب واکنشی و نه راهبردی باشد. هرگونه اختلال در مسیر انرژی و تجارت بهخصوص در شرایطی که اروپا همزمان با محدودیتهای ناشی از جنگ اوکراین دستوپنجه نرم میکند، میتواند مستقیماً بر اقتصاد و حتی رضایت عمومی از دولتهای اروپایی اثر بگذارد. در سوی دیگر، قدرتهای شرقی مانند چین و روسیه نیز هر کدام براساس منطق متفاوتی عمل میکنند و بهنظر میرسد برای این کشورها، مدیریت بحران بهگونهای که منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی آنها حفظ شود، اهمیت زیادی دارد. افزایش قیمت انرژی، میتواند برای صادرکنندگان نفت مزیت ایجاد کند و استمرار …












