
برای دههها به ما گفته شده است که لبنیات کمچرب را برای سبد غذایی خود انتخاب کنیم؛ اما پژوهشی جدید این توصیه قدیمی را زیر سوال برده است.

برای دههها به ما گفته شده است که لبنیات کمچرب را برای سبد غذایی خود انتخاب کنیم؛ اما پژوهشی جدید این توصیه قدیمی را زیر سوال برده است.
صفحه سیاست-
طرح ملی «لیگ گلستانخوانی» در مراکز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان خراسانشمالی فرصتی فراهم کرده است تا کودکان و نوجوانان با یکی از گنجینههای ماندگار ادبیات فارسی، نه از مسیر حفظ کردن واژههای دشوار، بلکه از راه قصه، نمایش، گفتوگو و بازی آشنا شوند. صدای ورق خوردن کتاب با صدای کودکان در یکی از این نشستها درهم میآمیزد. کودکی چند سطر از گلستان را میخواند، دیگری معنای واژهای قدیمی را میپرسد و چند دقیقه بعد همان واژه در گفتوگویی کودکانه جان تازهای میگیرد. حکایت از صفحه کتاب فاصله میگیرد و تبدیل به تصویری میشود که بچهها میتوانند آن را ببینند و لمس کنند.
برای نیکان، یکی از اعضای کودک کانون، گلستانخوانی فقط یک برنامه آموزشی نیست؛ بخشی از یک تجربه شیرین است که هر بار میتواند اتفاق تازهای در آن رخ دهد.
نیکان میگوید وقتی حکایتهای سعدی را میخواند، بیشتر از همه قصه بودن آنها را دوست دارد؛ اینکه شخصیت دارند، اتفاقی برای آنها میافتد و میتوان درباره رفتارشان فکر کرد.
به گفته این کودک هشت ساله؛ بعضی حکایتها ابتدا سخت به نظر میرسند، اما وقتی مربی آنها را توضیح میدهد یا بچهها دربارهشان حرف میزنند، معنایشان شیرینتر و قابل فهمتر میشود.
نیکان تماشای اجرای حکایتها را هم دوست دارد؛ چون به باورش وقتی قصه را روی صحنه میبیند، شخصیتها از حالت کلمات داخل کتاب بیرون میآیند و واقعیتر به نظر میرسند.
گلستان سعدی این روزها در مراکز کانون پرورش فکری خراسانشمالی فقط خوانده نمیشود؛ کودکان آن را روایت میکنند، شخصیتهایش را به صحنه میآورند
نیکان با شوق از لحظههایی میگوید که یکی از بچهها نقش شخصیت حکایت را بازی میکند و دیگران تماشایش میکنند؛ لحظههایی که گاهی با خنده همراه میشود و گاهی بچهها را به فکر فرو میبرد و برای او، سعدی در چنین لحظههایی دیگر نویسندهای متعلق به چند قرن پیش نیست؛ قصهگویی است که میشود حکایتهایش را با دوستان خواند و درباره آنها حرف زد.
آراد نیز که در برنامه گلستانخوانی حضور دارد، تماشای حکایتها و شنیدن قصههای سعدی را از بخشهای دوستداشتنی این برنامه میداند.
این کودک ۱۰ ساله میگوید وقتی یک حکایت را ابتدا میخواند و بعد اجرای آن را میبیند، چیزهای بیشتری از داستان متوجه میشود؛ چرا که میتواند رفتار شخصیتها را ببیند و درباره اینکه اگر خودش جای آنها بود چه تصمیمی میگرفت، فکر کند.
برای آراد، جذابیت گلستان فقط در قصههای آن نیست؛ بلکه در این است که میتوان از یک حکایت قدیمی، یک نمایش امروزی ساخت.
وی از اینکه بچهها خودشان بخشی از اجرا میشوند، نقش میگیرند و حتی گاهی شیوه دیگری برای روایت داستان پیشنهاد میکنند، لذت میبرد.
این ۲ کودک در صحبتهایشان از یک نکته مشترک میگویند؛ اینکه سعدی وقتی در قالب کتاب تنها نباشد، جذابتر میشود. خواندن، شنیدن، تماشا کردن و گفتوگو درباره حکایتها باعث میشود قصه برایشان ماندگارتر شود گلستانی که به زبان کودکان حرف میزند
شاید راز ماندگاری این طرح در همین تجربه ساده باشد؛ کودکی که به جای روبهرو شدن با متنی دور و دشوار، فرصت پیدا میکند آن را تجربه کند. گلستان برای او دیگر مجموعهای از واژههای کهن نیست؛ مجموعهای از آدمها، اتفاقها و انتخابهاست.
در یکی از مراکز کانون، حکایت «حاکم ظالم» در قالب نمایش خلاق اجرا میشود. بچهها شخصیتها را میان خود تقسیم میکنند و هرکدام تلاش میکنند تصویری از شخصیت مورد نظرشان ارائه دهند و در جایی دیگر، حکایت «پادشاه و غلام دریا ندیده» و «خواب نیمروز» در قالب قصهگویی روایت میشود و کودکان با شنیدن آنها وارد دنیایی میشوند که هم میتواند سرگرمکننده باشد و هم زمینهای برای گفتوگو درباره رفتار انسانها فراهم کند.
نیکان و آراد و دیگر کودکان حاضر در برنامه گلستانخوانی نشان میدهند که ادبیات کلاسیک زمانی برای نسل جدید ماندگار میشود که از قالب تکلیف و حفظ کردن بیرون بیاید و به قصه، نمایش، گفتوگو و تجربهای لذتبخش تبدیل شود
در مرکز ۲ بجنورد نیز اعضا حکایتی از سعدی را میخوانند و سپس آن را با کتابی امروزی مقایسه میکنند. همین مقایسه ساده، فرصتی میشود تا کودکان درباره شخصیتها، فضای داستان و شباهتهای میان دو روایت حرف بزنند.
در مرکز یک اسفراین نیز حکایت «غلام دریا ندیده» از صفحههای گلستان بیرون میآید و به نمایش تبدیل میشود. کودکان ابتدا حکایت را میخوانند و درباره آن گفتوگو میکنند و بعد فیلم آن را میبینند و تفاوتهای میان روایت کتاب و تصویر را بررسی میکنند.
مدیرکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان خراسانشمالی، درباره اهمیت اجرای این طرح میگوید: آشنایی کودکان و نوجوانان با ادبیات کلاسیک، بهویژه آثار ارزشمندی مانند گلستان سعدی تنها آشنایی با یک متن ادبی نیست؛ بلکه فرصتی برای تقویت زبان فارسی، قدرت تخیل، مهارت گفتوگو و شکلگیری نگاه عمیقتر به مسائل انسانی است.
مسلم ربانیان معتقد است اگر متون کلاسیک تنها به شکل یک تکلیف درسی به کودکان ارائه شوند، ممکن است فاصلهای میان آنها و این آثار ایجاد شود، اما استفاده از شیوههای خلاقانه مانند قصهگویی، نمایش و گفتوگو میتواند این فاصله را از بین ببرد و کودک را به متن نزدیک کند.
ربانیان با اشاره به برگزاری «لیگ گلستانخوانی» در مراکز کانون خراسانشمالی اظهار میکند: هدف این برنامه آن است که کودکان و نوجوانان با زبان و ادبیات فارسی ارتباطی زنده و لذتبخش برقرار کنند و سعدی را نه فقط به عنوان نامی در کتابهای درسی، بلکه به عنوان نویسندهای که هنوز حرفهایی برای انسان امروز دارد، بشناسند.
به گفته وی، حکایتهای گلستان به دلیل کوتاهی، تنوع موضوع و پرداختن به مسائل انسانی ظرفیت بالایی برای بازآفرینی در قالبهای مختلف دارند و میتوان از آنها برای ایجاد علاقه به مطالعه و تقویت مهارتهای ادبی و اجتماعی کودکان استفاده کرد.
مدیرکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان خراسانشمالی همچنین بر نقش مربیان در این مسیر تأکید دارد و میگوید مربی میتواند با انتخاب شیوه مناسب، یک متن دشوار را به تجربهای شیرین و قابل فهم برای کودک تبدیل کند؛ تجربهای که در آن پرسیدن، خندیدن، بازی کردن و حتی مخالفت با رفتار یک شخصیت، بخشی از فرایند یادگیری است.
وقتی سعدی همبازی بچهها میشود
در چنین فضایی، گلستان دیگر کتابی نیست که تنها در سکوت خوانده شود. صدای کودکان به آن جان میدهد. یکی قصه میگوید، دیگری نقش شخصیت داستان را بازی میکند و کودکی دیگر از رفتار او ایراد میگیرد و میپرسد اگر خودش جای آن شخصیت بود چه میکرد.
نیکان و آراد از میان همین تجربهها، سعدی را برای خودشان پیدا کردهاند؛ سعدیای که برای آنها فقط شاعر و نویسندهای متعلق به گذشته نیست، بلکه صاحب قصههایی است که میتوان آنها را خواند، دید و دربارهشان حرف زد.
«گلستانخوانی» فرصتی شده است تا کودکان خراسانشمالی در کنار آشنایی با زبان و ادبیات فارسی، مهارت گفتوگو، قدرت تخیل و نگاه خود به مفاهیمی همچون دوستی، مهربانی، دانایی، عدالت و انتخاب را نیز در قالب حکایتهای سعدی تمرین کنند
شاید مهمترین دستاورد گلستانخوانی همین باشد؛ اینکه کودک به جای آنکه احساس کند ادبیات کلاسیک متعلق به دنیایی دور از اوست، متوجه شود مسائل مطرحشده در حکایتهای سعدی هنوز هم در زندگی انسانها دیده میشود؛ دوستی، غرور، مهربانی، نادانی، دانایی، عدالت و انتخابهایی که آدمها هر روز با آنها روبهرو هستند.
اکنون در مراکز کانون خراسانشمالی، حکایتهای سعدی دوباره صدا پیدا کردهاند. واژههایی که قرنها پیش نوشته شدهاند، در زبان کودکان امروز شنیده میشوند و شخصیتهایی که سالها در صفحات کتاب مانده بودند، روی صحنه جان میگیرند.
گلستان اینبار برای کودکان فقط یک کتاب قدیمی نیست؛ پنجرهای است به قصه، خیال و اندیشه. پنجرهای که نیکان و آراد و دهها کودک و نوجوان دیگر از پشت آن به دنیای سعدی نگاه میکنند و هرکدام بخشی از این جهان قدیمی را با زبان و نگاه خود دوباره کشف میکنند.
شاید سعدی قرنها پیش گلستان را نوشته باشد، اما در کانونهای خراسانشمالی، بچهها نشان میدهند که بعضی قصهها پیر نمیشوند؛ فقط هر نسل آنها را به زبان خودش دوباره روایت میکند.
روزنامه اطلاعات نوشت: آمریکا و اسرائیل، پس از جنگ دوم جهانی منازعات خونین و بیرحمانه در پنج قاره به راه انداخته و شرح کشتارها و تخریب این کشورها در جهان، فصل دردناکی از تاریخ است. به ویژه رژیم صهیونیستی (و حکومت راسیستی و فاشیستی) اسرائیل که یک روزِ خوش و آرام برای خاورمیانه در خاطر مردم باقی نگذاشته و جز وحشت و ترور و جاسوسی و نفوذِ ویروس وار و ارعاب و تخریب و کشتار و تهدید و اختلاف افکنی و تحقیر همسایگان فلسطینی و عربی، آرمانی نداشته و اهدافش را با پلیدترین وسیلهها توجیه و متحقق کرده و میکند. ما نیز اکنون و سالهاست هدف مستقیم و غیر مستقیم این رژیم منحوس بوده و اینک چشم در چشم ابلیس، رویاروی این دشمنان قرار گرفتهایم.
در جنگهای مستقیم ۱۲ و ۴۰ روزه، رژیم صهیون کوشید با بهرهگیری از ساز و برگ ارتش ایالات متحده و همراه کردن رئیس جمهور آمریکا، ایران را از سران اصلی حکومت و فرماندهان و تصمیم سازان ارشد تهی کند و با شورش داخلی و جنگ مسلحانه قومی و مزدوری، ایران را برای همیشه در تاریکی و تجزیه، تباه و تضعیف سازد. اما چنان پاسخ دندان شکن از قوای مسلح و ملت سلحشور و دولت ملی و خدمتگزار گرفت که عقب نشست تا راه دیگر را برگزیند.
آن راه دیگر، تضعیف حداکثری اقتصاد و پول ملی و انزوای میهن و از طریق آن، فقر فراگیر و عادی سازی فلاکت و بدبختی در کشور بزرگ و قدرتمند ایران است. توطئه دشمن برای پیوست فقر و نکبت، اکنون جایگزین بمب و گلوله و موشک شده است و این نبرد اهداف بیشتر و صدماتی سهمگین برجای خواهد نهاد که اگر نتوانیم مقابله کنیم، تلفات آن برای چند نسل غیر قابل جبران خواهد بود.
بیان این مقدمات لازم بود تا اهمیت مقاومت در سطح ملی و دفع شعارهای فرقهای و تفرقه را دوباره گوشزد کنم. باید تمام اقشار مردم، خود را برای انواع مقاومت و نبرد سخت آماده کنند. مردم همه باید صدایی داشته باشند و درد دلها و مشکلات و سخنشان در «همین سرزمین» شنیده شود، نه در بنگاهها و رسانههای مزدور و بیگانه. امروز صدای رئیس جمهور هم گاهی با اما و اگر، از دستگاه صداوسیما که قاعدتاً باید ملی باشد، پخش میشود. چه رسد به صدای بی صدایان و فریاد خاموشان و آه دردمندان! ولی خوشبختانه امیدهای بسیار ایجاد شده است که این منش ناپالوده و اکثریت گریز، دیگر شود و فرهنگ و سیاست و هنر و دولت و ملت، از امکانات حقیقی و حقوقی خود در این رسانه بزرگ بهره گیرند.
آمریکا در پی بهانه جویی و تنشهای خلیجفارس، نتوانست تنگه هرمز را تحت سلطه نیروهای نظامی درآورد و ترامپ یک پیروزی هالیوودی به مردم آمریکا و متحدان منطقه ای ارائه کند. پس محاصره سابق دریایی را به تحریمهای اسبق الحاق و جوانب تازه و بیسابقهای به آن افزود تا ایران را از هر منبع مالی و نفتی و نظامی و مواد اولیه تهی سازد. شرایط سخت دو سال گذشته، پس از هفت اکتبر، هیچ گاه همچون امروز حساس نبوده است. دولت به شکل اعجاب انگیزی تا امروز مشکلات جامعه و اقتصاد را در جنگ و بحران مدیریت کرده و اقتصاد کشور را نجات داده است.
اما معیشت مردم فقط غذا خوردن نیست که برخی میگویند با یک لقمه نان و پابرهنه میجنگیم! ملت اگر بیرمق و فروپاشیده باشد، هیچ نیاز به دشمن ندارد. اولین شرط سنگربندی در خط اول جنگ، ساختن عقبه و دپوی تجهیزات و امکانات و اطمینان از امنیت زندگی و سلامت مردم است. حتی تهیه تسلیحات و تجهیز قوای جنگی هم در غیاب این امر ممکن نیست.
بنابراین، سخنان اخیر مسعود پزشکیان و محمدباقر قالیباف را باید هشداری مهم دانست و راهی برای برونرفت از دام آمریکا و مستعمراتش جستجو کرد. ما اهرمهای مهمی در اختیار داریم که در وقت مقتضی باید از آن استفاده کنیم؛ بهرهگیری زودتر یا دیرتر از این اهرمها، شاید گشایشی هم در ظاهر و تبلیغات داشته باشد اما در حقیقت زیانبار خواهد بود.
متأسفانه، جماعتی در ایران هستند که بدون ارائه هیچ راه حلی، مدام بر طبل جنگ میکوبند و دولت و هرکسی را که از تفاهم و دیپلماسی سخن بگوید خائن خطاب میکنند. اینها باید پیوست جایگزین و اهداف و برنامههای خود را روشن بگویند و منتشر کنند. اگر هدفشان تضعیف یا سقوط دولت پزشکیان است، بدانند این دولت مستحضر به تایید رهبر انقلاب و نظام و برکشیده اکثریت مردم است. خیالات را کنار بگذارند، دولتهای کودتایی در ایران مستعجل و دست پرورده خارجی بوده اند. باید همه یکدل باشیم تا از این گذرگاه دشوار تاریخی عبور کنیم.
ظاهراً شرایط به گونهای است که نه میتوانیم وارد جنگ شویم و نه امکان توافق و مذاکره هست و نه ادامه وضع کنونی به مصلحت ملک و ملت است. ترامپ مطابق قانون دوسال و نیم دیگر در کاخ سفید خواهد بود و عاقلانه نیست که این وضع را به امید پایان زودهنگام دوره او ادامه دهیم. تضمینی هم نیست که بعد از او فرد معقولتری بر سر کار آید. پس باید ضمن موضع سرسختانه و حفظ برتری نظامی و ژئوپولیتیک، سیاستگران باتجربه و واسطههایی بزرگ مانند چین را برای گفتگویی قدرتمندانه به میدان آوریم.
مسائلی مانند بحران سوخت و فرو ریختن ارزش پول ملی، انفجار قیمتها و کمبود دارو و امثال آن میتواند دولت، حکومت و نیروهای انتظامی و بسیج را خدای ناکرده در برابر یک جامعه ناهنجار و ورشکسته و چندقطبی قرار دهد. از این توطئه و وضعیتی که یک بار به صورتی متفاوت و دیگرسان در دیماه سال قبل رخ داد حتماً میباید و میتوان اجتناب کرد. تأثیر حاملهای انرژی بر قیمتها چنان حساس و سریع است که افزایش چشمگیر قیمت یا کمبود قابل توجه در بازار، مثل افروختن آتش در شهرهاست. مدیریت ظریف و گفتگوی بسیار و صادقانه با مردم را میطلبد که آن هم از طریق سیما و صدا با شیوه مدیریت کنونی دشوار است. با این حال کارشناسان، وزرا و دلسوزان و رسانههای دیگر نا امید نشوند و تا جایی که ممکن است در مشورت دادن به دولت و راهگشایی تشریک مساعی کنند.
اولویت در حال حاضر باید این باشد که از آشفتگی و اختلاف در تصمیمگیری یا عدم انسجام پرهیز شود. یکپارچگی لازم برای مواجهه با وضعیت موجود، امری حیاتی است. هشدار میدهم در زمانی که دشمن میکوشد کشور و ملت را محاصره و منزوی کند، کسانی دیگر نکوشند با اوهام عجیب و طرحهای غریب، مردم و استادان و دانشمندان و خبرنگاران و سیاستگران و رسانهها را نیز از داخل منزوی و محاصره کنند. نمیتوان با دستهای بسته به جنگ شمشیر آخته رفت. دولت و ملت، ارتش و سپاه، همه باید از شعارهای بیهوده حذر کنند و مصلحت را قربانی فریب تندروها و افراد بیمسئولیت یا فرصتطلب نسازند. ولو اینکه سنگ بخورند و ناسزا بشنوند. سرور و پیامبر ما نیز از جاهلان در یثرب سنگ خورد و سخنهای بیپروا شنید. ما که غبار خاکش هم نیستیم. برای صلح واقعی و مصلحت ملک و ملت هراس به خود راه ندهید. همچون آن دُردانه خداوند باشید.





