
عاشق این مدل مو میشی!

مردی که با اختراع یک آدمک، جان میلیونها انسان را نجات داد
، در این گزارش قصد داریم با ساموئل دبلیو آلدرسون، مخترع یکی از مهمترین اختراعات در تاریخ صنعت خودروسازی یعنی آدمک آزمایش تصادف آشنا شویم. وسیلهای که تا نیمه دوم قرن بیستم به طور گسترده برای آزمایش استحکام کمربندهای ایمنی و ارزیابی سایر الزامات و تجهیزات ایمنی خودرو مورد استفاده قرار میگرفت.
آلدرسون در روز ۲۱ اکتبر سال ۱۹۱۴ در کلیولند، ایالت اوهایو، متولد شد و در کالیفرنیا بزرگ شد. پدرش، که مهاجری متولد رومانی بود، صاحب یک کارگاه ساخت قطعات فلزی سفارشی و تابلوهای تبلیغاتی بود. آلدرسون در ۱۵سالگی دبیرستان را به پایان رساند و در مقاطع مختلف در چند کالج تحصیل کرد که از جمله آنها میتوان به کالج موسسه فناوری کالیفرنیا (Caltech) و دانشگاه کالیفرنیا در برکلی اشاره کرد.
تحصیلات او به دلیل دورههایی که در کسبوکار خانوادگی ساخت قطعات فلزی کار میکرد، چند بار متوقف شد. آلدرسون در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، زیر نظر جی. رابرت اوپنهایمر و ارنست او. لارنس در رشته فیزیک برای دریافت مدرک دکتری تحصیل کرد، اما هرگز پایاننامه خود را تکمیل نکرد.
در عوض، او در جریان جنگ جهانی دوم موتورهای الکتریکی کوچکی برای سامانههای هدایت موشک توسعه داد و پس از آن به شرکت IBM پیوست. تحقیقات او در IBM شامل طراحی یک دست مصنوعی مجهز به موتور نیز میشد.
آلدرسون بر اساس این تجربه، در سال ۱۹۵۲ شرکت خود را تاسیس کرد و قراردادی برای طراحی یک آدمک آزمایشی دریافت کرد که قرار بود برای آزمایش ایمنی صندلیهای پرتاب شونده هواپیما مورد استفاده قرار گیرد. صنعت خودروسازی نیز به چنین آدمکی علاقهمند بود، زیرا تعداد تلفات ناشی از تصادفات رانندگی همچنان در حال افزایش بود.
پس از تصویب قانون ملی ایمنی ترافیک و وسایل نقلیه موتوری، نیاز به ساخت یک آدمک آزمایشی که بتواند رفتار بدن انسان را به طور دقیق شبیهسازی کند، به شدت افزایش یافت. آغاز علم بیومکانیک
رشته بیومکانیک در آن زمان هنوز بسیار جدید بود و اطلاعات قابلاعتمادی درباره تاثیر نیروهای ناگهانی و شدید بر بدن انسان وجود نداشت. همچنین ابزار مناسبی برای اندازهگیری چنین ضربههایی در دسترس نبود.
پژوهشگران دانشگاه وین استیت در دیترویت آزمایشهایی را با استفاده از اجساد دانشکده پزشکی این دانشگاه آغاز کردند که معمولا متعلق به مردان سفیدپوست سالمند بود. آنها شتابسنجهایی را روی اجساد قرار میدادند و آنها را داخل خودرو میبستند تا تاثیر برخوردهای شدید، از جمله تصادفات از روبهرو و واژگونی خودرو بر بدن را بررسی کنند.
در اواخر دهه ۱۹۴۰، تعدادی از افراد شجاع نیز داوطلب شدند تا بهعنوان آدمک آزمایش تصادف زنده عمل کنند. آنها خود را به سورتمههای موشکی میبستند تا اثر کاهش سرعت شدید بر بدن را آزمایش کنند، اجازه میدادند اجسام سنگین به قفسه سینهشان برخورد کند و حتی با شیشههای خردشده مورد آزمایش قرار میگرفتند.
از جمله این افراد سرهنگ جان استپ بود که گردهمایی سالانه آزمایشکنندگان تصادفات خودرو به نام او نامگذاری شده است. لارنس پاتریک، استاد دانشگاه وین استیت نیز در این آزمایشها شرکت داشت. پاتریک معتقد بود این آزمایشها، اگرچه دردناک بودند، برای توسعه نخستین مدلهای ریاضی مورد استفاده در این حوزه ضروری بودند. استفاده از حیوانات در آزمایش تصادف
بعدها از حیوانات زنده نیز برای جمعآوری اطلاعات درباره میزان زنده ماندن در تصادفات استفاده شد. خوکها برای این کار گزینه مناسبی بودند، زیرا ساختار داخلی بدن آنها شباهت زیادی به بدن انسان داشت و میتوانستند در حالت نشسته داخل خودرو قرار بگیرند.
این آزمایشها، اگرچه بحثبرانگیز بودند، مدلهای آناتومیکی لازم برای طراحی نخستین آدمکهای آزمایش تصادف را فراهم کردند و همچنین به تغییراتی در طراحی خودروها منجر شدند که جان هزاران نفر را نجات داده است.
آلبرت کینگ در مقالهای که در سال ۱۹۹۵ در مقالهای تخمین زد که چنین تحقیقاتی هر سال جان حدود ۸۵۰۰ نفر را نجات میدهد. در واقع، به ازای هر جسدی که در این تحقیقات مورد استفاده قرار گرفت، تقریبا ۳۰۰ نفر از تصادفهایی که در غیر این صورت مرگبار بودند، جان سالم به در بردند.
با این حال، مدلهای اولیه مشکلاتی داشتند؛ بخشی از این مشکلات به این دلیل بود که هیچ دو جسدی کاملا شبیه یکدیگر نبودند و همین موضوع جمعآوری دادههای قابلاعتماد و قابلمقایسه را دشوار میکرد.
یک آدمک آزمایشی که بتوان آن را به تعداد زیاد تولید کرد و بارها مورد آزمایش و آزمایش مجدد قرار داد، میتوانست این نقص اساسی را برطرف کند.
این همان وظیفهای بود که آلدرسون هنگام تاسیس شرکت خود بر عهده گرفت.
آلبرت کینگ در مقالهای که در سال ۱۹۹۵ در مقالهای تخمین زد که چنین تحقیقاتی هر سال جان حدود ۸۵۰۰ نفر را نجات میدهد
تولد «سیِرا سام»
نخستین آدمک از این نوع «سیِرا سام» (Sierra Sam) نام داشت و در سال ۱۹۴۹ برای آزمایش صندلیهای پرتابشونده هواپیما، کلاههای خلبانی و کمربندهای ایمنی خلبانان معرفی شد.
در سال ۱۹۶۸، آلدرسون مدل ویآیپی را تولید کرد که برای آزمایشهای خودرویی طراحی شده بود. این آدمک دارای قفسه سینه فولادی، مفاصل متحرک و گردنی انعطافپذیر بود و در قسمتهای مختلف آن حفرههایی برای نصب تجهیزات اندازهگیری در نظر گرفته شده بود.
ویآیپی بهگونهای طراحی شده بود که ویژگیهای مربوط به شتاب و توزیع وزن یک مرد متوسط را شبیهسازی کند.
فعالیتهای او در نهایت به توسعه خانواده هیبرید (Hybrid) از آدمکهای آزمایش تصادف منجر شد؛ آدمکهایی که در اوایل قرن بیستویکم به استاندارد صنعت برای آزمایشهای ایمنی تبدیل شدند.
تولد خانواده هیبرید
در دهه ۱۹۷۰، دانشمندان شرکت جنرال موتورز نیز وارد این حوزه شدند و هیبرید یک را معرفی کردند. این مدل ترکیبی از ویژگیهای طراحی اولیه آلدرسون و طراحی شرکت مهندسی رقیب به نام Sierra Engineering بود.
پس از آن، مدلهای هیبرید دو و سه معرفی شدند که انعطافپذیری بهتر گردن و قابلیت چرخش سر بیشتری داشتند تا حرکات بدن انسان را با دقت بیشتری شبیهسازی کنند.
هیبرید چهار از زمان معرفی در سال ۱۹۷۷ به استاندارد صنعت تبدیل شده است. این استاندارد بعدها از یک آدمک شبیهساز مرد متوسط فراتر رفت و به یک «خانواده» کامل از آدمکها گسترش یافت.
این آدمکها چندین حسگر را در نقاط کلیدی «بدن» خود در اختیار دارند تا مواردی مانند گشتاور وارد شده به گردن در اثر تصادف یا میزان فشرده شدن قفسه سینه توسط کمربند ایمنی را اندازهگیری کنند. آدمکهایی برای انواع مختلف تصادف
خانواده هیبرید بهطور ویژه برای تصادفات از روبهرو طراحی شده بود؛ بنابراین مدلهای دیگری از آدمکهای آزمایش تصادف نیز برای اندازهگیری اثر انواع دیگر تصادفات توسعه یافتند.
از جمله آنها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
آدمک اسآیدی برای اندازهگیری اثر برخوردهای جانبی بر دندهها، ستون فقرات و اندامهای داخلی.
آدمک بایورید برای بررسی اثر تصادفهای از عقب، بهویژه آسیبهای ناشی از حرکت ناگهانی گردن.
آدمک CRABI برای بررسی میزان اثربخشی کمربندهای ایمنی و کیسههای هوا در محافظت از کودکان.
یکی از پیشرفتهترین آدمکهای آزمایش تصادف تا به امروز WorldSID است که میتواند در یک آزمایش تصادف، ۲۵۸ اندازهگیری مجزا را ثبت کند.
با این حال، تولیدکنندگان همچنان در حال بهبود این فناوری هستند. برای مثال، RibEye نمونه اولیهای از شرکت Denton ATD است که روی هر یک از ۱۲ دنده آدمک، چراغهای الایدی قرار دارد. این چراغها توسط حسگرهای زاویه نور ردیابی میشوند و به این ترتیب امکان اندازهگیری حرکت دندهها در هر سه بُعد فراهم میشود. فعالیتهای آلدرسون خارج از صنعت خودرو
آلدرسون بعدها پیکرههای انساننمایی به نام شبیهسازهای پزشکی را ساخت که برای اندازهگیری میزان قرارگیری در معرض تابش پرتوها طراحی شده بودند.
او همچنین زخمهای مصنوعی ساخت که سربازان در جریان تمرینهای آموزشی آنها را میپوشیدند. این زخمها حتی میتوانستند خون مصنوعی ترشح کنند تا شرایط آموزش به وضعیت واقعی نزدیکتر شود.
او همچنین بعدها آدمکهایی ساخت که برای آزمایش بخش مخروطی فضاپیمای آپولو هنگام فرود در آب مورد استفاده قرار گرفتند.
با این حال، مهمترین میراث آلدرسون همچنان سهم او در ایمنی خودروها و اختراع آدمک آزمایش تصادف است؛ اختراعی که جان انسانهای بسیاری را نجات داده و به یکی از نمادهای شناخته شده فرهنگ عامه تبدیل شده است.
ساموئل آلدرسون در روز ۱۱ فوریه سال ۲۰۰۵ در خانه خود در لسآنجلس، در آرامش و در سن ۹۰ سالگی درگذشت.
جغرافیای نفوذ، بن بست توسعه - همدلی
فرید بازدار
فعال رسانه
توســعه همواره با کمبود پول و اعتبار متوقف نمی شود. گاهی بودجه هست، پروژه هم تعریف شــده، مدیر هم پشت میز نشســته، اما کار آن طور که باید پیش نمیرود. علت را باید جایی بیرون از جدول اعتبارات جســتوجو کرد. جایی که مرز مسئولیت ها آرام آرام کمرنگ می شود و در کنار ساختار رسمی اداره کشور، مناسباتی شکل میگیرد که در شرح وظایف نیست ، امادر تصمیم ها اثر دارد.
در حوزه هــای انتخابیهای که چند نماینده دارند، تقسیم کار برای پیگیری بهتر امور نه عجیب است و نه لزومًًا نادرست. یک نماینده ممکن اســت مسائل یک شهرستان را بیشتر دنبال کند و دیگری بر موضوعی تخصصی تمرکز داشته باشــد.
اتفاقًًا هماهنگی میان نمایندگان می تواند به سود منطقه تمام شــود. نگرانی از جایی آغاز می شود که این تقسیم کار، از پیگیری امور عبور کند و به تقسیم حوزه نفوذ برسد. یعنی کم کم چنین تصوری شکل بگیرد که فالن منطقه، اداره یا حتی مدیر،به سهم سیاسی این یا آن فرد تعلق دارد.اکنون دیگر بحث بر سر یک توافق گذرا میان چند سیاستمدار نیست. پای کیفیت حکمرانی در میان است.
مدیری را تصور کنید که باید هم به وزارتخانه و اســتانداری پاسخ بدهد و هم نگران رضایت کسی باشد که تصور می کند در ماندن یا رفتنش نقش تعیین کننده دارد.از چنین مدیری چقدر می توان انتظار اســتقالل حرفهای داشــت. حتی اگر فردی ســالم و متخصص باشــد، نفس وجود دو مرکز قدرت، تصمیمگیری را دشوار می کند. به مرور ممکن است تخصص در کنار مالحظات سیاسی بنشیند و گاهی نیز جای خود را به آن بدهد.مشــکل فقط به انتصاب مدیران ختم نمی شود.
توسعه یک منطقه را نمی توان مانند نقشهایروی میز گذاشت و با خط کش میان افراد تقسیم کرد. آب از مرز حوزه انتخابیه عبور می کند،جاده چند شهرستان را به هم پیوند میدهد، آلودگی هوا پشت تابلو ورودی یک شهر متوقف نمی شود و اشتغال نیز مسئله یک بخش یا یک اداره نیست. توسعه، ذاتًًا به هم پیوسته است. اگر این واقعیت را بپذیریم، یک پرســش جدی پیش روی ما قرار میگیرد. وقتی هر بخش از یک منطقه در ذهن سیاســتمداران به قلمروی جداگانه تبدیل شود، چه کسی تصویر بزرگ تر را خواهد دید. همین جا یکی از پیچیده ترین مشــکالت حکمرانی پدیدار می شود.
موفقیت معمو ًلا صاحبان زیادی پیدا می کند، اما شکســت نه. اگر پروژهای افتتاح شود، افراد متعددی می توانند از سهم خود در تحقق آن سخن بگویند. اما وقتی همان پروژه سال ها متوقف بماند، مردم با زنجیرهای از پاسخ ها روبهرو می شوند. مدیر از محدودیت اختیار می گوید، دستگاه باالدستی از مشکالت اجرایی و نماینده از پیگیری هایی که انجام داده اســت. در نهایت، مردم می مانند و مسئلهای که هنوز حل نشده است.این ابهام، اگر ادامه پیدا کند، آرام آرام به سیاست هم سرایت می کند.
انتخابات قرار است میدان مقایسه برنامه ها، کارنامه ها و توان نمایندگی باشد. اما وقتی دسترسی به مدیران و امکانات به بخشی از قدرت سیاسی تبدیل شود، رقابت نیز ممکن است از برنامه محوری فاصله بگیرد. آن وقت به جای اینکه پرسیده شود چه کسی برای آینده منطقه برنامه بهتری دارد، این پرسش اهمیت پیدا می کند که چه کسی نفوذ بیشتری دارد.شــاید برای تشخیص مسیر درست، کافی باشد از انتهای راه به ماجرا نگاه کنیم. اگر ده سال دیگر منطقهای توسعه یافته می خواهیم، چه چیزی باید از امروز باقی بماند.
مدیران وابسته به افراد، یا نهادهایی که با تغییر افراد همچنان درست کار می کنند. پروژه های حاصل از چانهزنی، یا برنامهای که اولویت هایش برای همه روشــن است. پاسخ تقریبًًا معلوم است. توسعه زمانی ریشه میگیرد که نهاد از فرد قدرتمندتر باشد.ایــن نگاه به معنای کمرنگ کردن نقش نمایندگان نیســت. برعکس، مجلس به نمایندگان قدرتمند نیاز دارد. اما قدرت نماینده در تعیین مدیر یک اداره خالصه نمی شود. نمایندهای که بتواند وزیر را پاســخگو کند، بودجه یک پروژه اســاسی را به منطقه بیاورد، مانع یک تصمیم نادرست شود و مسئلهای محلی را به مطالبهای ملی تبدیل کند، در جایگاهی بسیار اثرگذارتر ایستاده است.
در نهایت، مسئله بر سر چند اداره و چند انتصاب نیست. بحث بر سر این است که منطقه را با قانون اداره کنیم یا با مرزهای نانوشته نفوذ.جغرافیــای سیاسی را می توان روی نقشــه دید، اما جغرافیای نفوذ روی هیچ نقشــهای ثبت نمی شود. خطر درست از همین جا آغاز می شود. جایی که قدرت دیده نمی شود، اما اثر می گذارد و مســئولیت وجود دارد، اما صاحب آن به آسانی پیدا نمی شود. توسعه در چنین زمینی دشوار است. توسعه به قلمروهای بیشتر نیاز ندارد، به مسئولیت های روشن تر نیاز دارد.
کمینهی اقتصاد جامعه مهدوی در اربعین
جوان آنلاین: جهان امروز، جهان محاسبه است. از والاستریت تا کوچهپسکوچههای بازارهای سنتی، همه چیز با معیار سود و زیان سنجیده میشود. انسان مدرن در چنان هندسهای تربیت یافته که کنش رایگان و بیمنطق اقتصادی برایش نه تنها نامفهوم که گاهی خطرناک و بیمارگونه تلقی میشود. در این میانه، پدیدههای شگرفی در قاموس شیعه وجود دارد که گویی از جهانی دیگر آمدهاند؛ فارغ از جامعه مهدوی به مثابه آرمانشهری موعود که در ادبیات اسلامی عصر عدالت کامل و رفع فقر جهانی تعبیر شده و در آن، مؤمنان از جیب یکدیگر بیحساب و کتاب خرج میکنند، راهپیمایی اربعین که هر ساله در گرمای طاقتفرسای عراق، پرده از نمایش عملی همان آرمانشهر برمیدارد.
داستانی که از یک جیب آغاز میشود
در روایات مربوط به عصر ظهور امام زمان (عج)، تصویری ترسیم شده که ذهن اقتصاددانان کلاسیک را به سرگیجه میاندازد. گفته میشود در آن دوران، مؤمن چنان احساس مالکیت مشاعی نسبت به دارایی برادر دینی خود دارد که محتاج، دست در جیب برادر مؤمنش میکند و به اندازه نیازش برمیدارد، بدون آنکه آن دیگری ناراحت شود یا مانع گردد. نکته شگفتانگیزتر آنکه در این تصویر، موضوع قرض یا بازپرداخت اساساً منتفی است. این فقط یک تعارف اخلاقی یا توصیه به انفاق نیست؛ این یک نظام اقتصادی جایگزین است که در آن، مفهوم مال من به مال ما تبدیل شده است.
در نگاه اول، منتقدان با پوزخندی آشنا میپرسند خب، در این صورت دیگر چه کسی کار خواهد کرد؟ موتور محرک اقتصاد بشری، طبق تعریف آدام اسمیت و تمام اخلافش، نفع شخصی است. اگر قرار باشد هر کس بتواند از جیب دیگری بردارد، انگیزه برای تولید، پسانداز و تلاش از بین میرود. این همان نقد کلاسیکی است که کمونیسم را نیز از پای درآورد. اما درست در اینجاست که معجزه اربعین سربرمیآورد تا ثابت کند این معادله، یک مجهول بزرگتر به نام انگیزه الهی دارد.
آن کشاورز عراقی و موتور برق یک موکب
برای لمس این حقیقت، کافی است در مسیر نجف تا کربلا قدم بزنید. مردی تنومند با چهرهای آفتابسوخته را تصور کنید که در طول سال، زیر باد و باران و آفتاب سوزان خوزستان ایران یا میسان عراق، کشاورزی میکند. درآمدش شاید به سختی کفاف زندگیاش را بدهد. اما او یک سال تمام قناعت میکند، از خورد و خوراک خود میزند، نه برای آنکه ماشین بهتری بخرد یا خانهاش را تعمیر کند، بلکه برای آنکه بتواند یک موتور برق برای فلان موکب در عمود ۸۵۰ بخرد. او این کار را هر سال تکرار میکند. از او بپرسی چرا، با چشمانی اشکآلود میگوید: «این برای امام حسین (ع) است، برای زائران آقا.»
این کشاورز کیست! او همان شهروند جامعه مهدوی است که فعلاً در زمانه غیبت زندگی میکند، اما تمرین خداگونه زیستن را در اربعین انجام میدهد. در منطق بازار، عمل او غیرعقلانی است. او پولش را خرج کسانی میکند که نمیشناسد، اما در منطق مهدوی، او با این کار، خود را آماده هدف متعالی میکند و لذتی میبرد که هیچ کالای مصرفیای توان رقابت با آن را ندارد.
زیربنای اقتصاد مهدوی
برای درک عمیقتر از اینکه چرا چنین الگویی در جامعه مهدوی نه تنها موجب فروپاشی اقتصادی نمیشود که رکن اصلی آن است، باید به سراغ معیارهای این جامعه رفت. در ادبیات اسلامی، عصر ظهور امام مهدی (عج) به عصر عدالت کامل و رفع فقر جهانی تعبیر شده است. کارشناسان مهدوی تأکید میکنند جامعه مهدوی در همه سطوح سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آکنده از عدالت است و هیچکس در آن محروم نمیماند.
از منظر روایات، در زمان ظهور حضرت مهدی (عج) نظام قرضالحسنه و کمک متقابل همهجانبه برقرار میشود؛ بهگونهای که هیچ بدهکاری نمیماند مگر اینکه امام عصر قرض او را ادا میکند و هیچ دینی به گردن مردم نیست مگر اینکه امام آن را برمیگرداند. به عبارتی خودِ امامت حضرت مهدی (عج) تضمینکننده پرداخت همه دیون و رفع نیازهای مالی مؤمنان خواهد بود. افزون بر آن، در آموزههای مهدوی آمده است که فقرزدایی به معنای عام آن از شاخصهای اصلی عدالت در آن دوره است و ثروت و امکانات جامعه به طور عادلانه توزیع میشود.
نکته قابل توجه در ساختار مدیریتی آن دوران، رابطه معکوس شأن و مقام با تمتع مالی است. یعنی هرچه مقام حاکمان در دولت جهانی حضرت مهدی (عج) بالاتر میرود، زهد اجتماعی و کمتوقعی آنها بیشتر میشود؛ پوشش و خوراک ایشان ساده و عاری از تجمل خواهد بود. این یعنی نظامی که در آن، نخبگان سیاسی نه تنها در رفاه شخصی غوطهور نیستند، بلکه پرچمدار سادهزیستیاند. در چنین بستری، مردم در یک خانواده بزرگ اسلامی همگی نسبت به اموال یکدیگر احساس مسئولیت میکنند و پیوسته در راه خدمت به همنوعان گام برمیدارند. اینجاست که برداشتن پول از جیب برادر مؤمن، نه یک عمل سوسیالیستی اجباری که میوه طبیعی درختی است که ریشه در ایمان دارد و آبیاری آن محبت و ولایت است.
وقتی لجستیک عشق بر ریاضیات غلبه میکند
حال اگر این تصویر آرمانی را با واقعیت میدانی اربعین مقایسه کنیم، شباهتها حیرتانگیز است. راهپیمایی اربعین حسینی در عراق، با حضور دهها میلیون زائر از کشورهای مختلف از سوی بسیاری رسانهها و ناظران به عنوان بزرگترین نمایش سالانه همدلی و خدمت بیمنت شناخته میشود. طی این مناسک عظیم، هزاران موکب مردمی از عراق و دیگر کشورهای جهان در طول مسیر نجف تا کربلا خدمات رایگانی از پذیرایی غذا، آب، چای و ... گرفته تا اسکان را ارائه میدهند.
صدها هزار داوطلب بهطور شبانهروزی در کنار موکبها حضور دارند و به طور رایگان غذا، نوشیدنی، امکانات بهداشتی و حتی خدمات دندانپزشکی در اختیار زائران قرار میدهند. در سالهای اخیر بیش از ۱۰هزار موکب مردمی از عراق و کشورهای خارجی برای خدمترسانی ثبتنام کردهاند که هر روز دهها میلیون پرس غذا و آب و خدمات درمانی را در اختیار پیادهرویکنندگان قرار میدهند. عملاً این سفر شامل خدمات غذای رایگان و تأمین اسکان ازسوی داوطلبان است و دهها هزار موکب خدماترسان، در مسیرها هر چیزی را که زائر نیاز دارد به رایگان فراهم میکنند. همین سخاوت میلیونی است که دلیل شهرت اصلی اربعین است؛ هر سال دهها میلیون انسان با نذورات و پسانداز خود، نهتنها به زیارت میآیند بلکه در طول مسیر، هزینه و تلاش بسیاری را صرف میکنند تا شیوه پذیرایی از زائران را به حد کمال برسانند.
این مشاهدات جلوهای از همان الگوی مهدوی را در راهپیمایی اربعین به تصویر میکشند. مردم عادی از طبقات مختلف، از کارگر و کشاورز تا آموزگار و استاد دانشگاه، سالها پسانداز میکنند تا بتوانند هر سال مبلغ قابل توجهی را هزینه کنند؛ نه برای رفاه شخصی خود که برای خدمت به زائران حسین (ع). زن و مرد، پیر و جوان، گرسنگی و تشنگی را به جان میخرند، اما قدمهای استوار خود را تا آخر ادامه میدهند و هرچه در توان دارند از پخت غذا تا تهیه دارو بهطور رایگان به برادران و خواهران خود هدیه میکنند. این گذشت از منافع دنیایی، نشانهای است از تمایل به رضایت الهی و تأثیرپذیری از آرمان مهدوی. این قوانین دنیاست که در اربعین رنگ میبازند؛ در این اجتماع شورآفرین، عشق و فداکاری حرف اول را میزند و افقهای فردگرایی محدود میشوند.
از کمونیسم تا اومانیسم؛ الگوهای شکستخورده
برای درک بهتر این پدیده، باید مروری بر تاریخ تفکر بشری داشت. تفکر کمونیستی قرن بیستم نیز دقیقاً همین وعده را میداد که از هرکس به اندازه توانش، به هرکس به اندازه نیازش. این شعار زیبا، در عمل به کابوسی از گرسنگی، تنبلی جمعی و سرکوب بدل شد. چراکه عامل محرک را حذف کرده بود، بدون آنکه بتواند جایگزینی معنوی برایش بسازد. انسان شوروی، نفع شخصیاش را در کار نمیدید، چون مزرعه مال همه بود، پس عملاً مال هیچکس نبود. نتیجه آن شد که نظام کمونیستی با آن همه ادعا، به زبالهدان تاریخ پیوست.
در نقطه مقابل، تفکر اومانیستی- لیبرالیستی غرب، با پذیرش بدبینی نسبت به طبیعت انسان، گفت تنها راه پیشرفت، رها کردن افسار حرص و آز بشری است. نتیجه این تفکر را امروز در آمارهای تکاندهنده اقتصادی میبینیم. شاخصهای اقتصادی جهانی نشان میدهد در جوامع سرمایهداری، نابرابری عظیمی حاکم است. بهطور متوسط در کشورهای OECD (سازمان توسعه و همکاری اقتصادی) دهک بالای ثروت یعنی ۱۰درصد ثروتمند بیش از نیمی از مجموع ثروت همه را در اختیار دارند یعنی ۵۲درصد در کل و تا ۷۹درصد در ایالات متحده، در حالی که بخش بزرگی از جامعه در فقر یا تنگنای معاش روزمره بهسر میبرد. هشت مرد به اندازه ۶/۳ میلیارد نفر جمعیت فقیر جهان، ثروت دارند. ثروتاندوزی افسانهای در اقلیتی بسیار کوچک، و لهشدن اکثریت زیر چرخدندههای این ثروتاندوزی. این سیستم نیز در حل معمای انسان نوعدوست شکست خورده است.
اخیراً سریالی امریکایی به نام پلوریبوس Pluribus به معنای یک از بسیار که یک درام علمی- تخیلی پساآخرالزمانی است، تلاش میکند این وحشت غرب از نوعدوستی جمعی را به تصویر بکشد. در این سریال، یک نیروی مرموز مردم را به ذهن واحدی تبدیل میکند، طوری که کل بشریت به یک موجود واحد متحد تبدیل میشود و تلاش جمعی بدون منافع فردی را در پیش میگیرد. جوامعی که در آنها همه مردم به یکباره تصمیم میگیرند در مسیر درستی و خوبی عمل کنند و بدون هرگونه جنگ و آسیب حتی به حیوانات و درختان زندگی کنند، به عنوان یک ویروس خطرناک شناسایی میشوند که میتواند به نابودی نسل بشر بینجامد. از دید خالقان این سریال، انسان بودن بدون خودخواهی در نهایت ویروس است که میتواند نسل ما را نابود کند، چراکه غرائز بقا را از کار میاندازد!
اما اربعین و تفکر مهدوی پاسخی دندانشکن به هر دو پارادایم است. برخلاف کمونیسم که با سرکوب غریزه مالکیت همراه بود، در اربعین، مالکیت هست، اما وابستگی به آن نیست. کشاورز عراقی مالک موتور برق است، نه دولت، و از سر عشق و نه اجبار، همه داراییش را میبخشد؛ و برخلاف لیبرالیسم که انسان را گرگ انسان میداند و از هر گونه اتحاد جمعی به وحشت میافتد، در اینجا انسان برای انسان، بهشت میسازد. اسلام میگوید همکاری جمعی و ایثار مطلق با حفظ حیات فردی و کرامت انسانی ناسازگار نیست. آموزههای دین، بر خلاف روایت هالیوودی، پیروان خود را به ساختن چنین تمدنی فرامیخوانند، تمدنی که در آن، فردیت در خدمت جمع شکوفا میشود، نه آنکه در آن مستحیل شود.
رمزگشایی از انگیزهای به نام رضایت الهی
سؤال محوری این است که چرا یک استاد دانشگاه عراقی که میتواند تعطیلات تابستان را در اروپا بگذراند، عرقریزان در یک موکب میایستد و به زائران چای میدهد و کفشهایشان را واکس میزند! چرا یک بانوی ایرانی زیورآلاتش را میفروشد تا هزینه سفر زیارت همسایهاش را تأمین کند! چرا یک افغانستانی با پای پیاده از مرزهای دور میآید، در حالی که خودش نیازمند است، اما در مسیر، هر چه دارد با زائران تقسیم میکند!
پاسخ این پرسشها را باید در مفهومی جستوجو کرد که قرآن از آن به «رزقاً من الله» و «ابتغاء مرضات الله» تعبیر میکند. قرآن کریم فرمان میدهد که «وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى» (و یکدیگر را در نیکی و پرهیزکاری یاری کنید). در اندیشه اسلامی، کارهای دستهجمعی بر کارهای فردی برتری دارند و شرایط پیشرفت جامعه در همکاری و همافزایی جمعی است. امام صادق (ع) در این زمینه فرموده است که هر کس در پیشبرد کار مسلمانان اهتمام نورزد، در شمار مسلمانان نیست. این سخنان نشان میدهد هر فرد مؤمن علاوه بر تلاش برای نفع شخصی، تکلیف شرعی دارد با همسایگان و مؤمنان خود همکاری کند و در انجام فعالیتهای نیک اجتماعی سهیم باشد.
در جامعه مهدوی و ریزنمونه آن یعنی اربعین، رضایت الهی به عنوان یک کالای اقتصادی فوقالعاده ارزشمند تعریف میشود. مردم کار میکنند، اما نه صرفاً برای لذت مادی. آنها به دنبال سود هستند، اما این سود در آخرت تعریف میشود. این یک مبادله پایاپای نیست که من به تو پول بدهم و تو به من کالا دهی. این یک سرمایهگذاری بلندمدت در بانکی است که خدا ضامن آن است. در چنین نظامی، هر کس حق دیگران را حق خود میداند.
اربعین، تمرین جامعه مهدوی
واقعیت این است که اربعین فقط یک راهپیمایی مذهبی نیست؛ یک مانور اجتماعی است. در این اجتماع دهها میلیونی، افراد از دهها ملیت عراقی، ایرانی، لبنانی، کویتی، بحرینی، آذربایجانی، یمنی، افغانستانی، پاکستانی و ... کنار هم قرار میگیرند. زبان هم را نمیفهمند، اما یک نظام توزیع ثروت خودجوش شکل میگیرد که در آن:
اولاً تولید هدفمند است یعنی مثلاً کشاورز ترکتبار اهل دیالی، با علم به اینکه محصولش در اربعین مصرف میشود، با انگیزه بیشتری گندم میکارد. راننده تاکسی بغدادی، تمام سال را برای درآمد ایام اربعین نقشه میکشد، نه برای آنکه پولش را در بانک بگذارد، بلکه برای آنکه در این ایام، زائران را در منزل خود اسکان دهد. این یعنی انگیزه تولید از بین نرفته، بلکه ارتقا یافته است. این افراد که زندگی عادی دارند از یک سو مشغول کار و تلاشند، اما از سوی دیگر به این باور رسیدهاند که خیر مؤمنان را باید حتی به قیمت کاهش درآمد و صرفهجویی شخصی فراهم کنند.
دوماً مصرف متعالی است یعنی مثلاً فردی که یک سال تمام، چند سال بیشتر کار کرده تا پولش را برای اربعین پسانداز کند، حالا این پول را با لذتی وصفناپذیر در طبق اخلاص میگذارد و به زائر میبخشد. لذت این مصرف ایثارگرانه برای او به مراتب بیشتر از لذت خریدن یک گوشی موبایل جدید است.
سوماً نظام قرضالحسنه الهی یعنی در نگاه مهدوی، وقتی تو از جیب برادرت پول برداشتی، نه تو بدهکاری و نه او طلبکار است. این رابطه بر اساس حلال کردم طیب خاطر است. این همان حلقه گمشده اقتصاد مدرن است. در اربعین میبینیم که موکبدار عراقی نه تنها از اینکه زائر از او غذا میگیرد ناراحت نیست، بلکه التماس میکند که برادرجان، نان ما را بخور، آبروی ما را بخر. این یعنی عرضهکننده خدمت، خود را مدیون تقاضاکننده میداند. این وارونگی شگفتانگیز، فقط در سایه ولایت معنا مییابد.
الگوی مهدوی ویروس دنیای مدرن
برگردیم به سریال «پلوریبوس». چرا هالیوود، این پیامبر مدرنیته، جامعهای که در آن همه خوب هستند را به عنوان ویروس معرفی میکند! چون تمدن مدرن غرب، بر پایه کمیابی Scarcity بنا شده است. اقتصاد مدرن میگوید منابع محدود است و انسانها نامحدودالخواستهاند. در این میدان نبرد، ما به رقابت نیاز داریم تا زنده بمانیم. اگر ناگهان همگان ایثارگر شوند و منافع شخصی را کنار بگذارند، کل این نظام رقابتی فرو میریزد. از دید یک لیبرال، این یک فاجعه است؛ چون نظم موجود را بر هم میزند.
اما اسلام مهدوی، دقیقاً همان چیز را وعده میدهد که غرب از آن وحشت دارد و آن زمانی است که «وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ بَرَکاتِهَا» (و زمین برکاتش را بیرون میریزد). در جامعه مهدوی، به برکت عدالت و تقوا، مفهوم کمیابی از بین میرود. شاید این حتی به معنای نبود محدودیت فیزیکی نباشد، بلکه به معنای تغییر نگاه انسان به داشتهها باشد. وقتی تو بدانی که روزی تنها دست خداست و نه در کیف پول همسایه، و وقتی باور کنی که با انفاق، پولت نه تنها کم که زیاد میشود، آنگاه موتور محرکه اقتصاد تغییر میکند.
در اربعین، ما این برکت را با گوشت و پوست خود لمس میکنیم. آمارها میگویند در یک بازه زمانی کوتاه، بیش از ۲۰میلیون نفر در منطقهای نسبتاً محدود اسکان و پذیرایی میشوند. از نظر مهندسی تدارکات، این یک غیرممکن است. حتی ارتشهای پیشرفته جهان برای لجستیک چنین جمعیتی دچار فروپاشی میشوند. اما در اربعین، نه تنها کمبودی حس نمیشود، بلکه غذا دورریز میشود. این از برکت حسین است؛ همان مفهوم گمشدهای که در محاسبات سرد ریاضی و مهندسی صنایع غرب نمیگنجد.
از «جیب» تا «قلب»، تحول مفهوم مالکیت
شاید کلیدیترین مفهوم در این مقایسه، تحولی باشد که در احساس مالکیت رخ میدهد. در جامعه مصرفی امروز، من مساوی است با داراییهایم (I am what I have) انسان غربی با ماشین، لباس و خانهاش تعریف میشود. از دست دادن اینها یعنی از دست دادن هویت، اما در جامعه مهدوی و به تبع آن در اربعین، من مساوی است با ایمانم و خدمتم. انسان اربعینی با موکبش، با عرقی که برای خدمت میریزد و با چایی که در لیوان میدهد تعریف میشود. وقتی از جیب برادر مؤمن برداشتی، در حقیقت از جیب خودت برداشتهای. این جمله فقط یک شعار عاطفی نیست. این یک واقعیت روانشناختی است. در این جامعه، مرزهای خود و دیگری برداشته میشود. جامعه به یک بدن واحد تبدیل میشود که اگر عضوی از آن درد کند، سایر اعضا بیخوابی میکشند. وقتی پای یک زائر خسته از راهپیمایی تاول میزند، کسی که در ۵۰۰کیلومتری او پلو میپزد، دردی مشترک را حس میکند. این گسترش دایره خود تا بینهایت، بزرگترین دستاورد تمدنی اربعین است.
سخن آخر، سفر از اربعین تا ظهور
راهپیمایی اربعین را باید اتوپیای موقت نامید. یک بهشت چندروزه روی ویرانههای دنیای مادی. ما در اربعین، تصویری فشرده و شتابزده از حکومت جهانی مهدوی را میبینیم. در واقع میتوان گفت راهپیمایی اربعین تابلوی کاملاً زندهای از آموزههای مهدوی است که در آن، فرد و جمع در کنار هم پیش میروند و مفهومی به نام همهچیز برای منافع شخصی در فضای معنوی پررنگ دیگری حل میشود. کسانی که این روزها در گرمای ۵۰درجه، از جیب خود میزنند تا کام زائری را شیرین کنند، همانهایی هستند که اگر امامشان بیاید، با جان و دل، دنیا را در خدمت مستضعفان قرار میدهند.
آن کشاورز عراقی که یک سال زحمت میکشد تا موتور برق بخرد، در حقیقت دارد فریاد «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین در روز عاشورا را پاسخ میدهد. او ثابت میکند که نسل انسان، هنوز منقرض نشده است. هنوز هستند کسانی که هدفی فراتر از شکم و شهوت دارند. اربعین، رفراندومی جهانی برای اثبات این ادعاست که میشود بدون چشمداشت مادی و صرفاً بر اساس رضایت الهی زیست؛ و این یعنی، مهدی (عج) تنها نیست. حتی اگر هنوز در پرده غیبت باشد، میلیونها انسان در جهان، همان سبک زندگیای را تمرین میکنند که قرار است در دولت کریمهاش رسمیت یابد؛ سبک زندگیای که در آن، هر کسی میتواند راحت از جیب برادرش پول بردارد و خرج کند، نه به خاطر هرجومرج و تنبلی، بلکه به خاطر عشقی که بزرگتر از تمام ثروتهای زمین است.
از این منظر، مسیر نجف تا کربلا، نه فقط یک جاده ۸۰کیلومتری که شاهراهی به سوی تمدن موعود است. هر قدم زائر، امضایی بر طومار وفاداری به آن آرمانشهر گمشده است و هر استکان چای موکبداران، جرعهای از نهرهای جاری در بهشت مهدوی است. اینجا دیگر سؤال از جیب چه کسی برداشتی معنایی ندارد؛ چون در این وادی، همه جیبها یکی است و آن جیب پربرکت امامزمان (عج) است.

رونق شکننده صنعت خودرو

پولشویی و خانههای لوکس + فایل صوتی

شریعتی: دولت می.خواهد بلای خصوصیسازی ایرانخودرو را بر سر سایپا هم بیاورد | جهان نیوز

ببینید|اختلال در سخنرانی ترامپ - تسنیم

مچاندازی ارزی در امارات

