
راه رسیدن به عقل و کمال چیست؟

امام خمینی: حضرت صاحب(عج) ذخیره الهی برای اجرای عدالت است/ مهدی منتظر از کعبه ندا میدهد و بشریت را به توحید میخواند
به گزارش خبرنگار جماران، بی تردید غیبت حضرت مهدی(عج) اسرار نهفته فراوانی دارد؛ بلکه خود از اسرار نهفته الهی است؛ چنانکه امام صادق(ع) در پاسخ شخصی که از سبب غیبت حضرت مهدی(عج) سوال کرد، فرمود:
«ان هذا الامر، امر من امرالله و سرّ من سرّ الله و غیب من غیب الله؛ و متی علمنا انه تعالی حکیم، صدقنا بان افعاله کلها حکمة، و ان کان وجهها غیر منکشف لنا»؛ مساله غیبت امری الهی و سرّی از اسرار خداوند و غیبی از غیب های اوست و چون ما می دانیم که حق تعالی حکیم است، معتقدیم که کارهای او حکیمانه است، هر چند وجه و اسرار حکمت آن برای کسی مکشوف و ظاهر نباشد.»(1)
از این کلام نورانی به دست می آید که غیبت حضرت مهدی(عج) اسرار نهفته فراوانی دارد و دسترسی کامل به آن برای کسی میسور نیست و تنها جلوه ای از آن اسرار مطرح شده است.(2)
در آثار عرفانی امام خمینی درباره فلسفه غیبت به نکته عمیقی اشاره شده است:
«قضیه غیبت حضرت صاحب، قضیه مهمی است که به ما مسائلی می فهماند؛ من جمله اینکه برای یک همچو کار بزرگی که در تمام دنیا عدالت به معنای واقعی اجرا بشود، در تمام بشر نبوده کسی الا مهدی موعود ـ سلام الله علیه - که خدای تبارک و تعالی او را ذخیره کرده است برای بشر. هر یک از انبیا که آمدند برای اجرای عدالت آمدند... لکن موفق نشدند... اینکه این بزرگوار را طول عمر داده خدای تبارک و تعالی برای یک همچو معنایی، ما از آن می فهمیم که در بشر کسی نبوده است دیگر، قابل یک همچو معنایی نبوده است و بعد از انبیا که آنها هم بودند، لکن موفق نشدند، کسی بعد از انبیا و اولیای بزرگ، پدران حضرت موعود، کسی نبوده است که بعد از این، اگر مهدی موعود هم مثل سایر اولیا به جوار رحمت حق می رفتند دیگر در بشر کسی نبوده است که این اجرای عدالت را بکند، نمی توانسته، و این یک موجودی است که ذخیره شده است.»(3)
در کلمات امام بر این مساله که حضرت مهدی آخرین ذخیره الهی برای نجات بشر است، تاکید فراوانی شده است. در برخی از آموزه های دینی نیز از آن حضرت به ذخیره الهی یاد شده به عنوان نمونه، فرازی از زیارت حضرت صاحب الامر، خطاب به آن حضرت گفته شده است:
«ذخرک الله لنصرة الدین و اعزاز المومنین»؛(4) خداوند تو را برای عزت مومنان و یاری دین ذخیره کرده است.
بنابراین ظرف غیبت گنجینه ای است که عصاره عالم خلقت در آن ذخیره شده است. یکی از عارفان پارسی گوی، در مقام بیان عظمت وجودی حضرت مهدی اینکه غیبت این ذخیره الهی تا چه زمانی ادامه می یابد، سخن عمیقی دارد:
چنانکه به مظهریت اسم «الرحمن» خاتم انبیا رحمة للعالمین گشت، خاتم اولیا نیز مظهر رحمت عام که رحمت رحمانی است گشت و سعادت دو جهانی در مشایعت آن حضرت منحصر شود و اصول بر یک اساس قرار گیرد و اختلاف کثرات به حکم ظهور احکام وحدت از ما بین بر خیزد و آنچه شیخ سعدالدین حموی فرمود: «لن یخرج المهدی حتی یسمع من شراک نعله اسرار التوحید» به منصه ظهور جلوه کند.(5)
با توجه به اینکه حضرت مهدی مظاهر توحید را در سراسر عالم احیا می کند و شرایطی را به وجود می آورد که همه چیز منادی توحید شود، بنابراین تا زمانی که زمینه برای این هدف بزرگ فراهم نشود او همچنان از دیده ها پنهان خواهد بود و زمانی که زمینه ظهور فراهم شد او خلیل وار و محمدگونه، از کعبه ندای توحید سر می دهد و برای تجلی کامل توحید بر همه عالم از فرا سوی غیبت بیرون خواهد آمد. از این رو در آثار عرفانی امام خمینی از او به منادی توحید در آخر الزمان یاد شده است:
«ابراهیم خلیل در اول زمان و حبیب خدا و فرزند عزیزش، مهدی موعود -روحی فداه - در آخر زمان، از کعبه ندای توحید سر دادند و می دهند... مهدی منتظر در لسان ادیان و به اتفاق مسلمین از کعبه ندا سر می دهد و بشریت را به توحید می خواند.»(6)
با توجه به آنچه درباره زمینه های لازم برای ظهور گذشت، عمق سخنان بلند امام خمینی معلوم خواهد شد:
«امید آن است که مسلمانان و مستضعفان جهان به پا خیزند و داد خود را از مستکبران بگیرند و مقدمات فرج آل محمد -صلی الله علیه و آله - را فراهم نمایند.»(7)
«ما با خواست خدا... با صدور انقلابمان، که در حقیقت صدور اسلام راستین و بیان احکام محمدی - صلی الله علیه و آله - است؛ به سیطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه می دهیم و به یاری خدا راه را برای ظهور منجی مصلح و(8) کل و امامت مطلق حق امام زمان - ارواحنا فداه - هموار می کنیم.»(9)
«ان شاءالله اسلام را به آنطور که هست در این مملکت پیاده کنیم و مسلمین جهان نیز اسلام را در ممالک خودشان پیاده کند... و [این] مقدمه باشد برای ظهور ولی عصر، ارواحنا فداه.»(10)
بنا بر این ممکن است یکی از اسرار غیبت مهدی موجود(عج) نبودن استعداد فکری و رشد عقلانی لازم برای پذیرش آگاهانه و با معرفت برنامه های آن حضرت باشد.
امام خمینی معتقدند که در سایه اسلام و عمل به احکام و دستورهای اسلام، چنین زمینه ای برای بشر عموما و جهان اسلام خصوصا فراهم می شود. در چنین شرایطی است که بذر فطرت توحیدی که در نهاد همه انسان ها نهفته است، شکوفه می زند و به بار می نشیند و بشر با تمام وجود احساس می کند که باید توحید را از گوش به آغوش بکشد و اعتقاد تقلیدی و تعبدی خود را به مرتبه ایمان عقلانی و قلبی برساند و از دل و جان به ندای آخرین فریادگر توحید، سفیر هدایت و وارث نبوت و ولایت لبیک بگوید.
1. نص النصوص فی شرح الفصوص؛ ص 254.
2. کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 231؛ کتاب الغیبه، ص 199.
3. صحیفه امام؛ ج 12، ص 480-481.
4. مفاتیح الجنان؛ زیارت صاحب الزمان(عج).
5. مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز؛ ص 317.
6. صحیفه امام؛ ج 18، ص 87.
7. همان؛ ص 462.
8.«و» اضافه است.
9.صحیفه امام؛ ج 20، ص 345.
10. همان؛ ج 15، ص 262.
برشی از کتاب سیمای اهل بیت علیهم السلام در عرفان امام خمینی؛ ص 233-236
خطابه آقای خاتمی فاقد حداقل عقلانیت بود
سخنان اخیر آقای خاتمی مثل همیشه حمایت حامیان او و مخالفت منتقدانش را داشت. ولی ندیدم کسی بگوید استدلال این سخن چیست؟ ضرورت آن کدام است؟ و مخاطب اصلی چه کسی است؟!
وقتی مخاطب معلوم نباشد، یا ضعیف باشد، ضرورت سخن معلوم نمیشود و گوینده ناگزیر خطبهای بیثمر میخواند و استدلالی به میان نمیآورد. فلذا کل سخن یا بیهوده بهنظر میرسد یا فقط یک مخالفخوانی یا یک سخنرانی دلسوزانه!
خاتمی میگوید: «بعضیها میگویند ما حیاتمان در جنگ است. من این را خودم شنیدم! میگویند اول پدر امریکا را در اینجا درمیآوریم بعد میرویم در قلب امریکا با او میجنگیم. آخر با کدام واقعیتها».
اکنون هم رئیس تیم مذاکرهکننده، هم سپاه و هم دیگر مراجع رسمی مثل دولت و شعام میگویند «امریکا باید به تفاهم بازگردد تا تنگه با ترتیبات ایرانی باز شود». یعنی سیاست رسمی این است. پس انتظار میرود اگر احساس نیاز به سخنرانی کردید، در همین حدود سیاست رسمی و اعلامی سخن بگویید. ممکن است ایشان راست بگوید و از یک فرد در خیابان چیزی را شنیده باشد ولی لیدر یک جریان سیاسی پرطرفدار اگر سیاست رسمی را رها کند و از یک نقلقول کاملاً غیررسمی، خطابه بسازد، باید دید چه چیزی در ذهن دارد؟! چون منطقاً ما میتوانیم بگوییم «پاسخدادن به یک حرف شخصی از فرد غیررسمی» ضرورت ندارد و لابد بهانهکردن آن نیت دیگری دارد.
پس دنبال چه هستند؟ سخنان یک فرد ناشناس را بهانه میکنند تا به مسئولان کشور که همه دنبال صلح و کندن بنیان جنگ هستند، سفارش صلح کنند: «باید تفاهمنامه نقض نشود. البته از طرف هیچیک از طرفین. گرچه ممکن است نقض یکطرف آشکارتر و بزرگتر باشد و نیز هرکاری از هر طرف که باشد و تنش را افزایش دهد، نتایج بدی خواهد داشت».
بسیار گفتهاند که اصلاحطلبان دنبال «صلح به هر قیمتی، حتی تسلیم» هستند و اسم آن را هم «صلح شرافتمندانه» میگذارند. میتوان چنین ادعایی نداشت ولی پرسید چرا در سخنان خاتمی روی اصلی سخن با مسئولان ایرانی است؟! مگر ما ناقض تفاهمنامه یا آغازگر جنگ بودیم؟ مگر ما تنش را افزایش میدهیم؟ ایران نشان داده برای صلح، دنبال مسیری است که چند صباح دیگر دوباره به جنگ منتهی نشود. پس باید گمان برد خاتمی تمام آن حرفها را میزند که همین جملهی اخیر را بگوید و مانند پدری مهربان که روزگاری دنبال گفتوگوی تمدنها بود، ایران و امریکا را با ادبیات یکسان به نقضنکردن تفاهمنامه سفارش کند.
این بخش اصلی سخن ایشان ولی استدلالی ضعیف دارد، چون اساساً چرا ایران باید دنبال نقض تفاهمی باشد که همه از جمله خود خاتمی میگویند تمامی بندها به نفع ایران بوده است؟! پس این ضعف سخن، و نیز اینکه امریکاییها قرار نیست به ایشان بگویند «باشه چشم!»، یک نتیجه بیشتر ندارد: خاتمی مانند بسیاری از تحلیلگران اصلاحطلب که آشکارا میگویند «باید به هر طریقی صلح کرد»، دقیقاً همین را میخواهد ولی با کلیگویی و احتیاط. او آنقدر عاقل است که مثل حسین مرعشی که میگوید «مردم میخواهند زندگی کنند و دیگر اولویت آنان شهادت نیست»، چنین چیزی را در سخن انشا نکند، چون نحوست و فساد آن سخن را درک میکند ولی نتیجه یکی است.
وقتی اصلیترین بخش سخن ضعیفترین استدلال باشد، دیگر باقی بخشها که بگویید «جنگ شر مطلق و صلح خیر برتر است» یا استدلال در تعریف از تفاهمنامه یا اذعان به «افزایش اعتبار جهانی ایران پس از دو جنگ»، نمیتواند کمکی به حرف اصلی کند. یعنی شما با ملت صادق نیستید و عقلانیتی هم بهکار نمیبرید. استدلال نباید زنجیری باشد که از ضعیفترین حلقهاش قویتر نباشد، بلکه باید همچون ریسمان ضخیمی باشد که رشتههای آن حتی اگر بسیار باریک باشند به قدرکافی پرشمار و تنگاتنگ به هم متصل باشند. باید در سخن از دادههایی استفاده کنید که بتوان آنها را دقیقاً بررسی کرد و ابطالپذیر باشد. تکیه بر پیشفرض مبهم یا بدیهیات نقدناپذیر، سخن را به بیراهه میبرد. سخن باید شبکهای از دلایل مختلف باشد که یکدیگر را تقویت کنند، نه زنجیری از ادعاهای منفرد و آسیبپذیر.
خاتمی میگوید «من هم احساساتم جریحهدار شد وقتی رهبرم را کشتند. از چشمان آدم خون میبارد ولی مسئله مدیریت جامعه نباید با احساسات باشد»؛ و سپس توصیه به صلح شرافتمندانه میکند. آیا با رژیمی که شهادت رهبر و مردم و فرماندهان ایران بزرگ را در کارنامه دارد، و همچنان تهدید به نابودی تمدنی میکند، میتوان صلح پایدار برقرار کرد؟ صلح ناپایدار چه؟ شرافتمندانه است؟! وانگهی اگر چشمانتان خونبار است، چرا این حس خوب را در سی سال گذشته به حامیان خود تزریق نکردید؟! من سی سال است با اصلاحطلبان و پیروان شما ارتباط رسانهای دارم. نمیگویم شما دروغ میگویید، ولی مدعی هستم چنان رفتار کردید که کینهی عوام و بلکه بسا افراد از خواص حامی خود را با نظام و رهبری شعلهور ساختید. پس اجازه بدهید نپذیریم که شما اگر از صلح میگویید بیتوجه به شهادت رهبری نیستید.
صلح شرافتمندانه دو سوی شریف میخواهد. سی سال است اصلاحطلبان میگویند «دشمن، دشمن»کردن توهم بود و امریکا با ما دوستی و صلح میخواهد. یعنی در شرافت طرف امریکایی کمتر تردید داشتند. نکند وقتی از صلح شرافتمندانه میگویید و مخاطب شما هم نظام ایران است، در اینسو شک دارید؟!

رونمایی از قیمت تازه تمام شده بنزین

تصاویر محاکمه و صدور حکم اعدام پسرعموی بشار اسد

چین به دنبال بشکههای نفتی جایگزین

فرصت ایران برای توسعه زنجیره مس و ایفای نقش در بازار جهانی فولاد سبز

۵۰ بیمار پروانهای روی صندلی دندانپزشکی | وقتی یک ویزیت ساده، برای بیمار پروانهای ساده نیست

