
چند روزی است برای بنزینزدن، قبل از اینکه به فکر پرکردن باک باشیم، باید به فکر پیداکردن یک جایگاه خلوت باشیم. صفهای طولانی تقریبا در همه جایگاههای شهر. صفهایی که گاهی از محدوده جایگاه بیرون زده و حتی برای مسیرهای اطراف هم دردسر درست کرده است. ماجرا دیگر فقط چند دقیقه معطلی برای سوختگیری نیست؛ صف بنزین دارد به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل میشود. ماجرای بنزین مدتهاست از یک مسئله ساده درباره قیمت و سهمیه عبور کرده است.
دولت با ناترازی تولید و مصرف، قاچاق سوخت و هزینه بالای تأمین بنزین مواجه است و درباره مدیریت مصرف و اصلاح شیوه توزیع سوخت حرف میزند و از طرف دیگر، مردم میخواهند بدانند قرار است برای قیمت و سهمیه بنزین چه اتفاقی بیفتد. در همین روزها چند مدل مختلف برای بهاصطلاح مدیریت مصرف مطرح شده، از تغییر شیوه سهمیهبندی و چندنرخیشدن گرفته تا طرحهای جدید توزیع سوخت. حتی درباره نرخهای مختلف هم عددهای متفاوتی مطرح شده و بعد تکذیب شده است.
در یکی از تازهترین موارد هم دفتر معاون اول رئیسجمهور خبر مربوط به «بنزین ۸۰هزار تومانی» را تکذیب کرد و گفت هنوز تصمیم نهایی درباره نرخها گرفته نشده است. مشکل دقیقا همین «هنوز معلوم نیست» است. در چنین شرایطی، شاید طبیعی باشد که مردم کمی محتاطتر رفتار کنند. وقتی معلوم نیست بنزین فردا چه قیمتی خواهد داشت یا سهمیهها چه تغییری میکنند، بخشی از مردم ترجیح میدهند همین امروز باک خودرو را پر کنند.
نتیجه این رفتار، افزایش تقاضا در یک بازه کوتاه و شکلگیری صفهایی است که خودشان دوباره این نگرانی را بیشتر میکنند. این همانجایی است که مسئله اقتصادی بنزین به مسئله «انتظار» تبدیل میشود. در اقتصاد، انتظارات مردم کم اهمیتتر از خود قیمتها نیست. افزایش قیمت بنزین، اگر اتفاق بیفتد، فقط از طریق مبلغی که مردم برای سوخت پرداخت میکنند اثر نمیگذارد.
هزینه حملونقل را تغییر میدهد و بعد از آن میتواند به قیمت کالا و خدمات منتقل شود. اما حتی پیش از این اثر واقعی، یک اثر ذهنی هم وجود دارد. وقتی فعال اقتصادی نمیداند هزینه …






