مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ یوزپلنگ ایرانی، دست کم در سالهای اخیر، تنها یکی از گونههای حیات وحش نبود. ما مجموعهای از احساسات متناقض خود را در سرنوشت یوز دیدیم. غرور، دل نگرانی، امید، ناکامی و دل بستگی، همه وهمه را در چشمهای او دیدیم و افتخار کردیم که ایران، آخرین پناهگاه قطعی یوز آسیایی در جهان است و هم زمان ترسیدیم که شاید نام همین سرزمین، در کنار تاریخ انقراض او باقی بماند.
ما مردم عادی، هیچ گاه یوزی را در طبیعت ندیدیم. بااین حال، فاصله جغرافیایی مانع شکل گیری یک پیوند عاطفی نشد. یوز در سالهای اخیر از محدوده زیست شناسی بیرون آمد و به حافظه عمومی ما راه پیدا کرد.
همان طور که در جنوب ایران، نخل را با واحد شمارش «فرد» صدا میزنند و برای او جان، فهم، قهر و آشتی در نظر میگیرند، یوز هم دیگر نه جزئی از طبیعت، بلکه جزئی از زندگی ماست. یوز نماد سرعت است، اما سرنوشتش بیش از سرعت، با ایستایی تعریف شده است. حیوانی که با وجود همه تهدیدها، هنوز باقی مانده و در آخرین بخشهای زیستگاه تاریخی خود دوام آورده است. امکان ادامه دادنش اندک است، اما هنوز از زندگی دست نمیکشد. …













