مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ یوزپلنگ ایرانی، دست کم در سالهای اخیر، تنها یکی از گونههای حیات وحش نبود. ما مجموعهای از احساسات متناقض خود را در سرنوشت یوز دیدیم. غرور، دل نگرانی، امید، ناکامی و دل بستگی، همه وهمه را در چشمهای او دیدیم و افتخار کردیم که ایران، آخرین پناهگاه قطعی یوز آسیایی در جهان است و هم زمان ترسیدیم که شاید نام همین سرزمین، در کنار تاریخ انقراض او باقی بماند.
ما مردم عادی، هیچ گاه یوزی را در طبیعت ندیدیم. بااین حال، فاصله جغرافیایی مانع شکل گیری یک پیوند عاطفی نشد. یوز در سالهای اخیر از محدوده زیست شناسی بیرون آمد و به حافظه عمومی ما راه پیدا کرد.
همان طور که در جنوب ایران، نخل را با واحد شمارش «فرد» صدا میزنند و برای او جان، فهم، قهر و آشتی در نظر میگیرند، یوز هم دیگر نه جزئی از طبیعت، بلکه جزئی از زندگی ماست. یوز نماد سرعت است، اما سرنوشتش بیش از سرعت، با ایستایی تعریف شده است. حیوانی که با وجود همه تهدیدها، هنوز باقی مانده و در آخرین بخشهای زیستگاه تاریخی خود دوام آورده است. امکان ادامه دادنش اندک است، اما هنوز از زندگی دست نمیکشد.
حضور یوز بر پیراهن تیم ملی فوتبال کشورمان، بخشی از ورود پررنگش به حافظه جمعی بود. به گمانم نخستین بار همان جا بود که مردم میان امیدهای خود و سرنوشت یوز پیوندی عاطفی برقرار کردند. آن تصویر یادآور آرزوی پیروزی و رسیدن بود، آرزویی که به نتیجه نرسید و آنچه باقی ماند، حسی مشترک بود.
ما باز هم امیدوار شدیم و باز هم چیزی از دست رفته بود. این معنای جمعی با تولد «پیروز» عمیقتر شد. پیروز در اردیبهشت۱۴۰۱، یکی از سه توله «ایران» و «فیروز» بود.
پس از مرگ دو توله دیگر، تنها بازمانده آن زایمان شد. از همان ابتدا، وضعیتش شکننده بود و پیروز نام مناسبی برای امیدی بود که مردم به او بسته بودند. بسیاری در وجودش امکان وقوع اتفاقی را میدیدند که بارها ناممکن به نظر میرسید. او قرار نبود به تنهایی یوز ایرانی را از انقراض نجات دهد، اما در ذهن جامعه، پیروز شاهدی بود بر اینکه هنوز میتوان امیدوار ماند. …













