
به گزارش شهرآرانیوز؛ ساعت از هشت شب گذشته است. صدای چرخیدن کلید در قفل میآید اما بهجای لبخند، ناخودآگاه گارد میگیرید. او خسته از راه میرسد و خودش را روی مبل میاندازد. شما هم که از صبح با کارهای خانه و روزمرگیها سر و کله زدهاید، یکباره از کوره در میروید و باز هم همان بگو مگوی همیشگی شروع میشود: «چرا همیشه انقدر دیر میای؟». و خانهای که با همین سوال میدان مین میشود.
اما واقعیت این است که پشت این گیر دادنهای ظاهراً تکراری و کلافهکننده، یک زبان مخفی و عاشقانه پنهان شده که هیچکدام از ما الفبای ترجمه آن را یاد نگرفتهایم. زبان نیازهای عاطفی که چون بلد نیستیم آنها را بیان کنیم، خودشان را در لباس یک دعوای همیشگی نشان میدهند.
سیده سارا موسوی، روانشناس بالینی، با اشاره به ریشه این تعارضات میگوید: « یکی از جملاتی که بارها در اتاق مشاوره از زوجها شنیدهام این است که ما همیشه سر یک موضوع تکراری دعوا داریم؛ یعنی میآیند تا مشکلشان را برای همان یک موضوع حل کنیم. جالب اینجاست که وقتی از آنها میپرسیم موضوع چیست، معمولاً جواب میدهند: دیر آمدن، نحوه خرج کردن، مسائل مالی، خانوادهها، گوشی موبایل یا کمک نکردن در کارهای خانه.» صحنهای تکراری از یک دعوای همیشگی
برای درک بهتر این موضوع، بیایید به یکی از صحنههای پرتکرار جلسات مشاوره نگاهی بیندازیم، صحنهای که این روانشناس برایمان واکاوی میکند: «زوجی وارد اتاق مشاوره شدند که تقریباً هر هفته به دلیل دیر رسیدن آقا به خانه دعوا دارند. خانم با ناراحتی میگوید دیگر از این موضوع خسته شدهام، هر بار دیر میآید، حتی یک تماس هم نمیگیرد. اگر هر کسی این حرفها را بشنود، فکر میکند اختلاف اینها بر سر ساعت رسیدن آقا به خانه است؛ اما وقتی با آنها بیشتر صحبت میکنیم، معلوم میشود موضوع اصلی چیز دیگری است.»
اما گره کار کجاست؟ این روانشناس برای ریشهیابی این اختلاف، دست روی نقطه حساسی میگذارد: «از خانم پرسیدم اگر قبل از دیر آمدنش فقط یک تماس کوتاه با شما بگیرد، چه احساسی پیدا میکنی؟ خواستم بدانم پشت این گلایه و شکایت، چه حسی خوابیده که نمیتواند آن را بیان کند. جواب داد: احساس میکنم برایش مهم هستم، احساس میکنم در اولویت زندگیاش هستم. بعد یک سوال دیگر از آقا پرسیدیم و گفتیم وقتی وارد خانه میشوی و اولین …






