
در جهانی که بسیاری از جنگهای پنهان و آشکار کشورها بر سر منابع انرژی رخ داده است، گفته میشود که رقابت آینده کشورها بر سر انرژی نیست؛ بلکه بر سر فناوری انرژی است. اما این موضوع صرفا به آینده مربوط نبوده و در واقع شرایط امروز ما نیز متأثر از همین نکته است.
احتمالا روزی نیست که همزمان با قطعی برق، به این موضوع فکر نکنیم که چرا با وجود در اختیار داشتن حدود ۱۷درصد ذخایر گاز طبیعی و حدود ۹درصد منابع نفت جهان، در تابستان با کمبود برق و در زمستان با کمبود گاز روبهرو میشویم؟ واقعیت امروز کشور، تصویری را نشان میدهد که بیانگر آن است که مسئله اصلی، نه کمبود منابع، بلکه نحوه مدیریت این ثروت ملی است. بحران انرژی از نیروگاه شروع نمیشود
موضوع وقتی جدیتر میشود که با نگاهی به آمار میزان ناترازی انرژی در سالهای اخیر، با نموداری صعودی مواجه میشویم که به نظر میرسد در شیب رو به بالای این نمودار، نفس صنعت و اقتصاد کشور به شماره افتاده و اثرات آن همچون دومینویی مخرب به سایر بخشهای جامعه منتقل میشود. اما ریشه تناقض میان منابع و وضع موجود در کجاست؟
بخش مهمی از پاسخ به ابهامات این حوزه را باید در نوع نگاه به نفت و گاز جستوجو کرد. طی دهههای گذشته، درآمدهای حاصل از فروش نفت عمدتا برای تأمین هزینههای جاری اقتصاد به کار گرفته شده است، در حالی که تجربه کشورهای موفق نشان میدهد منابع طبیعی زمانی به موتور توسعه تبدیل میشوند که درآمد حاصل از آنها به سرمایهگذاری در زیرساخت، فناوری، آموزش و افزایش بهرهوری اختصاص یابد.
بحران امروز انرژی کشور، بیش از آنکه ناشی از کمبود منابع باشد، نتیجه شکاف میان ظرفیتهای کشور و نحوه بهرهبرداری از آنهاست. پر کردن این شکاف، نه صرفا با ساخت نیروگاههای بیشتر یا افزایش تولید نفت و گاز، بلکه با اصلاح سیاستگذاری و حکمرانی انرژی، افزایش بهرهوری، جذب سرمایه، توسعه فناوری و برنامهریزی بلندمدت امکانپذیر است. در غیر این صورت، کشوری که بر دریایی از انرژی نشسته، همچنان با کمبود انرژی دستوپنجه نرم خواهد کرد؛ و این همان تناقضی است که باید هرچه زودتر برای آن چارهای اندیشید. نیازمند تغییر رویکرد از «مدیریت درآمد نفت» به «حکمرانی انرژی» هستیم
تقلیلدادن بحران انرژی صرفا به موضوعاتی همچون افزایش مصرف و محدودیت ظرفیت تولید، …






