سال گذشته این روزها را کربلا بودیم. با همسرم و رقیه زهرای سه سالهام یک کوله پشتی برداشتیم و راهی کوی دوست شدیم.
گرم بود، بچه اذیت میشد وسط مشقت سفر و ما هم بدمان نمیآمد زودتر برسیم خانه و جلوی کولر باشیم؛ اما همه این احساسات گذرا بود. وقتی به مقصد فکر میکردیم دلمان پر میکشید برای یک لحظه دیدن گنبد حرم حضرت عباس (ع).
عبور از شارع علقمی یا گذر از شارع السدره.
حالا امسال قدم زدن و نفس کشیدن در آن گرمای ۶۰درجه عراق برای من جامانده حسرت است.
وسط حسرتها دلم میخواهد یک بار دیگر رزقم باشد روز اربعین در حرم سیدالشهدا (ع) زیارت ناحیه مقدسه بخوانم به یاد مردی که عاشورا را هرسال با چشم میدید.
اما امسال شرایط برایم متفاوت بود و نشد که راهی سفر عشق شویم.
تصمیم گرفتیم بمانیم و خیابان را نگه داریم. بمانیم و این حسرت را به امید نگاه سیدالشهدا (ع) در دلمان پر و بال دهیم.
اصلا من قبلا اگر میرفتم کربلا به نیابت از رهبر شهیدم میرفتم.
اما حالا که امسال پیکر ایشان با روح بلندمرتبه شان اولین زائر اربعین بودند؛ کاش به نیابت از ما هم طی طریق کرده باشند. …










