
ما بر لبه یک دوراهی تاریخی ایستادهایم. مسیر نخست، حرکت بهسمت چارچوبی جدید برای ایجاد ترتیبات پایدار است که در آن، ایران مقتدر امروز، ضامن امنیت خود باشد و مسیر دوم، شکست تلاشهای دیپلماتیک و بازگشت به درگیری، اینبار در ابعادی گستردهتر.
امروز آنچه مسیر تحولات را تعیین میکند، پایان مهلت شصتروزه نیست، بلکه محاسبه نهایی دوطرف از «هزینه جنگ» است؛ محاسباتی که ایران پیشتر با پاسخهای قاطع خود، طرف مقابل را دربرابر آن به تجدیدنظر واداشته است. دوران تفاهمهای لرزان گذشته به پایان رسیده و اکنون، زمان چیدن مهرههای بازی بر اساس اقتدار و واقعیتهای میدانی است.
بر اساس مواضع رسمی وزارت امور خارجه، تفاهم شصتروزه عملا منقضی شده است. هنگامی که آتشبس نقض میشود، مفاد و ترتیبات پیشبینیشده در آن نیز موضوعیت اولیه خود را از دست میدهد. ازهمینرو، آنچه اکنون از سوی دستگاه دیپلماسی ایران اعلام میشود، این است که دیگر ضربالاجل مشخصی برای مذاکره با هدف استمرار همان تفاهم وجود ندارد.
بنابراین، اگر قرار باشد تحولی در مسیر دیپلماسی شکل بگیرد، نمیتوان آن را صرفا ادامه همان توافق پیشین تلقی کرد؛ بلکه نیازمند شکلگیری یک چارچوب و متن جدید خواهد بود. البته ممکن است بخشی از مفاد یا موضوعات تفاهم قبلی در مذاکرات جدید نیز مطرح شود، اما با توجه به نقض اصل اساسی آن، یعنی آتشبس، موضوع مذاکرات جدید الزاما همان موضوع پیشین نخواهد بود. دراینمیان، تلاشهای میانجیگرانه پاکستان و عمان همچنان ادامه دارد، اما هر یک بر موضوعات متفاوتی متمرکز شدهاند.
عمان بیش از هر چیز تلاش خود را بر مسئله آبراههای بینالمللی و بهویژه تنگه هرمز معطوف کرده است؛ موضوعی که با توجه به اهمیت این مسیر در انتقال انرژی، از حساسیت فوقالعادهای در سطح بینالمللی برخوردار است. بخش زیادی از انرژی منطقه از مسیرهای دریایی و بهویژه تنگه هرمز منتقل میشود. هرچند درحالحاضر برخی مسیرهای جایگزین مورد استفاده قرار گرفتهاند، اما ظرفیت مسیرهای زمینی اساسا قابلمقایسه با ظرفیت نفتکشهای غولپیکر و کشتیهای اقیانوسپیما نیست.
به همیندلیل، در کوتاهمدت امکان جایگزینی کامل تنگه هرمز وجود ندارد و حتی در میانمدت نیز چنینجایگزینی با محدودیتهای جدی مواجه است. مسیرهایی …
