
اربعین از آن موقعیتهایی است که وقتی انسان در میانه آن قرار میگیرد، احساس هویت میکند. وقتی انسان به دل بیابان میزند، قدم به قدم در این مسیر گام برمیدارد و قطرهای میشود در دریای عظیم راهپیمایان اربعین حسینی، آنوقت است که یک فکری به دل آدم میآید که «بله من عضوی از خانواده میلیونی اباعبدالله (ع) هستم». آنوقت است که انسان احساس میکند پرچمی بر دوشش گذاشته شده و بهعنوان یک هویت، مسئولیتی برعهده دارد.
ذات اربعین این است که هویتبخشی میکند و این هویت، زمانی که درک شد، نباید به حال خود رها شود. این هویتی اربعینی که مرجع الهامش تشرف به کربلای معلی، درک حضور در این خیمهگاه و همکلامشدن با حضرت سیدالشهدا (ع) است، باید پس از اربعین هم در وجود انسان زنده بماند، رشد پیدا کند و به بالندگی برسد. چرا؟ چون اگرچه به این مراسم «اربعین حسینی» میگویند، اما واقعیت این است که این هویت خیلی بیشتر از سوگواری برای یک اندوه قدیمی برای آینده ما و نسل بشر شکل گرفته، برای تربیت یاران منجی، برای ترسیم تصویری از یک جامعه کامل در آخرالزمان. این یک «اربعین مهدوی» است!
من باور دارم که هویت اربعینی در نسل جوان و نوجوان ما به بالندگی نمیرسد مگر از طریق شبکهسازی. اساساً این یکی از مهمترین آموزههای همین مراسم باشکوه و جهانی است. چهطور است که شما حدود ۸۰ کیلومتر را در مسیر نجف به کربلا پیاده میآیید و یک مورد بینظمی، آشوب، بحران یا هرجومرج نمیبینید؟ چهطور است که این موکبها هرکدام کار خودشان را میکنند، اما شما در یک تصویر کلی، میتوانید بهعینه ببینید که مرامی مشترک و رسمی واحد میان همه وجود دارد. هرکس یکجور متفاوت اطعام میکند، یکجور متفاوت اسکان میدهد و یکجور متفاوت امکانات دراختیار میگذارد، اما همه آنها «خادمالحسین (ع)» هستند، گرامی میدارند و استقبال میکنند. این معنای کار شبکهای است؛ رسیدگی به شکلهای متفاوت، اما براساس یک اندیشه واحد.
…






