ریشههای این لقب را باید در عصر امامرضا (ع) جست؛ روزگاری که نهضت ترجمه در بغداد، اوج گرفته بود و آرای ادیان و مکاتب گوناگون، از مسیحیت و یهودیت تا زرتشتیگری و صابئین و نیز نحلههای کلامی، چون معتزله و دهریون، در جامعه اسلامی رسوخ کرده بود. مأمون عباسی، برای مشروعیتبخشی به خلافت خود و نیز مهار امام (ع)، مجالس مناظرهای با حضور بزرگان ادیان ترتیب میداد، بیآنکه گمان برد این مجالس به صحنهای برای اثبات حقانیت اهلبیت (ع) و نمایاندن میراث علمی امامان بدل خواهد شد.
حضرت رضا (ع) در این مناظرات، با تکیه بر موعظه و برهان و منطق و با بهرهگیری از نصوص خود اهلکتاب، چون انجیل و تورات، پرسشها را پاسخ میگفتند. این توانایی، جز با علمی الهی و احاطه بر همه علوم ادیان، میسر نبود؛ علمی که به تعبیر قرآن، «آتَیْنَاهُ رَحْمَه مِنْ عِنْدِنَا وَ عَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا: از خزائن غیب سرچشمه میگیرد، نه از مدرسه و کتاب بشری صرف.» (کهف: ۶۵)
روایت مشهوری از پیامبر اکرم (ص)، جایگاه علمی امامرضا (ع) را پیشاپیش ترسیم کرده است. در حدیثی که شیخصدوق در «عیوناخبارالرضا» نقل میکند، رسول خدا (ص) به امامحسین (ع) میفرمایند: «یَخْرُجُ مِنْ صُلْبِکَ عَالِمٌ یَمْلَأُ اللهُ بِهِ الْأَرْضَ عِلْماً وَ حِکْمَه: از صلب تو عالمی خارج میشود که خداوند، زمین را بهواسطه او از علم و حکمت آکنده میسازد.» همچنین امامکاظم (ع) خطاب به فرزندشان میفرمودند: «أَنْتَ عَالِمُ آلِمُحَمَّدٍ». این احادیث نشان میدهد که علم امامرضا (ع)، تنها یک دانش عصری نبوده، بلکه تحقق وعدهای الهی برای حفظ دین در سختترین گردابهای فکری بوده است. کلاس درس گفتوگوی آرام و منطقی
جلوههای این علم را در مناظرات تاریخی میتوان دید. در مجلس مناظره با «جاثلیق» (اسقف اعظم مسیحیان)، امام با استناد به خود انجیل، بشارت به پیامبر اسلام (ص) را ثابت کردند؛ با «رأسالجالوت» (عالم بزرگ یهود) با تورات بحث کردند و دربرابر «عمران صابی» چنان برهان آوردند که خود عمران مسلمان شد.
امام حتی با کسانی، چون «سلیمان مروزی» (متکلم خراسانی) و منکران توحید و جبرواختیار، بحثهای عمیق کلامی میکردند. این مناظرات، جدال احسن و کلاسهای درس عمومی بود که در آن، علم اهلبیت (ع) بهعنوان ادامهدهنده علمالنبی به نمایش گذاشته میشد.
تأکید خود امام بر علم، از روایات ایشان نیز آشکار است. در حدیثی میفرمایند: «لَا یُدْرِکُ الْعِلْمُ إِلَّا بِقَلْبٍ عَقُولٍ وَ نَفْسٍ زَکِیَّه: علم جز با قلب خردمند و نفس پاکیزه بهدست نمیآید.» این سخن، هم اشاره به شرط درک علم دارد و هم نشان میدهد که گوینده، خود در اوج این کمالات ایستاده است. به تعبیر قرآن، «قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ.» (زمر: ۹)؛ و امامرضا (ع) در آن روزگار، مصداق تام «الذینیعلمون» بود.
اما چرا امروز این وجه از شخصیت امام کمرنگ شده است؟ شاید به این دلیل که مواجهه با مهربانی و کرامت، برای تودهها سهلتر و ملموستر است تا غور در اقیانوس علم و حکمت. داستان «ضامن آهو»، زیباست و نشان از شفقت امام دارد، اما اگر تنها به آن بسنده کنیم، گویی از میراث عظیم «عالم آلمحمد» غافل ماندهایم.
گویی امامرضا (ع) را از میدان مناظره با جاثلیق و رأسالجالوت به بیشهای دور بردهایم و او را تنها به یک طبیب مهربان تقلیل دادهایم، حال آنکه امامرضا (ع)، همان کسی است که وقتی مأمون از او خواست عهدنامه ولایتعهدی را بپذیرد، آن را مشروط به دخالتنکردن در امور کرد، اما هرگز از نشر علم و تبیین معارف، شرط برنداشت.
در ادامه حتما بخوانید چرا ولایتمداری در عصر غیبت، شرط یاری مهدی موعود (عج) است؟ دین بدون عقلانیت به خرافه میگراید
بنابراین، شایسته است در معرفی امامرضا (ع)، تعادل را رعایت کنیم؛ رأفت ایشان را بستاییم، اما «عالم آلمحمد» را نیز پیشچشم آوریم؛ همان که دربرابر ادیان و مذاهب ایستاد و با «حکمت» و «موعظه حسنه» (نحل: ۱۲۵) حقانیت اسلام را اثبات کرد. لقب «عالم آلمحمد»، برنامه زندگی آن امام در سختترین دوره فکری تاریخ اسلام بود.
امروز، در عصر تلاقی دوباره تمدنها و هجمههای فکری، بازخوانی این وجه از سیره رضوی، یک وظیفه تاریخی و چراغ راهی برای پاسداری از دین در میدان «جنگ روایتها» است. امامرضا (ع) نشان داد که علم و محبت، دو بالاند و دین بدون عقلانیت و دانش، به خرافه میگراید و دانش بدون رأفت، به خشونت. امام با لقبش، هم عالم بود و هم رئوف و این جمع اضداد، تنها از کسی برمیآید که «وارث انبیا» و «عالم آلمحمد» است.









