
در شرایطی که کشوری درگیر تجاوز نظامی خارجی است، حفظ انسجام ملی و پرهیز از دوقطبیسازی، یکی از مهمترین الزامات صیانت از امنیت و منافع کشور به شمار میرود. در چنین بزنگاههای تاریخی، نقد عملکرد مسئولان نهتنها حق جامعه، بلکه ضرورتی برای اصلاح و ارتقای کارآمدی نظام حکمرانی است؛ اما این نقد هنگامی ارزشمند و سازنده خواهد بود که بر پایه انصاف، واقعبینی و شناخت دقیق مسئولیتها و ساختار تصمیمگیری کشور استوار باشد. عبور از مرز نقد و ورود به عرصه تخریب شخصیت، برچسبزنی و نادیده گرفتن سالها تجربه و خدمت، نه تنها کمکی به حل مسائل نمیکند، بلکه سرمایه انسانی کشور را در حساسترین مقاطع هدف قرار میدهد.
هر جنگی، دستکم سه میدان همزمان و بههمپیوسته دارد:
نخست، میدان دفاع و مقاومت؛ جایی که رزمندگان با جانفشانی از استقلال، امنیت، تمامیت ارضی و عزت کشور دفاع میکنند و با ایثار خود، مانع تحقق اهداف متجاوزان میشوند.
دوم، میدان دیپلماسی؛ عرصهای که دیپلماتهای کارآزموده، متخصص و متعهد، همگام با حمایت از ایستادگی نیروهای مسلح و ملت، میکوشند با بهرهگیری از حقوق بینالملل، رایزنیهای سیاسی و ظرفیت سازمانهای بینالمللی، مشروعیت حقوقی کشور را تثبیت کنند، از گسترش بحران جلوگیری نمایند، هزینههای جنگ را کاهش دهند و راه را برای پایان درگیری و بازگشت آرامش و ثبات هموار سازند.
سومین میدان نیز، میدان قضاوت است؛ جایی که افکار عمومی، رسانهها و در نهایت تاریخ، درباره تصمیمها، عملکردها و چهرههایی که در متن این حوادث قرار داشتهاند، داوری میکنند. واقعیت آن است که هیچ ملتی تنها با پیروزی در میدان نبرد، به امنیت پایدار دست نمییابد. دستاوردهای نظامی زمانی ماندگار میشوند که دیپلماسی بتواند آن دستاوردها را در عرصه حقوقی و سیاسی تثبیت کند و از تبدیل پیروزیهای میدانی به فرصتهای راهبردی برای کشور صیانت نماید.
به همین دلیل، میدان و دیپلماسی دو مسیر جدا از هم نیستند؛ دو بازوی مکمل یک راهبرد واحد برای دفاع از منافع ملیاند. در روزهایی که آتش جنگ کاسته میشود، طبیعی است که جامعه درباره تصمیمها و عملکرد مسئولان پرسش داشته باشد. نقد، حق مردم و لازمه پویایی هر نظام سیاسی است؛ اما تجربه نشان داده است که در فضای احساسی پس از بحران، گاهی مرز میان نقد منصفانه و قضاوت …






