مرجان زارع - همه جشنها را دوست دارند مخصوصا اگر پای کیک و شیرینی هم در میان باشد. دخترها هم میخواستند یک جشن راه بیندازند. یک جشن پر از کیک و شیرینیهای خوشمزه در روز تولد پیامبر.
مبینا گفت: «ما که بلد نیستیم چطوری شیرینی بپزیم!» عسل لبخندی زد و گفت: «مامان من شیرینی پختنش عالی است. میتواند کمکمان کند.»
زهرا هم که سرش توی کتاب شیرینیپزی بود، آهسته گفت: «مادربزرگ من هم شیرینیهای خوشمزهای میپزد. همین امروز به او زنگ میزنم تا برای کمک بیاید.»
صبا آب دهانش را قورت داد و گفت: «جانمی شیرینی! من عاشق خامه و شکلات شیرینیام. درست کردن خامهی شیرینی را هم خیلی خوب یاد گرفتهام. من خامه درست میکنم.»
زینب هم قول داد چند تا از قالبهای شیرینیپزی مغازه قنادی عمویش را قرض بگیرد.
بچهها با هیجان دور میز نشستند تا حسابی برای مراسم جشن شیرینیپزی مجتمع برنامهریزی کنند. دلشان میخواست روز تولد پیامبر(ص) با یک میز بزرگ پر از شیرینی در حیاط مجتمع از همه پذیرایی کنند. …













