
به گزارش شهرآرانیوز، اینبار بیش از پیش به بررسی داستان و فیلمنامه میپردازیم. قصهی یکخطی اثر، در این کلمه خلاصه میشود: تکنولوژی. فیلمنامه در هفتاد درصد اثر، به بحث دربارهی مضرات فناوری، خصوصاً تلفنهای همراه و وسایل ارتباط جمعی میپردازد. اما این پرداخت، بیش از آنکه کودکان را مخاطب خود بداند، والدین را خطاب قرار میدهد و با گوشهگیری، جدایی از زندگی واقعی و پرخاشگری کودک، سعی در تبیین مسئله برای آنان دارد. البته، اثر فاقد محتوا برای بینندگان خود نیست و تلاش میکند تا با بیان مسائلی، چون ترس از قضاوتشدن، همکاری و دوستی با دیگران، به تفکرات آنان نیز جهت دهد؛ اما در این امر نیز موفق نیست. اینطور به نظر میرسد که استنتون و گروه نویسندگان Toy Story، آگاهی کاملی از دوگانگی فرزندان هنگام مواجهه با شبکههای اجتماعی، که اطلاعات و محتوای آن بعضاً همسو با نگرش آنها، خانواده و دوستانشان نیست، ندارند. تنها دانش طراحان فیلمنامه در ظاهر جامعه خلاصه میشود و نمیتوانند انزوای کودکان را پس از ورود فناوری به زندگی، درک و سپس به رشتهی تحریر درآورند. در نتیجه، پیام فیلم، با کلیگویی، سادهسازی بیمورد و تکرار حرفهای گذشته، بهدرستی مخاطب را درگیر نکرده یا به فکر وانمیدارد. در کنار این نکته، مسیر اصلی داستان اثر نیز پس از گذشتن از نیمه، ثبات خود را از دست میدهد.
بهعنوان مثال، در سکانسهای پایانی Toy Story ۵، هنگامی که Lily Pad، دستیار هوشمند بانی، از ناراحتی او به علت قضاوتشدن توسط دوستانش مطلع میشود، برخلاف آنچه از این کاراکتر شاهد بودیم، خود را دور میاندازد. این تصمیم، مطلقاً قابل پذیرش نیست؛ چراکه پیش از رخدادن آن، توضیحی بهعنوان پیشزمینهای از لایههای عمیق احساسات این دستگاه ارائه نشده است.
با عبور از پیام فیلم، به سراغ محتوای سطحی آن میرویم. نخستین چیزی که توجه ما را به خود جلب میکند، حضور عروسک جسی بهعنوان نقش اصلی فیلم است. اگر قسمت پنجم داستان اسباببازی، اسپینآفی از این مجموعه میبود، تماشاگر بهراحتی میتوانست با آن ارتباط برقرار کند؛ اما بهصورت پیشفرض، Toy Story دربارهی شخصیت وودی و باز لایتیر است. بنابراین، افراد حاضر در سینما انتظار ورود این دو اسباببازی به یک مخمصهی بزرگ و تلاش برای حلوفصلکردن آن را دارند و با دیدن جسی بهعنوان محور …












