قیمت طلا امروز




 سایت کولاک / ۱۴۰۵/۰۵/۲۳

دانلود قسمت ۱۱ سریال کلاغ + خلاصه داستان سریال کلاغ قسمت آخر - مجله اینترنتی کولاک

پخش سریال کلاغ از روز چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ از پلتفرم فیلیمو آغاز شد، در این مطلب از پایگاه خبری کولاک خلاصه ای از قسمت یازدهم سریال کلاغ به همراه لینک
 دانلود قسمت ۱۱ سریال کلاغ + خلاصه داستان سریال کلاغ قسمت آخر - مجله اینترنتی کولاک

پخش سریال کلاغ از روز چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ از پلتفرم فیلیمو آغاز شد، در این مطلب از پایگاه خبری کولاک خلاصه ای از قسمت یازدهم سریال کلاغ به همراه لینک دانلود آن را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

سریال کلاغ ساخته محمدحسین مهدویان می باشد، از بازیگرانی که در این سریال عاشقانه و معمایی به ایفای نقش پرداخته‌اند می‌توان هادی حجازی فر، محسن قصابیان، مهران غفوریان، حبیب دهقان نسب، مینا وحید، نیک آفرید سماواتی، مهدی زمین پرداز، سید جواد یحیوی، شادی خلیلی، محمدعلی مشکیان، نسرین بابایی، آیسان لایق، هانا غفوریان، آرشیدا فرتاش و امیرعلی موسوی را نام برد. خلاصه داستان سریال کلاغ

جلال مردی میان سال، دیوانه وار عاشق دختری جوان و پرشور به اسم سایه می شود و این عشق او را به تاریکی فرا می خواند. خلاصه داستان سریال کلاغ قسمت یازدهم

زمان قبل

سایه حال خوبی نداشت و جلال میره از داروخونه تب بر می گیره میاره، سایه میگه چرا دوتاست؟ جلال میگه این برای رویاست، اونم تب داره. سایه میگه منو بزار خونه برو پیشش حتما منتظرته، بعد از جلال میپرسه اگه یه روزی بچه دار شدیم یه دختر یا یه پسر تب کنه بعد یکی از بچه های تو هم مریض بشن شب پیش کدوم یکی میمونی؟ جلال گریه اش می گیره و سایه از حرفی که زده پیشمون میشه و عذرخواهی می کنه و خودش هم گریه اش می گیره.

زمان حال

بهروزی به شهناز میگه من خیر و صلاحت رو می خوام وگرنه دست این آدم دزد هم نمیدم، میدونم دلت باهاش صاف نمیشه اما فکر میکنی نفر بعدی بیاد تخم دو زرده میذاره برات، این جلال هر چی هست پدر بچه هاته، حالا میری بالا؟ شهناز مجبور میشه قبول کنه، بهروزی میگه آفرین، برو از موضع بالا برخورد کن، الان اسب تو می تازه.

شهناز وارد هتل میشه پشت در اتاق که میرسه میخواد در رو باز کنه اما صدای سایه که تو کاست ضبط شده بود رو میشنوه که جلال داشت گوش میداد، شهناز بیشتر عصبانی میشه و میره اما دوباره پشیمون میشه و برمی گرده در رو باز میکنه وارد اتاق میشه، می بینه جلال خوابیده و ضبط روشنه، خاموشش میکنه و روی صندلی می شینه جلال رو صدا می کنه، جلال بیدار میشه. شهناز میگه خوب گوش کن ببین چی میگم من تصمیمم رو گرفتم می خوام طلاق بگیرم، امتحان بچه ها تموم شد میرم شهسوار، طلاقمون رسمی شد میتونی هفته ای یکبار بچه هاتو ببینی، ارزشش رو داشت؟ جلال میگه حرفاتو زدی شنیدم، باشه قبوله، شهناز امیدوارم منو ببخشی، شهناز که فکرش رو نمی‌کرد جلال قبول کنه جامیخوره اما چیزی نمیگه، جلال میگه اگه همه حرفهاتو زدی لطفا برو. شهناز میره و در رو محکم می بنده. جلال دوباره ضبط رو روشن میکنه و لحاف رو میکشه روی سرش.

شاهرخ میاد رستوران هتل دیدن جلال، بهش میگه گلوله های بدن پرستار رو دادم اسلحه شناسی، با اسلحه ای شلیک شده که چپی ها باهاش کار نمی کنن، اینا اسلحه های سازمانی خودمونه شاید هم افتاده دستشون خواستن صحنه سازی کنن یا رد گم کنن، جلال میگه رد چیو گم کنن، وسط خیابون تو روز روشن ما رو بستن به گلوله، شاهرخ میگه اون درگیری سر چهارراه خیلی سریع انجام شد، شاید یه برنامه دومی داشتن، جلال میگه چهارنفر تو درگیری بودن فکر میکنی چرا تو این مدت نه ساواک نه شهربانی نتونستن ردشون رو بزنن، شاهرخ میگه برای اینکه برای کسی مهم نبوده بخوان پیداشون کنن، این ماجرا برای تو اهمیت داره فقط. جلال میگه گلوله های تو بدن سایه رو هم میدی شناسایی کنن، شاهرخ میگه بخدا داری با آتیش بازی میکنی، جلال میگه پس تو هم داری به همون چیزی فکر میکنی که من فکر میکنم‌؟ آخرین چیزیه که ازت می خوام.

جلال میره دم مدرسه دنبال هما و با هم میرن غذا بخورن، هما میگه اگه من دیگه نتونم تو رو ببینم چی؟ جلال میگه مگه اینکه خودت نخوای، هما میگه من دلم میخواد پیش تو زندگی کنم، ولی باباجون نمیذاره، جلال میگه فعلا به صلاح نیست وضعیت منو که می بینی، تو خونه باشی پیش بچه ها خیال منم راحتتره. هما میگه من دلم برات تنگ میشه میدونم که زورت به باباجون نمیرسه و الانم اومدی از من خداحافظی کنی، هما با بغض بلند میشه و غذا نخورده میره.

بهار میاد هتل تا گربه سایه رو بگیره و با خودش ببره، جلال پنبه رو میاره و میسپره به بهار میگه مراقبش باش تنها یادگار سایه است، بهار میگه چرا خودت نگهش نداشتی؟ جلال میگه میخوام همه چیز رو فراموش کنم، بهار میگه پس نوارهای صدای سایه چی؟ تو یه چیزی تو چشماته که منو نگران می کنه، برگرد به زندگی هرجوری که بلدی. جلال، بهار رو میرسونه فرودگاه و برمیگرده پیش شاهرخ، شاهرخ گزارش اسلحه شناسی رو به جلال میده و میگه خلاصه اش اینه که دوتا گلوله ای که از روبرو خورده تو سینه سایه مال همون اسلحه ایه که پرستار رو کشته، هیچ ربطی هم به اسلحه های صحنه درگیری نداره. جلال میگه اینکه موضوع مهمیه، پس چرا کسی پیگیری نکرده، گزارش ها حتما دست بهروزی رسیده پس چرا بایگانی شده؟ شاهرخ میگه دستورش مال خود بهروزیه، گزارش پیش تو بمونه، فقط نگو که از من گرفتی، سرتو به باد ندی.

جلال میره هتل، وارد اتاقش که میشه می بینه بهروزی تو اتاقه، بهروزی میگه دیر کردی جلال، کجا بودی تاحالا؟ دنبال من میگشتی گفتم خودم بیام سراغت، جلال میگه تمام این مدت منو بازی دادی، بهروزی میگه مال این حرفها نیستی، میدونستم ته قضیه رو درمیاری، زیر دست خودم بودی کاربلدی، جلال میگه سایه رو تو حذف کردی، بهروزی میگه مگه چاره دیگه ای برام گذاشتی، بهروزی چندباری برای خودش نوشیدنی الکی میریزه و میخوره و میگه حالا اومدم پیشت بگو چی می خوای بدونی؟

روز حادثه رو نشون میده، بهروزی تعریف میکنه که سایه خون زیادی ازش رفته بود، وقتی دوستش اونو به خونه اش رسوند میره براش دکتر بیاره، همه چیز طبق برنامه بود، یه دختر جوون و زخمی خودش رو میرسونه خونه و تو راه پله ها بخاطر خونریزی زیاد میفته رو راه پله یه نقشه تمیز و بی نقص، سایه جلوی در زیر زمین افتاده بود، بهروزی صداخفه کن رو روی اسلحه میذاره و دوبار به سایه شلیک می کنه سایه میمیره، بهروزی میگه ولی داستان ها همیشه اونطوری که ما دلمون می خواد پیش نمیره، کی فکرشو می‌کرد یه دختر دیوونه جنازه سایه رو بذاره تو یخچال؟ آدم نَمیره چه چیزهایی رو می بینه، جلال گریه اش می گیره و هیچی نمیگه، بهروزی میگه پاشو خودت رو جمع کن هیچ زنی ارزش اینو نداره که اشک یه مرد رو دربیاره با خودت چیکار می کنی؟ اتفاقیه که افتاده الان تو خودت رو نابود کنی چیزی عوض میشه؟ تمومش کن، فردا لباس خدمت بپوش تمیز بیا اداره من همه چیز رو درست می کنم، سخته ولی درستش میکنم. هم کارت رو پس می گیری هم زن و بچه ات رو، فردا منتظرتم.

با رفتن بهروزی جلال پرونده رو پرت میکنه اونور، دوباره به صدای سایه گوش میده.

تصمیم میگیره صدای خودش رو ضبط کنه، شروع میکنه؛ من داریوشم این آخرین گزارش منه، میخوام واقعیت ماجرا رو بگم، مجبورم از داستان سایه شروع کنم، تلفن زنگ میخوره، ضبط صدا رو قطع میکنه، تلفن رو برمیداره مادرش بود میگه مگه بی مادر شدی رفتی هتل؟ یه خانمی به اسم بهار زنگ زد شماره ات رو بهم داد، جلال میگه نباید زنگ میزدی، اینجا راحتترم، مادر میگه کار به راحتی ات ندارم الان دهه محرمه، منم دست تنهام نمیخوای بیای کمک مادرت کنی؟

جلال مجبور میشه قبول کنه، ساکش رو برمیداره و از هتل میره خونه مادر.

مراسم ترفیع و بزرگداشت بهروزی تو اداره برگزار میشه و شهناز و بچه ها هم حضور داشتن هما مدام به در چشم میدوخت تا ببینه جلال میاد یا نه.

مادر لباس های جلال رو اتو می کنه، جلال هم صورتش رو اصلاح می کنه و لباس فرمش رو میپوشه.

مقامات دربار میخوان نشان بهروزی رو بهش تقدیم کنن.

جلال تو ماشین شروع به ضبط صدا می کنه و میگه داستان سایه تو سردترین جای خودش تموم شد، پایان داستانش برای من شروع یه قصه جدیده، منم مثل هر آدمی اشتباهاتی داشتم، ولی هیچ وقت یادم نرفت که چرا این لباس رو تنم کردم.

نشان سرهنگی به بهروزی اهدا میشه و بهروزی احساسی میشه و اشک می‌ریزه.

جلال وارد حیاط اداره میشه ماشین رو پارک میکنه و به سمت اتاق بهروزی میره، همکارها تو راه پله از خوبی مراسم صحبت می کنن که جلال رو میبینن به خودشون میگن این اینجا چیکار می کنه.

جلال تو اتاق بهروزی میشینه تا بیاد، بهروزی میاد و میگه تو مراسم منتظرت بودم حتما با این شیطنت هایی که کردی روت نشده بیای اشکال نداره، اما الان خوشحالم کردی اومدی، می شینیم همه چیز رو حل می کنیم، تنها چیزی که حل نمیشه مرگه جلال. جلال اسلحه رو سمت بهروزی می گیره و چندین بار شلیک میکنه، تو بدن و در آخر هم توی سرش. از اتاق میاد بیرون و همه به سمت اتاق بهروزی میرن، شاهرخ اسلحه رو از دست جلال می گیره، جلال که تیر خورده بود همینطور به سمت حیاط اداره میره و روی برفها میفته رو زمین.

(من یه سربازم برای این خاک و مردمم اسلحه دست می گیرم اگه این صدا رو ضبط می کنم می خوام برای همه کسایی که می شنون یه چیزی روشن کنم مخصوصا برای بچه هام رضا، هما و رویای قشنگم، اونا باید یه تصویر واقعی از پدرشون داشته باشن، این یه انتقام شخصی یا رفتار هیجانی نیست، بلکه آخرین ماموریت یه سرباز تنهاست)

تمام. خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال کلاغ دانلود قسمت یازدهم سریال کلاغ برچسب هاخلاصه داستان سریال کلاغ دانلود سریال کلاغ سریال کلاغ پیوند کوتاه کپی شد!





 جزئیات محدودیت‌های ترافیکی جاده‌های شمالی
۵۹ دقیقه قبل / سایت تابناک

جزئیات محدودیت‌های ترافیکی جاده‌های شمالی

رئیس پلیس راه راهور فراجا از اجرای محدودیت‌های مقطعی و یک‌طرفه در محور‌های چالوس، هراز و فشم در روز‌های جمعه و شنبه ۳۰ و ۳۱ مردادماه خبر داد.

 پشت پرده «معجزه اروپایی» | چرا همه کشورهای جهان ثروتمند نشدند؟ | آیا گسترش سرمایه داری مدیون آنارشی سیاسی بود؟
۱ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

پشت پرده «معجزه اروپایی» | چرا همه کشورهای جهان ثروتمند نشدند؟ | آیا گسترش سرمایه داری مدیون آنارشی سیاسی بود؟

اقتصادنیوز: تجارت فردا در گزارشی با بررسی نظریه‌های مختلف، ریشه ثروتمند شدن جهان و پیشرفت اقتصادی اروپا را در تعامل پیچیده عواملی چون نهادها، فرهنگ، جغرافیا، جمعیت، رقابت سیاسی و نوآوری جست‌وجو کرده است.

 قالیباف : وحدت ایران و عراق گسستنی نیست / قالیباف سز مزار ابومهدی مهندس رفت
۱ ساعت قبل / روزنامه شرق

قالیباف : وحدت ایران و عراق گسستنی نیست / قالیباف سز مزار ابومهدی مهندس رفت

قالیباف اعلام کرد : مسیر مبارزه ایران و عراق با آمریکا و اسرائیل ادامه خواهد داشت

 مهدی تارتار: مدیریت غرور جوانان اولویت اصلی؛ موفقیت زودهنگام تثبیت‌کننده نیست
۴۵ دقیقه قبل / سایت پارس فوتبال

مهدی تارتار: مدیریت غرور جوانان اولویت اصلی؛ موفقیت زودهنگام تثبیت‌کننده نیست

پرسپولیس ۲۰ بازیکن زیر ۲۵ سال دارد. مهدی تارتار بر مدیریت «غرور» جوانان تأکید دارد و می‌گوید موفقیت‌های ابتدایی نباید جایگاه را تثبیت کند.

 قیمت طلا و سکه امروز جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵/  هر اونس طلا ۴ هزار و ۵۶۲ دلار معامله شد
۵۲ دقیقه قبل / روزنامه شرق

قیمت طلا و سکه امروز جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵/ هر اونس طلا ۴ هزار و ۵۶۲ دلار معامله شد

قیمت طلا و سکه امروز جمعه ۳۰ مرداد ماه ۱۴۰۵ اعلام شد.

 قالیباف بر مزار شهید «ابومهدی المهندس» حضور یافت
۵۹ دقیقه قبل / سایت تابناک

قالیباف بر مزار شهید «ابومهدی المهندس» حضور یافت

رئیس مجلس شورای اسلامی در جریان سفر به عراق، بر مزار شهید «ابومهدی المهندس» و دیگر شهدای مقاومت عراق حاضر شد.