
اما اهمیت «ادیسه» نولان در این نیست که بالاخره یکی از بزرگترین حماسههای جهان را با امکانات عظیم سینمای معاصر به تصویر کشیده است. اهمیت واقعی فیلم در پرسشی است که زیر تمام این شکوه و هیاهو جریان دارد:آیا انسان واقعاً میتواند به خانه بازگردد؟ محمد عبدالهادی، نویسنده، کارگردان و مدرس دانشگاه: گاهی یک فیلم را نمیتوان فقط با معیارهای سینما سنجید؛ زیرا فیلم، خود، بخشی از تاریخ روایت است. «ادیسه» کریستوفر نولان از همین جنس است؛ مواجهه سینما با متنی که نه فقط یکی از نخستین شاهکارهای ادبیات جهان، بلکه یکی از سرچشمههای اصلی تخیل روایی بشر است. نولان به سراغ داستانی رفته که پیش از آنکه سینما اختراع شود، هزاران بار در ذهن انسانها بازآفرینی شده بود؛ داستان مردی که جنگ را پشت سر میگذارد، دریاها را درمینوردد، با هیولاها و خدایان و وسوسهها مواجه میشود و سرانجام در جستوجوی خانه است. محمد عبدالهادی
در نگاه نخست، پاسخ روشن است. اودیسئوس میخواهد به ایتاکا، به پنهلوپه و به پسرش تلهماخوس بازگردد. اما نولان به تدریج معنای «بازگشت» را از جغرافیا جدا میکند و آن را به یک مسئله انسانی تبدیل میکند. خانه دیگر صرفاً یک مکان نیست؛ خانه تبدیل میشود به خاطرهای که انسان در طول سالهای دوری، آن را در ذهن خود ساخته است. بنابراین مسئله اودیسئوس فقط رسیدن نیست؛ مسئله این است که پس از بیست سال جنگ، فقدان، خشونت و سرگردانی، آیا هنوز امکان زیستن در همان خانه سابق وجود دارد؟
این همان نقطهای است که «ادیسه» از یک فیلم ماجراجویانه فراتر میرود. قهرمانی که از جنگ برمیگردد
در بسیاری از روایتهای کلاسیک، قهرمان کسی است که از خطر عبور میکند و پیروز بازمیگردد. اما نولان به این تعریف ساده از قهرمانی رضایت نمیدهد.
اودیسئوسِ مت دیمون، بیش از آنکه یک فاتح باشد، مردی است که هزینه فاتح بودن را پرداخته است.
این تفاوت بسیار مهم است.
او از جنگ تروآ پیروز بیرون آمده، اما پیروزی برایش چیزی شبیه شکست است. ده سال جنگ و ده سال سرگردانی، او را از آن انسانی که روزی ایتاکا را ترک کرد، دور کرده است. نولان در اینجا یکی از مضامین همیشگی سینمای خودش را به جهان هومر وارد میکند: انسان در مسیر رسیدن به هدف، چیزی از خودش …






