
ایران
شهروز شریعتی دانشیار علوم سیاسی دانشگاه تربیتمدرس در یادداشتی در روزنامه ایران نوشت:
بزرگترین خطای تحلیلی در مواجهه با تفاهمنامه ایران و آمریکا این است که موافقان آن را «آغاز صلح» و مخالفان آن را «آغاز عقبنشینی» میدانند. هر دو برداشت، از یک پیشفرض مشترک سرچشمه میگیرند و آن اینکه توافق زمانی معنا دارد که اختلاف پایان یافته باشد. با این حال در فرآیند سیاستگذاری خارجی، بسیاری از توافقهای مهم زمانی شکل گرفتهاند که اختلافات در اوج خود بوده است. بر خلاف تصور عمومی، کارکرد توافق، حذف منازعه نیست بلکه قانونمند کردن منازعه است. ادبیات مطالعات صلح نیز نشان میدهد که بسیاری از مذاکرات صلح ابتدا وارد مرحلهای از «صلح سرد» شدهاند و رقابت ادامه یافته، اما قواعدی برای جلوگیری از بازگشت به جنگ شکل گرفته است که همان مبنای نظم جدید بوده است. از این منظر، پرسش اصلی این نیست که آیا ایران و آمریکا به یکدیگر اعتماد کردهاند یا نه چرا که پاسخ روشن است که این اعتماد و دوستی بهزودی و آسانی حاصل نمیشود بلکه پرسش واقعی این است که آیا دو طرف پذیرفتهاند رقابت خود را از وضعیت بیقاعده به وضعیتی قاعدهمند منتقل کنند یا خیر. تفاهمنامه، اگر چنین کارکردی داشته باشد، بیش از آنکه یک سند سیاسی باشد بخشی از معماری نظم پساجنگ در غرب آسیاست. در ماههای گذشته تحلیلهای بسیاری حول این پرسش شکل گرفته که چه کسی در جنگ یا بحران اخیر پیروز شده است. اما شاید این پرسش از اساس نادرست باشد. تاریخ نشان میدهد بسیاری از منازعات نه با پیروزی کامل یک طرف، بلکه با پذیرش این واقعیت پایان یافتهاند که هیچکسی دیگر قادر به تحمیل اراده یک طرفه خود نیست. از این نقطه بازیگران وارد مرحلهای میشوند که نه جنگ را کنار میگذارند و نه رقابت را بلکه قواعد جدیدی برای ادامه رقابت تعریف میکنند. این همان نقطهای است که میتوان آن را گذار از «صلح فرسایشی» به «صلح سرد» نامید. صلح فرسایشی، برخلاف تصور رایج، فقط نبود جنگ نیست. در این وضعیت همه بازیگران همچنان امیدوارند با اندکی فشار بیشتر طرف مقابل را به عقبنشینی وادارند؛ به همین دلیل بحران هرگز پایان نمییابد بلکه فقط شکل آن تغییر میکند. تحریم، عملیات اطلاعاتی، جنگ روایتها، تهدیدهای متقابل و نااطمینانی اقتصادی، همگی اجزای همین وضعیت مصیبتبار هستند. در …






