
ایران پیش از آنکه فرصت کافی برای آمادهشدن پیدا کند، نه در افق دور پیشبینیهای جمعیتی، بلکه در متن زندگی امروز، وارد فصل سالمندی شده است. نشانههای این تغییر را میتوان در کلاسهای خلوتتر مدارس، نگرانی خانوادهها از هزینههای فرزندآوری، افزایش نیاز به خدمات درمانی و توانبخشی و ناترازی صندوقهای بازنشستگی دید. در سال ۱۴۰۳، نرخ باروری کل کشور به حدود ۱.۳ فرزند به ازای هر زن رسید؛ رقمی پایینتر از سطح جانشینی جمعیت که ۲.۱ فرزند است. یک سال بعد هم شمار تولدهای ثبتشده به ۸۹۲ هزار و ۲۶۸ مورد کاهش یافت و برای نخستینبار در ۷۰سال اخیر از مرز ۹۰۰ هزار تولد پایینتر رفت. این اعداد فقط ردیفهایی در جدولهای جمعیتی نیستند. پشت هر کاهش در تعداد تولدها، بخشی از نیروی کار آینده، بخشی از تقاضای فردا و بخشی از توان مالی صندوقهایی قرار دارد که قرار است هزینه سالمندی نسلهای امروز را تامین کنند. نوزادی که امسال متولد نمیشود، دو دهه بعد وارد بازار کار نخواهد شد؛ اما هزینه مراقبت از سالمندانی که امروز به درمان، توانبخشی و حمایت اجتماعی نیاز دارند، از همین حالا بر بودجه عمومی و درآمد خانوادهها فشار میآورد.
مساله جمعیت در ایران، حاصل تغییر ناگهانی یک شاخص نیست، بلکه نتیجه انباشتهشدن تصمیمهایی است که خانوادهها در شرایط تورم، کاهش قدرت خرید، گرانی مسکن، ناامنی شغلی و نگرانی از آینده گرفتهاند. وقتی ازدواج به تعویق میافتد، تشکیل خانواده هزینه بیشتری پیدا میکند و فرزندآوری از تصمیمی طبیعی به انتخابی پرریسک تبدیل میشود، کاهش موالید دیگر پدیدهای موقت نخواهد بود. نرخ باروری ۱.۳ به این معنا نیست که همه خانوادهها دقیقا یک فرزند دارند یا رفتار باروری در سراسر کشور یکسان است. این رقم، میانگین تعداد فرزندانی است که یک زن در طول دوره باروری خود به دنیا میآورد و جهت کلی حرکت جمعیت را نشان میدهد. اگر چنین نرخی برای چند سال ادامه پیدا کند، نسلهای بعدی از نظر تعداد کوچکتر میشوند و نسبت سالمندان به جمعیت فعال افزایش مییابد.
بر اساس دادههای منتشرشده از سوی سازمان بهزیستی، نرخ باروری کل کشور در سالهای ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۳ به ترتیب حدود ۱.۵، ۱.۶، ۱.۶ و ۱.۳ فرزند به ازای هر زن بوده است. افت سال ۱۴۰۳ از آن جهت اهمیت دارد که نشان میدهد روند کاهش باروری نهتنها متوقف نشده، …


