صبح امروز فدراسیون فوتبال بالاخره حکم سرپرستی حامد مومنی در دبیرکلی را منتشر کرد؛ حکمی که عملاً پایان حضور ممبینی در یکی از مهمترین صندلیهای مدیریتی فوتبال ایران را رقم زد. اما این پایان، بیش از آنکه نشانه یک تصمیم سریع و قاطع باشد، حاصل هفتهها فشار، انتقاد و مقاومت بود.
ماجرای معرفی سومین نماینده ایران در مسابقات آسیایی، نقطهای بود که عملکرد دبیرکل فدراسیون را بیش از هر زمان دیگری زیر ذرهبین برد. تصمیمی که پیش از برگزاری تورنمنت سهجانبه گرفته شد و در نهایت، حتی موفقیت چادرملو اردکان در میدان مسابقه هم نتوانست معادله را تغییر دهد. اینجا دقیقاً همان جایی است که باید درباره مدیریت فوتبال ایران سؤال کرد.
اگر تصمیم اولیه اشتباه بوده، چرا اصلاح آن اینقدر طول کشید؟ و اگر تصمیم درست بوده، چرا نتیجه آن به بحرانی چنین گسترده در فوتبال ایران تبدیل شد؟
وقتی رئیس فدراسیون پشت دبیرکل ایستاد
یکی از عجیبترین بخشهای این ماجرا، موضع مهدی تاج بود. رئیس فدراسیون فوتبال نهتنها در ابتدا مسئولیت را متوجه دبیرکل نکرد، بلکه تلاش کرد شخصاً برای حل بحران وارد مذاکره با مسئولان AFC شود. وقتی این تلاشها نتیجه نداد، انتظار میرفت حداقل یک بازنگری جدی در تصمیم مدیریتی فدراسیون شکل بگیرد؛ اما اتفاق دیگری افتاد.
تاج در برابر منتقدان ممبینی ایستاد و از او حمایت کرد. این حمایت البته حق رئیس فدراسیون بود، اما یک سؤال اساسی را نمیتوان نادیده گرفت: اگر دبیرکل در تصمیمی مهم دچار خطا شده باشد، حمایت از او تا کجا باید ادامه پیدا کند؟ مدیریت فقط حمایت از مدیران زیرمجموعه نیست؛ پذیرش مسئولیت اشتباهات آنها نیز بخشی از مدیریت است.
در این پرونده، آنچه بیش از همه به چشم آمد، فاصله میان زمان وقوع بحران و زمان تصمیمگیری برای تغییر بود.
ممبینی رفت، اما چه کسی پاسخگوست؟
حالا ممبینی رفته و حامد مومنی سرپرست دبیرکلی شده است. اما تغییر یک مدیر نباید به معنای بسته شدن پرونده یک تصمیم بحثبرانگیز باشد. چادرملو از حضور در رقابتهای آسیایی بازماند، فوتبال ایران وارد یک بحران مدیریتی شد و فشار افکار عمومی بالا گرفت. در نهایت حتی پای مجلس و بحث استیضاح وزیر ورزش و جوانان نیز به این ماجرا باز شد. در چنین شرایطی، انتظار طبیعی این است که فدراسیون فوتبال توضیح روشنی درباره فرآیند تصمیمگیری ارائه کند. …














