قیمت طلا امروز




 سایت آوش / ۱۴۰۵/۰۵/۱۰

بازدارندگی نامتقارن

ابعاد جغرافیایی تنش میان امریکا و ایران گسترش یافته؛ از هرمز و باب المندب تا کانال سوئز رویارویی‌ها در کنار فعل و انفعال‌های منطقه‌ای موجب شده تا معادلات حاکم بر خلیج‌فارس و شمال آفریقا پیچیده‌تر شود
 بازدارندگی نامتقارن

اعتماد

روزنامه اعتماد گفتگوئی را با سیدمحمدعلی سیدحنایی منتشر کرده است:

 ابعاد جغرافیایی تنش میان امریکا و ایران گسترش یافته؛ از هرمز و باب المندب تا کانال سوئز رویارویی‌ها در کنار فعل و انفعال‌های منطقه‌ای موجب شده تا معادلات حاکم بر خلیج‌فارس و شمال آفریقا پیچیده‌تر شود. پس از رسانه‌ای شدن حملات موشکی و پهپادی نیروهای نظامی کشورمان به مواضع امریکا در اردن و کویت، برخورد پهپاد ناشناس به دو شناور حامل گاز در بندر دمیاط مصر در راس اخبار رسانه‌های جهان قرار گرفت و زمینه را برای اوج‌گیری نگرانی‌ها فراهم کرد، چراکه بعد از جنگ چهل روزه، کانال سوئز به یکی از مهم‌ترین مسیرهای صادرات نفت عربستان تبدیل شده است. فعلا هیچ بازیگر و گروهی مسوولیت این حمله را برعهده نگرفته است. با این حال عباس عراقچی، وزیر خارجه کشورمان با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، مصر را دوست ایران خواند و از اهمیت امنیت این آبراه برای کشورمان گفت و همزمان نسبت به توطئه‌ها و عملیات دروغین اسراییل هشدار داد. در مقابل و آن‌گونه که وال استریت ژورنال به نقل از منابع آگاه مدعی شد، برد کوپر، فرمانده نهاد مرکزی ارتش امریکا، طرحی مرتبط با کارزار هوایی گسترده ۱۰ تا ۱۴ روزه علیه ایران به ترامپ ارایه کرده؛ طرحی که هدف ادعایی‌اش «کاهش توان موشکی» ایران و تلاش برای شکستن بن‌بست حاکم بر هرمز عنوان شد. به گفته این منابع، ترامپ پس از حملات موشکی اخیر ایران، میان این گزینه و حملات محدودتر مردد است؛ بالاخص آنکه ژنرال دن کین در جلسات کاخ سفید نسبت به پیامدهای ثانویه و کاهش ذخایر موشک‌های رهگیر هشدار داد و همزمان نظرسنجی‌ها نیز از کاهش 35 درصدی محبوبیت رییس‌جمهوری امریکا به واسطه جنگ با ایران خبر می‌دهند. با این حال آن‌گونه که سی‌ان‌ان نوشته، سنای امریکا برای سیزدهمین‌بار در سال جاری طرحی برای محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ درقبال ایران را با ۵۰ رای مخالف در برابر ۴۹ رای موافق رد کرد. به گفته برخی کارشناسان، این وضعیت شکاف میان اراده بخشی از دستگاه نظامی برای تشدید کارزار و نگرانی سیاسی و اجتماعی از طولانی ‌شدن جنگ را برجسته کرد.

تنش میان ایران و امریکا به تبادل آتش میان دو بازیگر محدود نیست. اخیرا وزارت خزانه‌داری امریکا دور تازه‌ای از تحریم‌ها را علیه شبکه‌های پشتیبانی‌کننده هواپیمایی ماهان و برخی فعالیت‌های دریایی در هرمز تحمیل کرد. در جریان این کارزار اقتصادی تحمیلی یک تبعه چینی و چهار شرکت چین، هند و روسیه به ‌دلیل همکاری با هواپیمایی ماهان تحریم شدند و یک شرکت ایرانی نیز به واسطه پیوند ادعایی با نهادهای نظامی ایران در لیست‌سیاه ایالات‌متحده قرار گرفت.  اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری امریکا، با اشاره به فشار اقتصادی و تورم در ایران، مدعی شد واشنگتن اجازه نخواهد داد از فعالیت‌های دریایی برای تامین مالی اقداماتی که مورد اعتراض امریکا است، استفاده شود. در مقابل ایران نیز با انتشار اطلاعیه‌ای اعلام کرد تنگه هرمز تا زمانی که «تهدیدها و مداخلات امریکا» ادامه داشته باشد «قابل بازگشایی نیست.»  به گفته مقام‌های نظامی کشورمان دو نفتکش که «با حمایت امریکا» قصد عبور از مسیر جنوبی هرمز را داشتند، پس از حریق در یکی از آنها، بازگشتند. این اطلاعیه همزمان به کشورهای منطقه نسبت به هرگونه مشارکت احتمالی با تجاوزات امریکا هشدار داد. با این حال و آن‌گونه که رویترز نوشته عربستان‌سعودی با همراهی ۱۳ کشور دیگر ازجمله مصر، پاکستان، ترکیه، قطر و کویت از طرح تشکیل یک «ائتلاف دفاع دریایی» برای حفاظت از کشتیرانی و مسیرهای انرژی حمایت کرد. این ابتکار پس از آن مطرح شد که حوثی‌های حامی ایران در یمن از «تحریم دریایی» عربستان و حملاتی علیه نفتکش‌ها و زیرساخت‌های انرژی این کشور خبر دادند.  به گفته برخی تحلیلگران، این ائتلاف بخشی از تلاش ریاض برای ایجاد چارچوب چندملیتی جهت مهار تهدیدهای دریایی و کاهش وابستگی به مسیرهای تحت فشار در خلیج‌فارس به ‌شمار می‌رود آن‌هم در شرایطی که به نوشته رسانه‌های غربی متحدان سنتی امریکا تمایلی به رویارویی مستقیم با ایران را ندارند. در همین راستا و باتوجه به کنش‌های اخیر، «اعتماد» با هدف بررسی سناریوهای پیش‌رو با سیدمحمدعلی سیدحنایی، رییس اندیشکده دیپلماسی ملل و کارشناس ارشد دیپلماسی و روابط بین‌الملل، گفت‌وگو کرده است. مشروح گفت‌وگو در ادامه آمده است.

سیدمحمدعلی سیدحنایی، رییس اندیشکده دیپلماسی ملل در پاسخ به پرسش «اعتماد» مبنی بر چرایی آغاز دور تازه تنش‌ها در حالی که امیدها به احیای دیپلماسی افزایش یافته بود، گفت: «تحلیل این دوره از تنش‌ها صرفا در چارچوب یک حادثه نظامی یا یک تصمیم مقطعی نمی‌تواند تصویر کاملی ارایه بدهد؛ آنچه امروز شاهدش هستیم حاصل تلاقی سه روند راهبردی است؛ نخست شکست نسبی مسیرهای دیپلماتیک در ایجاد یک چارچوب پایدار برای مدیریت اختلافات ایران و امریکا، دوم تلاش واشنگتن برای بازسازی بازدارندگی پس از مجموعه‌ای از حملات نیروهای همسو با ایران در منطقه و در عین حال حفظ سیاست فشار بر ایران و جلوگیری از بازیابی توان لجستیکی، نظامی و حتی اقتصادی کشور و سوم دخالت اسراییل با بهانه کاهش فاصله ایران در آستانه هسته‌ای و توسعه توانمندی‌های موشکی و پهپادی که به باورم در راستای سیاست «هزار ضربه چاقو»ی اسراییل است؛ سیاستی که زمانی با ترورهای متعدد و خرابکاری‌های سایبری و امنیتی و اطلاعاتی دنبال می‌شد و امروز به نقطه‌ای رسیده که هر روز بخشی از زیرساخت‌های لجستیکی، نظامی و حیاتی کشور آسیب می‌بیند.»

سیدحنایی در ادامه افزود: «نقطه نگران‌کننده آن است که این فضا در منطقه و جهان عادی شده؛ ما درگیر بحران و جنگی شده‌ایم که همیشه بسیاری از کارشناسان درباره آن نگران بوده‌اند؛ اینکه مثل بعضی کشورهای منطقه، جان شهروندان‌مان صرفا به یک عدد در آمار تنش‌ها و جنگ‌ها تبدیل شود. اما امروز می‌بینیم که متاسفانه جان ایرانیان در اخبار صرفا یک عدد شده؛ از جنگ دوازده‌روزه و حوادث بعد از آن تا امروز، جان یک ایرانی در اخبار منطقه و جهان تبدیل به یک عدد شده و هر شب شاهدیم تعدادی از هموطنان‌مان به شهادت می‌رسند. این بزرگ‌ترین و بدترین اتفاقی است که می‌تواند برای کشور از منظر امنیتی و بین‌المللی رخ بدهد. واقعیت این است که ما اکنون در جنگ هستیم و این شرایط کاملا شرایط جنگی است و طبیعتا سیاست‌های کشور هم باید با فضای جنگی، امنیتی و ملاحظات خاص این وضعیت همسان باشد؛ نکته‌ای که حساسیت شرایط را دوچندان می‌کند.»

این کارشناس روابط بین‌الملل در پاسخ به پرسش دیگری درباره احتمال تبدیل شدن تبادل آتش به رویارویی فرسایشی و تاثیر و نتایج این راهبرد به «اعتماد» گفت: «این جنگ هزینه سنگینی برای دوطرف دارد؛ امریکا به خوبی می‌داند جنگ گسترده و تمام‌عیار با ایران می‌تواند بازار جهانی انرژی، امنیت متحدان منطقه‌ای و حتی اقتصاد جهانی را تحت تاثیر قرار بدهد و ایران هم آگاه است که ورود به یک جنگ مستقیم و بلند‌مدت فشارهای اقتصادی و امنیتی قابل‌توجهی را ایجاد خواهد کرد؛ بنابراین هر دو طرف می‌کوشند ضمن حفظ قدرت بازدارندگی و ارسال پیام، از آستانه جنگ تمام‌عیار عبور نکنند. در چنین الگویی، حملات محدود، پاسخ‌های متقابل، جنگ سایبری، عملیات اطلاعاتی و استفاده از بازیگران نیابتی جایگزین جنگ تمام‌عیار شده، اما هر حمله می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها ایجاد کند که کنترل آن دشوار شود و خطر اصلی، لغزش ناخواسته به سمت یک جنگ تمام‌عیار و منطقه‌ای برای بار دیگر است.» سیدحنایی با تاکید بر ماهیت فرسایشی این رویارویی افزود: «در جنگ فرسایشی کنونی، مهم‌ترین عنصر توان مقاومت و پایداری است؛ این توان، مولفه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و نظامی دارد. ما به هر حال در جنگ با امریکا و اسراییل و برخی متحدان منطقه‌ای همسو با آنها هستیم و در این وضعیت به نظر می‌رسد آستانه مقاومت و پایداری ما، دست‌کم براساس عناصر مادی و روی کاغذ، قاعدتا باید کمتر باشد؛ چراکه امریکا و اسراییل به عنوان طرف اصلی درگیری، جغرافیا، جمعیت و شرایط سیاسی و اجتماعی‌شان به‌ طور مستقیم و گسترده تحت تاثیر قرار نمی‌گیرد؛ ضربات اقتصادی به آنها وارد می‌شود اما عمده ضرباتی که ما وارد می‌کنیم به کشورهای منطقه است و این کشورها متعاقبا از امریکا می‌خواهند که آنها را بازسازی کند؛ وضعیتی که حتی می‌تواند برای امریکا سودآور باشد.» رییس اندیشکده ملل با تشریح نامتقارن بودن هزینه‌ها در کوتاه‌مدت ادامه داد: «آنچه امروز امریکا و اسراییل از آن ضربه می‌بینند، فشار بر اقتصاد جهانی است که البته فشار بزرگی است، اما آستانه تحمل ما به مراتب می‌تواند محدودتر باشد؛ به ‌علاوه آسیب اعتباری و حیثیتی امریکا در منطقه که در بلندمدت ممکن است باعث شود کشورهای منطقه و افکار عمومی از حضور امریکا و از دخالت‌ها و زیاده‌خواهی‌های اسراییل به ستوه بیایند. تداوم شرایط جنگی فعلی نمی‌تواند به نفع ما باشد؛ بنابراین باید به سمت پایان دادن به این جنگ فرسایشی حرکت کنیم.» او در جمع‌بندی درباره گزینه‌های پیش‌روی نظام برای پایان این وضعیت خاطرنشان کرد: «اینکه پایان این جنگ فرسایشی از مسیر دیپلماسی باشد یا از طریق حملات سختگیرانه‌تر نظامی، موضوع تصمیم‌گیری در سطح کلان نظام است، اما حملات سختگیرانه‌تر نظامی می‌تواند تشدید تنش‌ها و مهم‌تر از همه تهدید علیه منابع و زیرساخت‌های ما را به دنبال داشته باشد. درست است که اگر جنگ به تمام‌عیار تبدیل شود و زیرساخت‌ها و منابع حیاتی کشور مورد حمله قرار بگیرد، قادریم در کشورهای منطقه پاسخ بدهیم، اما باید بپذیریم که این پاسخ لزوما بازدارندگی کافی برای ما ایجاد نمی‌کند. این وضعیت می‌تواند تنش‌ها را بیشتر کند، چراکه درست است لابی کشورهای عربی در امریکا قدرتمند است، اما در کف محاسبه هزینه-فایده، امریکا باید تصمیم بگیرد که تحت فشار قرار دادن ایران مهم‌تر است یا آسیب دیدن کشورهای منطقه. در برخی نقل‌قول‌های غیررسمی نیز مطرح شده که امریکا پیامی به کشورهای منطقه مخابره کرده مبنی بر اینکه کمی تحمل کنید؛ عایدی این تحمل و آسیب‌ها این خواهد بود که ایران تضعیف خواهد شد و شرایط منطقه تغییر خواهد کرد. به همین دلیل، من معتقدم ایران باید آگاهانه‌تر نسبت به شرایط و روندهای منطقه‌ای تصمیم‌گیری کند.» این کارشناس ارشد روابط بین‌الملل، در پاسخ به پرسشی درباره نقش اسراییل در مسیر تصاعد بحران نیز خاطرنشان کرد: «اسراییل طی سال‌های اخیر همواره تلاش کرده پرونده هسته‌ای و توان موشکی ایران را به عنوان مهم‌ترین تهدید امنیت ملی خود در دستور کار امریکا و متحدان غربی نگه دارد و از این منظر، رایزنی‌های مستمر میان تل‌آویو و واشنگتن درباره ایران بخشی از یک همکاری بلندمدت و محدود به یک دیدار یا یک مقطع زمانی نیست. با این حال، نباید تصور کرد که امریکا صرفا براساس خواسته‌های اسراییل تصمیم می‌گیرد؛ درنهایت واشنگتن محاسبات مستقل خود را درباره هزینه‌ها و منافع، بازار انرژی، رقابت با چین و روسیه و وضعیت داخلی امریکا دارد؛ بنابراین اگرچه اسراییل می‌تواند بر فضای تصمیم‌گیری امریکا اثرگذار باشد، اما تعیین‌کننده نهایی نیست.» 

حنایی درباره سکوت و انفعال ظاهری اسراییل در این دور از بحران افزود: «در بسیاری از بحران‌ها کاهش حضور رسانه‌ای الزاما به معنای کاهش نقش عملیاتی نیست؛ در ادبیات راهبردی گاهی بازیگران ترجیح می‌دهند نقش خود را در سطح اطلاعاتی، هماهنگی امنیتی و دیپلماسی پشت پرده حفظ کنند تا از تبدیل شدن به هدف مستقیم طرف مقابل جلوگیری شود، بنابراین سکوت اسراییل را بیش از آنکه نشانه انفعال بدانیم، می‌توانیم بخشی از مدیریت بحران و تقسیم نقش میان تل‌آویو و واشنگتن ارزیابی کنیم. نکته این است که ما باید چنان درست بازی و ایفای نقش کنیم که اجازه ندهیم منافع امریکا و اسراییل در هم تنیده شود؛ هر چند فعلا تحولات موجب شده تا سیاست‌های امریکا با اسراییل همسو شود؛ درحالی‌که می‌توان با بازی هوشمندانه کاری کرد که پیروی از سیاست‌های اسراییل برای امریکا پرهزینه و نامعقول باشد و واشنگتن از آن پرهیز کند.» 

 این تحلیلگر شأن احیای دیپلماسی در چنین فضایی را اندک دانست و در این باره گفت: «اگر منظور از دیپلماسی، آغاز فوری مذاکرات جامع و دستیابی سریع به توافق پایدار باشد، چشم‌انداز کوتاه‌مدت چندان امیدوارکننده نیست؛ چراکه سطح بی‌اعتمادی میان تهران و واشنگتن به بالاترین سطح خود در سال‌های اخیر رسیده و اختلافات دوطرف دیگر صرفا به مساله هسته‌ای محدود نمی‌شود، بلکه طیف عمیقی از موضوعات مختلف را در بر می‌گیرد. با این حال تاریخ روابط ایران و امریکا نشان داده که حتی در اوج بحران‌ها، کانال‌های ارتباطی کاملا قطع نمی‌شوند و میانجیگری کشورهای منطقه یا قدرت‌های ثالث و پیام‌رسانی‌های امنیتی زمینه را برای جلوگیری از خروج بحران از کنترل فراهم می‌کند. به نظر من آنچه در کوتاه‌مدت محتمل‌تر است، دیپلماسی مدیریت بحران است نه دیپلماسی حل بحران؛ هدف اصلی در این مرحله احتمالا جلوگیری از گسترش جنگ، حفاظت از امنیت انرژی و جلوگیری از بسته شدن مسیرهای راهبردی مانند تنگه هرمز است.» سیدمحمدعلی سیدحنایی در ادامه و در پاسخ به پرسشی درباره تجاوز امریکا و عربستان به مواضع حشدالشعبی در عراق و پاسخ احتمالی این گروه نیز گفت: «تحلیل این حملات صرفا در سطح تاکتیکی تصویر ناقصی از واقعیت ارایه می‌دهد؛ در ادبیات امنیت منطقه‌ای، عراق امروز فقط یک میدان جغرافیایی نیست بلکه بخشی از معادله بازدارندگی بین ایران و امریکا است. از این منظر، حمله به گروه‌های همسو با ایران را می‌توان در چارچوب وادارسازی تحلیل کرد؛ یعنی تلاش برای تغییر رفتار طرف مقابل از طریق افزایش هزینه. این حملات بیش از آنکه متوجه عراق باشد، حامل یک پیام راهبردی برای تهران است مبنی بر اینکه هرگونه گسترش دامنه رویارویی با پاسخ مواجه خواهد شد. چنین اقداماتی می‌تواند نشانه‌ای از تلاش برای تغییر قواعد بازدارندگی تلقی شود و واکنش متقابل تهران را نیز در پی داشته باشد.» سیدحنایی در ادامه با اشاره به سناریوهای راهبردی موردنظر برخی بازیگران گفت: «به نظر من برنامه بعدی اسراییل در منطقه، ناهم‌سازی عراق و ترکیه است؛ به این معنا که عراق -احتمالا به واسطه سوریه- به عرصه اصلی فشار تبدیل شود و این وضعیت می‌تواند بسیار نگران‌کننده باشد، چون امکان نزدیک شدن بحران به مرزهای ایران را افزایش می‌دهد. در مورد ترکیه نیز می‌توان این احتمال را مطرح کرد که این کشور با بازیگری هوشمندانه و پیوند دادن منافع خود با امریکا فعلا از تبدیل شدن به هدف بعدی فاصله بگیرد و بخش بیشتری از فشار و جنگ به سمت عراق هدایت شود.» 

سیدحنایی، در بخش دیگر این گفت‌وگو با اشاره به راهبرد تهاجمی اخیر عربستان توضیح داد: «سیاست خارجی عربستان در سال‌های اخیر دچار تحول قابل توجهی شده؛ اگر در گذشته ریاض امنیت خود را عمدتا بر پایه موازنه سخت و حمایت مستقیم امریکا تعریف می‌کرد، امروز تلاش می‌کند میان همکاری امنیتی با واشنگتن و کاهش تنش با بازیگرانی مثل ایران نوعی راهبرد موازنه‌گرایانه ایجاد کند؛ به این معنا که در عین همکاری استراتژیک با امریکا، با چین نیز همکاری دارد و در منطقه با شریک چین یعنی پاکستان پیمان متقابل امنیتی بسته است. به همین دلیل، هم‌صدایی عربستان با امریکا را نباید الزاما به معنای تمایل این کشور به ورود به یک رویارویی نظامی مستقیم دانست.» 

به باور حنایی از منظر دیگر «تجربه حملات به تاسیسات نفتی آرامکو و هزینه‌های جنگ یمن نشان داد که امنیت عربستان صرفا با اتکا به بازدارندگی نظامی تامین نمی‌شود و آسیب‌پذیری زیرساخت‌های انرژی این کشور همچنان یک نگرانی جدی است. در ادبیات روابط بین‌الملل مفهومی داریم به نام افتادن در دام متحد؛ یعنی کشوری به دلیل تعهدات امنیتی خود ناخواسته وارد بحرانی می‌شود که آغازگر آن نبوده است؛ به نظر می‌رسد ریاض تلاش می‌کند دقیقا از چنین وضعیتی اجتناب کند. بنابراین اگرچه سطح سیاسی روابط امریکا و عربستان هماهنگ است، اما همزمان ریاض می‌کوشد کانال‌های ارتباطی خود را با تهران حفظ کند تا به میدان تقابل مستقیم تبدیل نشود؛ چراکه سیاست عربستان این است که در سال‌های آینده به هاب اقتصادی و فناوری منطقه تبدیل شود و پروژه‌های بلندپروازانه توسعه‌ که محمد بن سلمان دنبال می‌کند، جنگ را به بزرگ‌ترین مانع در مسیر خود تبدیل می‌کند.»

سیدمحمدعلی سیدحنایی در پاسخ به پرسشی درباره ارزیابی کنش حوثی‌ها بالاخص استراتژی این گروه درباره باب‌المندب در صورت رویارویی گسترده ایران و امریکا گفت: «باب‌المندب و تنگه هرمز دو گلوگاه اصلی تجارت و انرژی جهانی هستند و هرگونه اختلال در آنها پیامدهایی فراتر از منطقه و در سطح جهانی دارد، منتها میان این دو آبراه تفاوت مهمی وجود دارد؛ تنگه هرمز مستقیما با صادرات انرژی کشورهای حاشیه خلیج‌فارس و اقتصاد جهانی گره خورده، در‌حالی که باب‌المندب حلقه اتصال اقیانوس هند به دریای سرخ و کانال سوئز است. به همین دلیل هرگونه ناامنی در باب‌المندب زنجیره تامین جهانی، هزینه حمل‌ونقل و تجارت بین‌المللی را به سرعت تحت‌تاثیر قرار می‌دهد.» 

این کارشناس روابط بین‌الملل در ادامه افزود: «انصار‌الله در سال‌های اخیر نشان داده از راهبرد بازدارندگی نامتقارن بهره می‌گیرد؛ یعنی با استفاده از موشک، پهپاد و تهدید کشتیرانی تلاش می‌کند هزینه اقدامات نظامی طرف مقابل را افزایش دهد بدون آنکه وارد تقابل متعارف شود. توان و سابقه انصارالله نشان می‌دهد بعید است این گروه بتواند مسدودسازی کامل باب‌المندب را رقم بزند، اما می‌تواند آن را ناامن کند؛ اقدامی که نه تنها واکنش شدید قدرت‌های فرامنطقه‌ای را در پی دارد، بلکه به منافع بسیاری از کشورهای جهان و منطقه آسیب می‌زند. از این منظر، ناامن‌سازی کنترل‌شده -یعنی ایجاد سطحی از نااطمینانی که پیام سیاسی و امنیتی را منتقل کند، اما از تبدیل شدن به یک بحران یا جنگ دریایی گسترده جلوگیری کند- محتمل‌تر است.» سیدحنایی در جمع‌بندی این بخش افزود: «به نظر می‌رسد رقابت در غرب آسیا امروز بیش از آنکه صرفا بر سر سرزمین باشد، بر سر کنترل کریدورهای راهبردی، امنیت انرژی و مسیرهای تجارت جهانی است، به همین خاطر تنگه هرمز و باب‌المندب از اهمیت خاصی برخوردار شده‌اند.»

 رییس اندیشکده دیپلماسی ملل درباره پیامد تنش‌های اخیر برای الگوی ائتلاف‌سازی در خلیج‌فارس و تلاش برخی کشورها برای تعریف ائتلاف‌های فرا‌منطقه‌ای، نیز خاطرنشان کرد: «بحران‌های امنیتی معمولا دو پیامد متفاوت دارند؛ یا موجب همگرایی می‌شوند یا شکاف‌های موجود را عمیق‌تر می‌کنند. در مورد خلیج‌فارس به نظر می‌رسد آنچه در حال شکل‌گیری است، بیش از آنکه یک ائتلاف نظامی کلاسیک شبیه ناتو باشد، نوعی ائتلاف موضوع‌محور و منعطف است؛ یعنی همکاری محدود و متغیر که حول موضوعاتی مانند امنیت دریایی، پدافند هوایی، حفاظت از زیرساخت‌های انرژی یا تبادل اطلاعات شکل می‌گیرد. نکته مهم این است که میان کشورهای شورای همکاری خلیج‌فارس شکاف‌های جدی وجود دارد؛ از یک‌سو بخشی از این کشورها همچنان تضمین‌های امنیتی امریکا را معتبر می‌دانند و بخشی دیگر پس از اتفاقات اخیر و حملات اسراییل و ایران این تضمین‌ها را ناکافی یا نامعتبر ارزیابی می‌کنند؛ ازسوی دیگر، موضع‌گیری این کشورها نسبت به ایران نیز به دو دسته متفاوت تقسیم شده است. به همین دلیل بعید می‌دانم شاهد شکل‌گیری یک بلوک کاملا منسجم و یکپارچه علیه ایران باشیم؛ چراکه تفاوت در رویکردها نشان می‌دهد هر یک از این کشورها تهدیدها و منافع خود را به شکل متفاوت طراحی می‌کنند و در نظریه موازنه قدرت، کشورها صرفا براساس توزیع قدرت ائتلاف نمی‌کنند، بلکه براساس برداشت خود از ماهیت تهدید تصمیم می‌گیرند.» 

او با تاکید بر ضرورت دیپلماسی فعال ایران در این شرایط افزود: «ما باید مراقب باشیم که اجازه ندهیم یک ائتلاف منطقه‌ای علیه ایران شکل بگیرد و لازم است بازیگرانی که به ما نزدیک‌تر هستند -مانند عمان، قطر، پاکستان و حتی عربستان- را همچنان در کنار خود حفظ کنیم؛ این نکته بسیار مهمی است.»

سیدمحمدعلی سیدحنایی، در پاسخ به پرسش پایانی «اعتماد» درباره تاثیر فعل و انفعال‌های اخیر بر ژئوپلیتیک خاورمیانه و تلاش بازیگران برای تعریف مسیرهای جایگزین تنگه هرمز نیز خاطرنشان کرد: «به اعتقاد من مهم‌ترین تحول امروز غرب آسیا تغییر منطق رقابت منطقه‌ای است. امروز برخلاف گذشته رقابت بر سر کریدورهای حمل‌ونقل، امنیت انرژی، اتصال‌پذیری اقتصادی، زیرساخت‌های دیجیتال و فناوری و زنجیره‌های تامین جهانی شکل گرفته است. از همین منظر، تلاش برخی کشورها برای توسعه مسیرهای جایگزین هرمز، سرمایه‌گذاری در کریدورهای جدید یا تنوع‌بخشی به مسیرهای صادرات انرژی را نباید صرفا واکنشی موقت به بحران دانست، بلکه بخشی از یک روند بزرگ‌تر در ژئواکونومی منطقه است؛ روندی که در آن کشورهای منطقه به دنبال بیشینه‌سازی قدرت خود از طریق کنترل شبکه‌های تجارت، انرژی و اتصال منطقه‌ای هستند.»  او افزود: «به نظر می‌رسد غرب آسیا در آستانه ورود به یک دوره گذار نظم منطقه‌ای قرار دارد؛ یک «regional order transition .» این گذار لزوما به معنای تولد یک خاورمیانه جدید به مفهوم سیاسی رایج نیست، بلکه به معنای تغییر معیارهای قدرت و نفوذ در نظم جدید است؛ کشوری در این نظم موفق‌تر خواهد بود که بتواند از موقعیت ژئوپلیتیک خود برای تولید منافع اقتصادی، ایجاد اتصال منطقه‌ای و ایفای نقش در زنجیره‌های ارزش جهانی استفاده کند، نه صرفا برای اعمال فشار امنیتی.از این منظر، آینده تنگه هرمز نیز باید در همین چارچوب تحلیل شود؛ اگر هرمز صرفا به عنوان ابزار بازدارندگی و فشار دیده شود، سایر بازیگران به دنبال مسیرهای جایگزین خواهند رفت و اهمیت نسبی آن کاهش پیدا می‌کند؛ اما اگر این آبراه به بستری برای همکاری اقتصادی، امنیت جمعی و اعتمادسازی منطقه‌ای تبدیل شود، همچنان یکی از مهم‌ترین مزیت‌های ژئوپلیتیکی ایران باقی خواهد ماند. به همین دلیل من معتقدم راهبرد بلندمدت ایران باید گذار از «ژئوپلیتیک تهدید» به «ژئواکونومی اعتماد» باشد؛ یعنی تبدیل موقعیت استثنایی ایران و تنگه هرمز از یک ابزار صرفا بازدارنده به یک مزیت راهبردی برای همکاری منطقه‌ای، امنیت انرژی و پیوند دادن منافع ایران با منافع اقتصاد جهانی.

 



۱۴ دقیقه قبل / خبرگزاری ایلنا

آقای مرعشی! یک عده می خواهند شهید شوند و عده ای دیگر می خواهند زندگی کنند؟

روزنامه خراسان نوشت:مرعشی در بخشی از مصاحبه خود بیان کرده: «زندگی کردن، برای مردم ایران به یک مطالبه جدی تبدیل شده است. همه مردم ایران دلشان نمی‌خواهد شهید شوند، بلکه می‌خواهند با عزت و با آبرو و به خوبی زندگی کنند.»

در حقیقت مرعشی تلاش دارد به گونه‌ای صورت‌بندی کند که گویی یک دسته می‌خواهند شهید شوند و یک دسته می‌خواهند زندگی کنند! این فهم کج و معوج، عملا زندگی را در برابر مقاومت قرار داده تا بتواند از مقدمات غلط، نتیجه مطلوب و البته ناصواب خود را به دست بیاورد. با این حال، تاریخ چیز دیگری را نشان می‌دهد و آن این است که در برابر سلطه‌گر، زندگی معنایی جز مقاومت نخواهد داشت.

در واقع آنچه که مرعشی و امثال وی درک نمی‌کنند این است که نظام بین‌الملل، آن دنیای تخیلی لیبرالیستی و صلح‌طلبانه اصلاح‌طلبان نیست بلکه جهانی پر از مخاطره است که برای بقا چاره‌ای جز تولید قدرت و مقاومت در برابر بازیگران امپریالیستی آن همانند آمریکا نیست.

  انتهای پیام/


۱۹ دقیقه قبل / سایت آوش

شهر پس از آتش

اعتماد

روزنامه اعتماد در گزارشی نوشت:

«همیشه چیزی فراتر از یک شهر بوده است؛ نامی گره ‌خورده با خاطره، زیبایی و زندگی.» شهری که در سایه پل‌های تاریخی، میان نقش ‌و نگار کاشی‌ها، در امتداد زاینده‌رود و در رفت‌وآمد روزمره مردمش، بخشی از روایت چند صد ساله ایران را با خود حمل می‌کند. برای بسیاری، اصفهان همان «نصف جهان» است؛ شهری که گذشته و حال در آن کنار هم جریان دارند و زندگی سال‌ها در کنار میراثی ماندگار ادامه یافته است. اما روزهای حمله، تصویری دیگر از این شهر به‌جا گذاشت؛ تصویری دور از قاب‌های آشنای اصفهان. قصه این شهر اما فقط روایت انفجار و ویرانی نیست؛ روایت مردمی است که در دل روزهای پراضطراب، تلاش کردند دوباره به زندگی عادی برگردند. این گزارش، روایت همان مردمی است که آن روزها را از نزدیک تجربه کردند و خاطراتشان حالا بخشی از حافظه این شهر شده است.

 

شب‌هایی که شهر بیدار می‌ماند

اصفهان برای بسیاری از ساکنانش، جنگ را نه از پشت صفحه تلویزیون، که از لرزش پنجره‌ها، صدای انفجار و شب‌هایی تجربه کرد که خواب در آنها معنای همیشگی خود را از دست داده بود. با گسترش حمله‌ها به نقاط مختلف شهر، فاصله میان محل زندگی مردم و میدان جنگ کمتر شد. بخش زیادی از آنچه بر اصفهان و ساکنانش گذشت، هنوز در روایت‌های رسمی و رسانه‌ای کمتر دیده و شنیده شده است؛ روایت‌هایی که فقط از انفجار و تخریب نمی‌گویند، بلکه از ترس، ترک خانه و تلاش برای ادامه زندگی در شهری حکایت دارند که هر شب ممکن بود با صدای انفجاری دیگر از خواب بیدار شود. این گزارش تلاش می‌کند بخشی از این خلأ را از زبان کسانی روایت کند که جنگ را زیسته‌اند.

خانه «مریم» تنها یک خیابان با ساختمان «اپتیک صاایران» فاصله دارد؛ ساختمانی که در همان روزهای نخست حمله امریکا و اسراییل در فروردین ‌ماه بارها هدف قرار گرفت. او هنوز ساعت نخستین انفجار را به یاد دارد؛ «چهارم فروردین» حدود ساعت 30: 9 تا ۱۱ صبح، اولین حمله انجام شد. خانه مستقیما کنار محل انفجار نبود، اما موج انفجار به حدی شدید بود که در و پنجره‌ها به‌شدت می‌لرزیدند. ساختمان اپتیک دو بار دیگر نیز هدف قرار گرفت و با فرارسیدن نیمه ‌شب، انفجاری شدیدتر بار دیگر منطقه را لرزاند. در روزهای بعد، حملات به نقاط دیگری از شهر نیز گسترش یافت. مناطقی در حوالی خانه اصفهان و رباط اول، با وجود فاصله‌ای حدود یک خیابان از محل سکونت مریم، هدف قرار گرفتند و موج انفجار بار دیگر در خانه احساس شد.

اما یکی از صبح‌هایی که شاید هرگز از ذهن او پاک نشود، بین ساعت 7 تا 8 رقم خورد؛ زمانی که چندین نقطه شهر تقریبا همزمان هدف قرار گرفتند. چهارراه پلیس، پاسگاه کمال اسماعیل و چند مرکز دیگر در فاصله‌ای کوتاه مورد اصابت قرار گرفتند.

پاسگاه کمال اسماعیل درست پشت خانه دخترخاله مریم قرار داشت. شدت انفجار به اندازه‌ای بود که تمام شیشه‌های خانه شکست و ساکنان تصور کردند انفجار در داخل منزل رخ داده است. چند ساعت بعد، حوالی ظهر، حمله دیگری در منطقه باهنر رخ داد. مریم می‌گوید در همان روز، بسیاری از مراکز نظامی، پاسگاه‌ها و مراکز وابسته در نقاط مختلف اصفهان به‌صورت پیاپی هدف قرار گرفتند و فضای شهر را سرشار از اضطراب و ناامنی کردند.

به گفته او، دامنه حملات تنها به اصفهان محدود نبود. نجف‌آباد نیز بارها هدف قرار گرفت و شدت انفجارها خانه‌ها و باغ‌های اطراف را لرزاند. شاهین‌شهر نیز دست‌کم یک بار در ساعات میانی روز هدف قرار گرفت.

«مریم» می‌گوید آنچه بیش از همه برای مردم غیرقابل‌باور بود، این بود که حملات این‌بار فقط در حاشیه شهر رخ نمی‌داد؛ بسیاری از اهداف در داخل شهر قرار داشتند و همین موضوع احساس ناامنی را چند برابر کرده بود. بیشتر حملات نیز در نیمه‌شب، بامداد یا ساعات اولیه صبح، حوالی چهار، پنج، هفت و هشت انجام می‌شد؛ ساعت‌هایی که خواب و آرامش را از بسیاری از خانواده‌های اصفهانی گرفته بود.

 

همسایه‌ها نوبتی نگهبانی می‌دادند

حملات فقط صدای انفجار نبودند؛ پس از هر حمله، زندگی مردم با ترس، نگرانی و بلاتکلیفی ادامه پیدا می‌کرد. بسیاری نمی‌دانستند شب بعد چه اتفاقی خواهد افتاد و آیا خانه‌شان همچنان امن خواهد بود یا نه.

«زهرا فریدزادگان»، فعال رسانه‌ای و شهروند اصفهانی، از شب‌هایی می‌گوید که خواب برای بسیاری به تجربه‌ای همراه با اضطراب تبدیل شده بود: «خودم بارها با صدای انفجار از خواب می‌پریدم. از شدت ترس بدنم می‌لرزید و تا مدتی نمی‌توانستم آرام شوم. چند شب واقعا وحشتناک بود.» به گفته او، بیشتر حملات در ساعات پایانی شب یا نزدیک صبح رخ می‌داد. یکی از شدیدترین شب‌هایی که زهرا به یاد دارد، شبی بود که یک زاغه مهمات در اصفهان هدف قرار گرفت. پس از اصابت، آتش‌سوزی گسترده‌ای رخ داد و شعله‌های آتش آسمان شب را روشن کرد.

او می‌گوید: «صحنه خیلی عجیب بود؛ از یک طرف منظره آتش و روشن شدن آسمان چشمگیر بود، اما از طرف دیگر همه می‌دانستیم که پشت این تصویر زیبا، یک اتفاق ترسناک در حال رخ دادن است.» همزمان، حملات به برخی مراکز نظامی دیگر شهر نیز ادامه داشت. «زهرا» از حملات مکرر به یکی از فرودگاه‌های نظامی اصفهان یاد می‌کند و می‌گوید شدت انفجارها به اندازه‌ای بود که لرزش آن در خانه‌ها احساس می‌شد و شیشه‌ها به صدا درمی‌آمدند. اما برای مردم، جنگ به لحظه انفجار محدود نمی‌شد؛ پس از هر حمله، نگرانی از خسارت، امنیت خانه‌ها و احتمال حمله دوباره آغاز می‌شد. در برخی مناطق که خسارت بیشتری دیده بودند، مردم ناچار شدند مدتی خانه‌های خود را ترک کنند. «مریم» اما از مجموعه «زرباف» یاد می‌کند؛ جایی که بسیاری از ساکنان به دلیل شدت آسیب‌ها مدتی از خانه‌هایشان دور ماندند. او می‌گوید: حدود یک ماه، برخی خانواده‌ها به دلیل ترس از حملات مجدد و نگرانی درباره سرقت، در خانه‌های خود حضور نداشتند.

در شرایطی که بسیاری احساس می‌کردند حمایت کافی وجود ندارد، خود اهالی محله دست به کار شدند. همسایه‌ها نوبتی نگهبانی می‌دادند، از ساختمان‌ها مراقبت می‌کردند و تلاش داشتند امنیت محله را حفظ کنند. در میان ترس و نگرانی، همین همکاری‌های کوچک به یکی از معدود نقاط امیدبخش آن روزها تبدیل شد؛ مردمی که خودشان آسیب دیده بودند، اما برای مراقبت از یکدیگر کنار هم ایستادند.

خانه‌هایی که دیگر مثل قبل نبودند

جنگ برای بسیاری از مردم اصفهان با پایان صدای انفجارها تمام نشد. در بخش‌هایی از شهر، نشانه‌های آن روزها همچنان باقی مانده بود؛ ساختمان‌هایی که آسیب دیده بودند، خانه‌هایی که دیگر قابل سکونت نبودند و خانواده‌هایی که مجبور بودند برای مدتی زندگی خود را در جایی دیگر ادامه دهند.

لیلی از مناطقی مانند «زرباف، باهنر، اپتیک و کمال اسماعیل» یاد می‌کند؛ مناطقی که به گفته او آثار حملات هنوز در آنها دیده می‌شود. برخی ساختمان‌ها کاملا غیرقابل سکونت شده بودند و تعدادی از ساکنان هنوز نتوانسته بودند به خانه‌هایشان بازگردند. در برخی موارد، مردم خودشان دست به کار شده بودند؛ شیشه‌های شکسته را تعویض و بخش‌های آسیب‌دیده خانه را با هزینه شخصی تعمیر کرده بودند، چراکه روند جبران خسارت‌ها برای بسیاری از خانواده‌ها کند بود.

او از حمله به منطقه «صفه» نیز یاد می‌کند؛ حمله‌ای که با وجود فاصله بیشتر، از پشت‌بام خانه‌شان به‌خوبی دیده می‌شد. لیلی می‌گوید شدت نور انفجار به حدی بود که ابتدا تصور کردند حادثه در کوچه‌های نزدیک خانه رخ داده است. پس از انفجار نیز آتش‌سوزی و انفجارهای پی‌درپی ادامه داشت. او احتمال می‌دهد محل اصابت مربوط به یک مرکز یا انبار نظامی بوده باشد؛ تصویری که برای او و بسیاری از مردم، یکی از هولناک‌ترین صحنه‌های آن روزها بود. اما دشواری اصلی برای بسیاری، بازگشت به زندگی عادی بود. خانواده‌هایی که در روزهای جنگ برای حفظ جان خود شهر را ترک کرده بودند، هنوز با نگرانی و ترس زندگی می‌کردند. لیلی می‌گوید در آن دوره بسیاری از مردم اصفهان به شهرهای اطراف رفته بودند و شهر بسیار خلوت‌تر از گذشته شده بود.

 

از آوار جنگ تا روزهای بعد از آن

برای بسیاری، پایان حملات به معنای بازگشت فوری آرامش نبود. لیلی می‌گوید قطعی‌های مکرر برق، به‌ویژه در ساعات عصر و شب، همچنان بخشی از زندگی روزمره مردم است. فشار اقتصادی نیز محسوس بود؛ کاهش قدرت خرید، کم شدن مشتریان و دشوارتر شدن شرایط کسب‌وکار، خانواده‌ها و صاحبان مشاغل را تحت فشار قرار داده بود. او می‌گوید در خیابان محل زندگی‌شان، دو فروشگاه بزرگ به دلیل کاهش شدید مشتری و ناتوانی در پرداخت هزینه‌های جاری، از جمله اجاره، تعطیل شدند؛ به گفته او، این اتفاق تنها مربوط به یک یا دو واحد تجاری نبود؛ بلکه نشانه‌ای از شرایطی بود که بسیاری از کسب‌وکارهای محلی با آن روبرو بودند؛ شرایطی که در آن ادامه فعالیت برای برخی صاحبان مشاغل دیگر صرفه اقتصادی نداشت.

«لیلی» همچنین از تغییرات اجتماعی محله می‌گوید. خانه آنها در کنار یک پارک قرار دارد و او در ماه‌های پس از جنگ، تعداد بیشتری از افراد بی‌خانمان و معتاد را در پارک و اطراف آن مشاهده می‌کرد؛ موضوعی که به گفته او احساس ناامنی ساکنان را افزایش داده بود. مجموع این تجربه‌ها باعث شده بود بسیاری از خانواده‌ها احساس کنند زندگی دیگر مانند گذشته نیست؛ تغییری که نه ‌فقط در ساختمان‌های تخریب‌ شده، بلکه در اقتصاد، روابط اجتماعی و احساس امنیت مردم نیز دیده می‌شد.

 

چهار کودکی که به خانه برنگشتند

در میان تمام روایت‌هایی که از روزهای جنگ در اصفهان نقل می‌شود، برخی اتفاق‌ها به دلیل تلخی و غیرمنتظره بودن، در ذهن مردم ماندگار شده‌اند. یکی از این اتفاق‌ها، روایت خانواده‌ای است که تصمیمی ساده در یک شب معمولی، سرنوشت تلخی برایشان رقم زد.

«زهرا» همچنین از خانواده‌ای می‌گوید که آن شب، مانند بسیاری از شب‌های دیگر، میزبان فرزندان و نوه‌های خود بودند. دخترخاله و همسرش به همراه دو فرزندشان به خانه پدربزرگ و مادربزرگ آمده بودند. در پایان شب، وقتی زمان رفتن فرا رسید، بچه‌ها اصرار کردند که همان‌جا بمانند.پدر و مادر ابتدا موافق نبودند و می‌خواستند بچه‌ها را با خود به خانه ببرند، اما اصرار کودکان ادامه پیدا کرد. درنهایت، با رضایت پدربزرگ و مادربزرگ، تصمیم گرفته شد که آن شب را همان‌جا بمانند. شبی که قرار بود مثل بسیاری از شب‌های دیگر برای آن چهار کودک با آرامش به صبح برسد. اما همان شب، خانه هدف اصابت قرار گرفت. سقف پذیرایی فرو ریخت و چهار کودک که در همان محل خوابیده بودند، جان خود را از دست دادند. این فعال رسانه‌ای می‌گوید این حادثه تاثیر روحی عمیقی بر مردم اصفهان گذاشت. این حادثه برای مردم شهر تنها یک خبر نبود؛ یادآور این واقعیت بود که در شرایط جنگ، حتی لحظه‌های معمولی زندگی نیز می‌توانند ناگهان تغییر کنند.

 

جنگ در قفسه‌های داروخانه

جنگ تنها در صدای انفجارها و تخریب ساختمان‌ها خلاصه نمی‌شد. در کنار آسیب‌های مستقیم، زندگی روزمره مردم نیز با مشکلاتی مواجه بود؛ مشکلاتی که گاهی دور از نگاه‌ها اتفاق می‌افتاد.

«حمید» که در یک داروخانه فعالیت دارد، از یکی از دشوارترین بخش‌های آن روزها می‌گوید: کمبود داروهای ضروری، به ‌ویژه انسولین برای بیماران دیابتی.

به گفته او، در دوران جنگ تهیه برخی داروهای حیاتی دشوار شده بود و در مقاطعی داروخانه‌ها با کمبود جدی انسولین مواجه بودند. برای بیمارانی که به ‌طور روزانه به این دارو نیاز داشتند، این وضعیت اضطراب زیادی ایجاد می‌کرد. گاهی بیماران درحالی برای تهیه انسولین مراجعه می‌کردند که دارو در دسترس نبود و داروسازان نیز، با وجود تلاش برای کمک، امکان تامین داروی موجود نبودن را نداشتند.

در کنار کمبود دارو، نگرانی درباره احتمال حمله به تاسیسات هسته‌ای و پیامدهای احتمالی آن نیز میان مردم گسترش یافته بود. به گفته حمید، در روزهای ابتدایی جنگ شایعه‌ای شکل گرفته بود که در صورت آسیب دیدن تاسیسات هسته‌ای، مواد رادیواکتیو در محیط منتشر می‌شود و مصرف قرص ید می‌تواند از مردم در برابر این خطر محافظت کند.

به همین دلیل، تعدادی از شهروندان با نگرانی روزانه به داروخانه‌ها مراجعه می‌کردند تا قرص ید تهیه کنند. «حمید» می‌گوید بخش زیادی از زمان او صرف توضیح به مراجعه‌کنندگان می‌شد؛ اینکه مصرف خودسرانه قرص ید راه‌حل عمومی برای مقابله با خطرات احتمالی نیست و استفاده از آن باید تنها در شرایط مشخص و با توصیه مراجع بهداشتی انجام شود.

به گفته او، این ماجرا نشان می‌داد که جنگ فقط با انفجار و تخریب همراه نیست؛ ترس، شایعات و نبود اطلاعات کافی نیز می‌تواند فشار روانی مردم را بیشتر کند.

برای بسیاری از مردم اصفهان، آن روزها ترکیبی از صدای انفجار، نگرانی برای عزیزان، دشواری تامین نیازهای روزمره و تلاش برای حفظ زندگی عادی بود؛ تجربه‌ای که هر کدام آن را به شکلی متفاوت، اما با احساسی مشترک، به یاد دارند.

 

از آوار تا گرانی

«آقای شمس»، دیگر شهروند اصفهانی، روایتش از ۱۲ اسفند ماه را از صبحی آغاز می‌کند که قرار بود حدود ساعت ۸ تا 20: 8 از خانه بیرون بزند؛ صبحی که از یک هفته پیش، هشدارها درباره احتمال هدف قرار گرفتن پادگان‌ها و مراکز نظامی اصفهان بر آن سایه انداخته بود. خانه او تنها حدود ۱۰۰ متر با ستاد فرماندهی نیروی انتظامی استان اصفهان فاصله داشت.

هنوز زمان زیادی از آغاز روز نگذشته بود که دو انفجار، همه‌چیز را تغییر داد. شدت انفجارها در و پنجره‌های خانه را شکست؛ بخشی از پنجره به داخل خانه پرتاب شد و شیشه‌های اتاق خواب تقریبا به‌طور کامل فرو ریخت.

«شمس» فرزندانش را به طبقات پایین ساختمان برد و همراه دیگر ساکنان به پارکینگ پناه برد. پس از فروکش کردن موج اولیه، راهی محل انفجار شد؛ جایی که حدود ۳۰ متر با پاسگاه نیروی انتظامی فاصله داشت.

ساختمان دو طبقه پاسگاه به ‌شدت آسیب دیده و بخش‌هایی از آن فرو ریخته بود. به گفته شمس، دو انفجار نخست تلفات جانی نداشت؛ زیرا از چند روز قبل درباره احتمال هدف قرار گرفتن این محل هشدار داده شده بود و تعدادی از سربازان هنگام حمله در پاسگاه حضور نداشتند. اما حدود ۴۵ دقیقه بعد، شمس که به محل بازگشته بود، با آثار سه اصابت دیگر روبه‌رو شد؛ این‌بار حمله پنج کشته، شامل چهار سرباز و یک درجه‌دار، برجا گذاشته بود. در اطراف پاسگاه نیز تخریب گسترده بود. ساختمان سه‌ طبقه مجاور تقریبا به ‌طور کامل تخریب شده، ساختمان کناری به ‌شدت آسیب‌دیده و دیوار سمت پادگان یک ساختمان شش‌طبقه نیز کاملا فرو ریخته بود. از یک ساختمان مسکونی سه ‌طبقه و شش‌ واحدی نیز پس از خاک‌برداری تقریبا چیزی باقی نمانده بود. برخی ساکنان ساختمان‌های اطراف نیز مدتی بعد هنوز امکان بازگشت به خانه‌های‌شان را نداشتند.

اما روایت شمس در آوار متوقف نمی‌شود. از نگاه او، مشکلات امروز اصفهان حاصل یک عامل واحد نیست؛ «تحریم‌ها، جنگ و ناترازی‌های مدیریتی» در کنار یکدیگر فشار بر زندگی مردم را بیشتر کرده‌اند.

او از تاخیر در پرداخت حقوق حقوق‌بگیران و بازنشستگان می‌گوید که گاهی به چند روز و حتی ۱۰ روز می‌رسد. همزمان، افزایش قیمت کالاها و هزینه‌های روزمره، فشار بیشتری بر خانوارها وارد کرده است. به گفته شمس، افزایش هزینه تمام‌شده کالاها، مالیات و سایر هزینه‌های فروشندگان درنهایت به مصرف‌کننده منتقل می‌شود.

حتی معاملات نیز تغییر کرده‌اند. به گفته او، در گذشته خرید با چک‌های کوتاه‌مدت امکان‌پذیر بود، اما حالا بسیاری از فروشندگان تنها در صورت دریافت نقدی یا واریز فوری وجه حاضر به تحویل کالا هستند؛ تغییری که نشان‌دهنده بی‌ثباتی اقتصادی است.

 

زندگی در سایه بحران‌های انباشته

«شمس» در ادامه به بحرانی اشاره می‌کند که سال‌هاست اصفهان با آن دست ‌و پنجه نرم می‌کند: «آب».

 او وضعیت ساخت‌وساز را تقریبا راکد می‌داند و می‌گوید فعالان این حوزه منتظرند ببینند شرایط کشور به کدام سمت می‌رود. در همین حال، قیمت مسکن و هزینه رهن افزایش یافته است. بحران آب به کشاورزی نیز رسیده است. شمس می‌گوید امسال آب حدود سه ماه برای کشاورزان جریان داشته، اما زمان آن با فصل مناسب کشت هماهنگ نبوده و کشاورزان نتوانسته‌اند استفاده مطلوبی از آن داشته باشند.

برای «شمس»، «جنگ، تحریم، بحران آب و فشار اقتصادی» قطعات یک پازل‌اند که همزمانی آنها شرایط مردم اصفهان را پیچیده‌تر کرده است.  اما اقتصاد اصفهان را نمی‌توان بدون صنعت تصور کرد. بخش مهمی از اقتصاد شهر به کارخانه‌ها و صنایع بزرگ وابسته است. شمس صنایع فولادی را از مهم‌ترین بخش‌های این اقتصاد می‌داند؛ صنعتی که علاوه بر کارخانه‌ها، شبکه گسترده‌ای از مشاغل مانند تراشکاری، قطعه‌سازی و نیروهای فنی و متخصص را دربر می‌گیرد.

در جریان جنگ، فولاد مبارکه نیز آسیب دید. به گفته شمس، بخشی از تاسیسات، ازجمله قسمت مربوط به برق و تولید برق کارخانه، هدف قرار گرفت. او از دوستی می‌گوید که خودروی او همچنان زیر آوار کارخانه مانده و خودش نیز شغلش را از دست داده است.

پالایشگاه اصفهان همچنان فعال است، اما بسیاری از واحدهای صنعتی دیگر با مشکلات جدی روبه‌رو هستند. «شمس» معتقد است اقتصادی که در دهه‌های گذشته با ظرفیت بالایی فعالیت می‌کرد، اکنون به کمتر از ۲۰درصد ظرفیت بالقوه خود رسیده است. دریافت تسهیلات بانکی دشوارتر شده و برخی کارخانه‌های خصوصی برای ادامه فعالیت ناچار به تعدیل نیرو شده‌اند. قطعی برق نیز فشار دیگری بر صنایع وارد کرده است؛ گاهی از ساعت ۹ شب تا ۶ صبح و در برخی موارد چندین نوبت در هفته.

درنهایت، تصویری که این شهروند از اصفهان ترسیم می‌کند، تنها تصویر شهری آسیب ‌دیده از جنگ نیست؛ بلکه روایت شهری است که جنگ به بحران‌های قدیمی‌ترش اضافه شده است: تحریم، بحران آب، قطعی برق، افزایش قیمت‌ها، رکود ساخت‌وساز، آسیب صنایع و ناترازی‌های مدیریتی.

از نگاه او، مساله فقط خسارت یک ساختمان یا توقف یک کارخانه نیست؛ مساله اقتصادی است که زمانی با بخش قابل‌توجهی از ظرفیت خود کار می‌کرد و حالا فاصله زیادی با توان واقعی‌اش پیدا کرده است. اصفهان، در روایت شمس، شهری است که جنگ به آن ضربه زده، اما پیش از آن نیز زیر بار مجموعه‌ای از بحران‌ها خم شده بود.

 


۲۰ دقیقه قبل / خبرگزاری ایلنا

روزنامه اصولگرا : برخی خیالبافی می کنند و جنگ را بازی کامپیوتری می بینند!

روزنامه خراسان در مطلبی با تیتر " ایزدی ، وقتی جنگ را بازی کامپیوتری می بیند" نوشت: خطر این پیشنهاد آن‌جاست که فقط پرده نخست جنگ را می‌بیند: ما تأسیسات نفتی دیگران را می‌زنیم، اما طرف مقابل ظاهراً نه توان پاسخ دارد، نه اراده انتقام و نه هدفی در ایران.

پرسش حذف‌شده این است: اگر پس از آن، زیرساخت‌های نفت، گاز، پالایش و صادرات ایران هدف قرار گرفت، مرحله بعد چیست؟ چرخه «بزنیم ـ بزنند» کجا متوقف می‌شود و در پایان چه چیزی از اقتصاد منطقه و ایران باقی می‌ماند؟ راهبردی که واکنش دشمن، آسیب‌پذیری خودی و نقطه پایان جنگ را محاسبه نکند، راهبرد نیست؛ خیال‌پردازی با جان و معیشت مردم است. ضمن آن‌که شوک نفتی می‌تواند آمریکا را گرفتار تورم و رکود کند، اما ادعای فروپاشی اقتصادی کشوری با تولید عظیم انرژی، ذخایر راهبردی و ابزارهای متنوع مهار بحران، سندی ندارد.

البته این محاسبات نباید ایران را محافظه‌کار یا منفعل کند؛ گاهی پذیرش خطر ضروری است. اما میان خطر محاسبه‌شده و هیجان‌فروشی، همان فاصله‌ای وجود دارد که عقلانیت انقلابی را از ساده‌سازی کودکانه جنگ جدا می‌کند. تصمیم جسورانه، واکنش دشمن، آسیب‌پذیری خودی و مسیر کنترل بحران را نیز می‌بیند. شجاعت، حذف پیچیدگی‌های واقعیت و ساده سازی مشکلات نیست؛ به‌کارگیری دقیق قدرت در زمان و نقطه درست است.

 خوش‌چشم؛ مین‌گذاری در خیالات

پیشنهاد مصطفی خوش‌چشم برای مین‌گذاری «خلیج فلوریدا» نمونه‌ای کم‌نظیر از ساده‌سازی جنگ دریایی و تبدیل یک عملیات فوق‌پیچیده به گفت‌وگویی دورهمی است. ابتدا باید روشن شود منظور او دقیقاً کدام پهنه آبی است؛ زیرا خلیج فلوریدا نام متعارف یک منطقه راهبردی مشخص نیست. احتمالاً منظور او تنگه فلوریدا، خلیج مکزیک یا آب‌های مجاور این ایالت بوده است. وقتی حتی جغرافیای عملیات به‌درستی تعریف نشده، چگونه می‌توان برای مین‌گذاری آن نسخه صادر کرد؟

ادعای این که آمریکا درمجموع سه مین‌روب دارد نیز گمراه‌کننده است. سه شناوری که احتمالاً مبنای این عدد قرار گرفته‌اند، ناوهای رزمی ساحلی «کانبرا»، «تالسا» و «سانتاباربارا» هستند که در سال ۲۰۲۵ با بسته مأموریتی مقابله با مین در بحرین مستقر شدند؛ نه تمام توان مین‌روبی آمریکا. از آن مهم‌تر، انتقال پنهانی حجم مؤثری از مین به سواحل آمریکا، عبور از شبکه‌های شناسایی و اجرای عملیات در هزاران کیلومتری ایران، خود مستلزم ورود به جنگی تمام‌عیار با پیامدهای نظامی، حقوقی و اقتصادی جهانی است. خوش‌چشم تمام این زنجیره را حذف می کند و مسئله را به «چند مین می‌ریزیم و آمریکا مصیبت می‌کشد» تقلیل می‌دهد. این راهبرد نیست؛ ساده‌سازی یک جنگ تمام‌عیار و تقلیل واقعیت پیچیده میدان به چند گزاره هیجان‌انگیز تلویزیونی است.

خلاصه آن که این افراد  با ارائه راه‌حل‌هایی که هرگز معیار سنجش، نقشه اجرا و مسئولیت شکست ندارند، تصمیم‌گیر واقعی را خائن یا ناتوان معرفی می‌کند. ساده‌سازان همیشه پیروزند؛ چون خودشان هیچ‌گاه مسئول اجرای نسخه‌هایشان نیستند. هزینه شعار را مردم، نیروهای مسلح و اقتصاد کشور می‌پردازند؛ اما صاحب شعار فردای شکست، فقط یک نسخه ساده‌تر و پرصداتر ارائه می‌کند.

  انتهای پیام/




 جنگنده رادارگریز اف-۳۵ آمریکایی بر فراز امارات کد وضعیت اضطراری ارسال کرد
۱ ساعت قبل / سایت اعتماد آنلاین

جنگنده رادارگریز اف-۳۵ آمریکایی بر فراز امارات کد وضعیت اضطراری ارسال کرد

سامانه‌های ردیابی پرواز و منابع هوانوردی منطقه از ارسال سیگنال وضعیت اضطراری توسط یک فروند جنگنده رادارگریز فوق‌پیشرفته F-۳۵A متعلق به نیروی هوایی ارتش آمریکا بر فراز آسمان امارات متحده عربی خبر دادند.

 شوک صبحگاهی به بازار؛ سکه ۲۰۰ میلیونی شد، طلا رکورد زد!
۴۴ دقیقه قبل / سایت جهان صنعت نیوز

شوک صبحگاهی به بازار؛ سکه ۲۰۰ میلیونی شد، طلا رکورد زد!

در این گزارش جدیدترین قیمت انواع طلا، سکه و حباب سکه در بازار امروز شنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ را بخوانید.

 بقائی: جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران، به منزله تلاش برای اعمال حاکمیت فراسرزمینی آمریکا بر کلیه دولت‌های مستقل عضو سازمان ملل متحد به شمار می‌رود
۱ ساعت قبل / سایت اعتماد آنلاین

بقائی: جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران، به منزله تلاش برای اعمال حاکمیت فراسرزمینی آمریکا بر کلیه دولت‌های مستقل عضو سازمان ملل متحد به شمار می‌رود

سخنگوی وزارت خارجه تاکید کرد: اعلام تحریم‌های اقتصادی جدید آمریکا علیه ایران، بسیار فراتر از ادامهٔ «جنگ اقتصادی» غیرقانونی علیه یک کشور واحد است و به منزله تلاش برای اعمال حاکمیت فراسرزمینی آمریکا بر کلیه دولت‌های مستقل عضو سازمان ملل متحد به شمار می‌رود.

 سخنگوی وزارت دفاع: در برخی محصولات راهبردی جنگ بیش از سه برابر افزایش تولید داشتیم / هزینه تولید برخی تجهیزات دفاعی ایران تا ۲۰ برابر کمتر از نمونه خارجی است
۲۳ دقیقه قبل / سایت اعتماد آنلاین

سخنگوی وزارت دفاع: در برخی محصولات راهبردی جنگ بیش از سه برابر افزایش تولید داشتیم / هزینه تولید برخی تجهیزات دفاعی ایران تا ۲۰ برابر کمتر از نمونه خارجی است

سخنگوی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح گفت: در جریان دفاع مقدس چهل روزه، برخی محصولات راهبردی و اقلام مورد نیاز جنگ، بیش از سه برابر افزایش تولید داشتند.

 اعتراض محمود صادقی به اثر منفی طرح مقابله با نفوذ مجلس بر فعالیت‌های علمی و دانشگاهی / قانون باید راه نفوذ را ببندد، نه راه علم را
۴۰ دقیقه قبل / سایت اعتماد آنلاین

اعتراض محمود صادقی به اثر منفی طرح مقابله با نفوذ مجلس بر فعالیت‌های علمی و دانشگاهی / قانون باید راه نفوذ را ببندد، نه راه علم را

محمود صادقی گفت: کشوری که دانشگاه‌های آن منزوی شوند، ارتباط علمی بین‌المللی خود را از دست بدهند و پژوهشگرانش از همکاری با مراکز علمی جهان پرهیز کنند، در بلندمدت نه لزوما امن‌تر، بلکه از نظر علمی و فناورانه آسیب‌پذیرتر خواهد شد. بنابراین هدف قانون باید این باشد که راه نفوذ را ببندد، نه راه علم را؛ میان گرنت پژوهشی و تامین مالی عملیات نفوذ تفاوت باشد.

 احتمال خاموشی یا قطعی گاز در زمستان / در فصل سرد سال چه محدودیت‌هایی در انتظار مردم و صنایع است؟
۱۲ دقیقه قبل / سایت تجارت نیوز

احتمال خاموشی یا قطعی گاز در زمستان / در فصل سرد سال چه محدودیت‌هایی در انتظار مردم و صنایع است؟

حمله به تاسیسات پارس جنوبی در حالی بخشی از ظرفیت تولید گاز کشور را از مدار خارج کرده که ایران پیش از این نیز با کسری روزانه حدود 400 میلیون مترمکعب گاز در پیک مصرف مواجه بود. حال با افزایش ناترازی، نگرانی‌ها بابت تشدید محدودیت‌ها در زمینه قطعی برق و گاز صنایع و شبکه خانگی جدی‌تر شده است.