
امروز سالگرد بمباران اتمی هیروشیما است. ایالات متحده همچنان تنها کشوری در تاریخ است که از سلاح هستهای در جنگ استفاده کرده و یک جمعیت غیرنظامی را در مقیاسی صنعتی به آتش کشیده است.
واشنگتن برای دههها پیرامون این اقدام یک روایت افسانهای بنا کرده است: اینکه بمباران هیروشیما ضروری بود، اینکه صدها هزار نفر ناگزیر باید کشته میشدند تا جان انسانهای بیشتری نجات یابد، و اینکه هیچ گزینه دیگری وجود نداشت. نسلهای مختلفی از مورخان برجسته این روایت را به چالش کشیدهاند. با این حال، این روایت همچنان تکرار میشود، چرا که هدفی عمیقتر را تأمین میکند: حفظ جایگاه اخلاقی کشوری که بمب اتمی را علیه یک جمعیت غیرنظامی به کار گرفت.
اما ریاکاری هستهای در هیروشیما پایان نیافت.
همان دولتی که مدعی دفاع از یک نظم بینالمللی مبتنی بر قانون است، دهههاست از زرادخانه هستهای مخفی اسرائیل در برابر نظارت و بررسی بینالمللی محافظت کرده است. واشنگتن حمایت سیاسی، حقوقی و دیپلماتیک خود را از دکترین مضحک «ابهام هستهای» اسرائیل فراهم کرده است؛ مفهومی که در واقع به معنای در اختیار داشتن سلاح هستهای و همزمان خودداری از پذیرش رسمی آن است.
این دکترین، نظام جهانی عدم اشاعه هستهای را به سخره گرفته است.
و اسرائیل شاید آخرین رژیم روی زمین باشد که باید به آن سلاحهای کشتار جمعی سپرده شود.
این رژیم، تحت تأثیر یک ایدئولوژی خطرناک قومبرترپندارانه اداره میشود؛ یک نظام آپارتایدی است که در دیوان بینالمللی دادگستری با اتهام نسلکشی مواجه است؛ رژیمی است که رهبران سیاسی و نظامی آن با قرارهای بازداشت صادرشده از سوی دیوان کیفری بینالمللی به دلیل ارتکاب جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت مواجه شدهاند؛ و رژیمی است که با بیاعتنایی آشکار به حقوق بینالملل و ابتداییترین معیارهای انسانی، بیش از پیش بر سیاستهای توسعهطلبانه خود پافشاری میکند.
با این حال، به شکلی شگفتآور، بحث بینالمللی کاملاً وارونه شده است.
برای دههها، ایالات متحده، اسرائیل و متحدان غربی آنها بخش بزرگی از افکار عمومی جهان را متقاعد کردهاند که تهدید وجودی برای منطقه، برنامه هستهای صلحآمیز ایران است، در حالی که زرادخانه هستهای خود اسرائیل همچنان تحت پوشش ابهام عمدی محافظت میشود.
هیچ بازرسی …












