
محمد دورقی فعال رسانه
دو نوع جنگ یه روایت صاحب این قلم وجود دارد که آنها را باید از یکدیگر تفکیک کرد؛ جنگ دیالکتیکی و جنگ مطلق. در جنگ دیالکتیکی ، جنگ وسیله است و سیاست هدف؛ ارتشها میجنگند تا نظم سیاسی موجود را برهم بزنند و نظمی تازه را جایگزین آن کنند. هرچند این جنگ ویرانگر است، اما ویرانی در آن غایت نیست، بلکه ابزاری برای تحقق یک هدف سیاسی است. اما در جنگ مطلق ، خودِ زندگی به میدان نبرد تبدیل میشود.
در اینجا دیگر هدف صرفاً شکست یک ارتش یا تغییر رفتار یک دولت نیست؛ بلکه زیرساختهای حیاتی، اقتصاد، فناوری، امنیت زیستی، توان علمی و حتی امکان ادامه حیات یک جامعه، موضوع جنگ قرار میگیرد. مایکل هارت و آنتونیو نگری معتقدند این منطق در عصر فناوریهای نوین نظامی در حال شکلگیری است. از نگاه آنان، هنگامی که جنگ از هدف قرار دادن ارتش و دولت فراتر میرود و زیرساختهای حیاتی، اقتصاد، فناوری، امنیت زیستی، محیط زندگی و در نهایت خودِ امکان تداوم حیات یک جامعه را هدف میگیرد، دیگر صرفاً ادامه سیاست نیست؛ بلکه به سوی «جنگ مطلق» حرکت میکند.
در جنگ مطلق، موضوع نبرد دیگر فقط قدرت سیاسی نیست؛ بلکه خودِ زندگی است. اگر این چارچوب را مبنا قرار دهیم، آنچه آمریکا و اسرائیل علیه ایران دنبال میکنند، صرفاً یک جنگ دیالکتیکی نیست. حمله به زیرساختهای حیاتی، تلاش برای از کار انداختن ظرفیتهای علمی و فناوری، فشار بر اقتصاد، هدف قرار دادن توان انرژی، عملیات سایبری، جنگ روانی و ایجاد ناامنی فراگیر، همگی نشان میدهد که میدان نبرد از عرصه نظامی فراتر رفته و به همه ارکان حیات ملی گسترش یافته است.
به همین دلیل، میتوان گفت آمریکا و اسرائیل در حال سوق دادن این جنگ از یک جنگ دیالکتیکی به سوی جنگی مطلق هستند؛ جنگی که هدف آن دیگر صرفاً تغییر یک رفتار سیاسی یا تضعیف یک نیروی نظامی نیست، بلکه فرسایش و از کار انداختن ظرفیتهای زیستی، اقتصادی، فناورانه و اجتماعی یک ملت است.
حمله به زیرساختهای حیاتی، شبکه انرژی، توان علمی و فناوری، امنیت روانی جامعه و دیگر ارکان حیات ملی، نشان میدهد که میدان نبرد بهتدریج از عرصه سیاست فراتر رفته و خودِ زندگی را به موضوع جنگ تبدیل کرده است. این همان نقطهای است که به تعبیر هارت و نگری، جنگ …








