
مونا ربیعیان- هر سال هفدهم مرداد، از خبرنگارانی تقدیر میشود که در خط مقدم اطلاعرسانی ایستادهاند؛ از آنان که هنگام وقوع حادثه، بحران، جنگ، سیل یا زلزله، پیش از همه به میدان میروند و آخرین نفر آن را ترک میکنند. اما امسال، روز خبرنگار برای بسیاری از فعالان رسانهای بیش از آنکه روز تجلیل باشد، یادآور ماههایی است که پس از جنگ، بیسروصدا شغل خود را از دست دادند؛ بدون آنکه نامی از آنان در آمارهای رسمی بیاید یا نهادی مسئولیت وضعیت معیشتیشان را بر عهده بگیرد. خبرنگارانی که در روزهای جنگ ساعتها در تحریریهها ماندند، اخبار راستیآزمایی کردند، زیر فشار روانی و محدودیتهای ارتباطی خبر تولید کردند و تلاش کردند جریان اطلاعرسانی متوقف نشود، امروز خود با پرسشی ساده اما تلخ روبهرو هستند؛ معیشت خبرنگار را چه کسی روایت میکند؟ بحران اقتصادی رسانهها، کاهش درآمدهای تبلیغاتی، افت مخاطب، محدودیتهای ارتباطی و تعطیلی یا کوچک شدن بسیاری از رسانههای خصوصی، در ماههای پس از جنگ به تعدیل نیرو، کاهش دستمزدها و تعویق پرداخت حقوق انجامیده است؛ روندی که بسیاری از فعالان رسانه آن را یکی از سختترین دورههای تاریخ مطبوعات ایران توصیف میکنند. خبرنگار؛ نخستین حاضر در بحران، نخستین قربانی پس از بحران در همه دنیا، خبرنگار بخشی از زیرساخت مدیریت بحران محسوب میشود. اگر خبرنگار نباشد، روایت دقیقی از جنگ، حادثه یا بحران شکل نمیگیرد و جامعه در معرض شایعه و اطلاعات نادرست قرار میگیرد. اما تجربه ماههای اخیر نشان داد که پس از پایان بحران، کمتر کسی به وضعیت همین خبرنگاران توجه میکند. در روزهای جنگ، بسیاری از تحریریهها با حداقل نیرو فعالیت کردند. خبرنگاران ساعتهای طولانی کار کردند، شیفتهای فشرده را پشت سر گذاشتند و همزمان با نگرانی درباره امنیت خانوادههای خود، وظیفه اطلاعرسانی را نیز بر عهده داشتند. اما با کاهش فعالیت رسانهها و تشدید مشکلات اقتصادی، همان نیروهایی که بار اصلی پوشش اخبار را بر دوش کشیده بودند، نخستین گروهی بودند که با تعدیل نیرو یا کاهش قراردادها مواجه شدند. شواهد منتشرشده از سوی رسانهها و گزارشهای مستقل نیز نشان میدهد بسیاری از رسانههای خصوصی با کاهش شدید درآمد، لغو قراردادهای تبلیغاتی، افت بازدید و افزایش هزینهها روبهرو شدند؛ وضعیتی که به تعدیل نیرو، کاهش فعالیت تحریریهها و حتی خروج برخی خبرنگاران از حرفه انجامید. آماری که هیچگاه منتشر نشد شاید بزرگترین مشکل بررسی وضعیت خبرنگاران، نبود آمار رسمی باشد. هیچ گزارش جامعی درباره تعداد خبرنگاران بیکار شده، رسانههای تعطیلشده یا میزان کاهش اشتغال در صنعت رسانه منتشر نشده است. همین خلأ آماری باعث شده ابعاد واقعی بحران پنهان بماند. فعالان رسانه میگویند بسیاری از خبرنگاران بدون آنکه نامشان در فهرست تعدیل نیرو ثبت شود، با تمدید نشدن قرارداد، کاهش حقالتحریر یا توقف فعالیت رسانه عملاً از بازار کار خارج شدهاند؛ گروهی نیز برای تأمین هزینههای زندگی ناچار شدهاند به روابط عمومی، تولید محتوا، تبلیغات یا حتی مشاغلی کاملاً متفاوت روی بیاورند. به همین دلیل، برخلاف بسیاری از صنایع که تعدیل نیرو در آنها قابل اندازهگیری است، بیکاری خبرنگاران عمدتاً در سکوت اتفاق افتاده و کمتر در آمارهای رسمی بازتاب یافته است. معیشتی که سالها پیش آسیب دیده بود واقعیت آن است که بحران معیشت خبرنگاران، محصول جنگ نیست؛ جنگ تنها سرعت این روند را افزایش داد. سالهاست بسیاری از خبرنگاران با قراردادهای کوتاهمدت، حقوقهایی پایینتر از هزینه واقعی زندگی، بیمههای ناقص و اضافهکاریهای بدون پرداخت فعالیت میکنند. در بسیاری از رسانههای خصوصی، خبرنگار همزمان باید نویسنده، دبیر، عکاس، فیلمبردار، تدوینگر، مدیر شبکههای اجتماعی و تولیدکننده محتوای چندرسانهای باشد؛ اما دریافتی او تناسبی با حجم مسئولیتها ندارد. اکنون با افزایش هزینههای زندگی، رشد تورم و کاهش درآمد رسانهها، این فشار چند برابر شده است. برخی رسانهها پرداخت حقوق را به تعویق انداختهاند و برخی دیگر برای ادامه فعالیت، تعداد نیروهای خود را کاهش دادهاند. گزارشهای منتشرشده نیز از گسترش حقوقهای معوق، تعدیل نیرو و تعطیلی یا کوچک شدن رسانهها حکایت دارد. رسانهای که کوچک میشود، خبرنگاری که حذف میشود اولین واکنش یک بنگاه اقتصادی در شرایط رکود، کاهش هزینههاست و در رسانهها، مهمترین هزینه، نیروی انسانی است. وقتی درآمد تبلیغات کاهش پیدا میکند، قراردادهای تجاری لغو میشود و مخاطبان نیز کمتر به رسانه مراجعه میکنند، مدیران رسانه معمولاً ناچار به کاهش تعداد صفحات، ادغام سرویسها یا تعدیل خبرنگاران میشوند. نتیجه چنین تصمیمی، فقط بیکار شدن چند خبرنگار نیست؛ بلکه کاهش کیفیت اطلاعرسانی، افت گزارشهای میدانی، کمرنگ شدن روزنامهنگاری تحقیقی و در نهایت آسیب دیدن حق دسترسی جامعه به اطلاعات است. به بیان دیگر، بحران معیشت خبرنگاران صرفاً یک مسئله صنفی نیست؛ بلکه مسئلهای مرتبط با کیفیت رسانه، شفافیت و سرمایه اجتماعی است. هر خبرنگاری که از حرفه خارج میشود، بخشی از حافظه حرفهای رسانه نیز از بین میرود. امنیت شغلی؛ حلقه مفقوده حرفه خبرنگاری خبرنگاری در ایران سالهاست که از نبود امنیت شغلی رنج میبرد، اما جنگ و رکود اقتصادی این ضعف ساختاری را آشکارتر از همیشه کرد. بسیاری از خبرنگاران با قراردادهای یکماهه، سهماهه یا همکاری پروژهای فعالیت میکنند؛ قراردادهایی که در نخستین بحران اقتصادی، بدون هزینه حقوقی برای کارفرما قابل فسخ است. در ماههای پس از جنگ، بسیاری از تحریریهها بدون صدور اطلاعیه رسمی کوچک شدند. برخی رسانهها انتشار نسخه چاپی خود را کاهش دادند، برخی سرویسهای خبری را ادغام کردند و تعدادی نیز به انتشار محدود در فضای مجازی بسنده کردند. در چنین شرایطی، اولین گروهی که از چرخه فعالیت کنار گذاشته شدند، خبرنگاران و دبیران جوان بودند؛ کسانی که نه پشتوانه مالی داشتند و نه امکان استفاده از حمایتهای بیمه بیکاری. در بسیاری از موارد نیز تعدیل نیرو حتی با عنوان «اخراج» انجام نشد. قرارداد تمدید نشد، حقالتحریر پرداخت نشد یا خبرنگار به مرور از فهرست مأموریتها حذف شد. همین موضوع باعث شده است که بخش مهمی از بیکاری خبرنگاران هرگز در هیچ آمار رسمی ثبت نشود و عملاً در سایه باقی بماند. وقتی خبرنگار، خبر خودش را نمیتواند بنویسد خبرنگاران عادت دارند درباره مشکلات دیگران گزارش تهیه کنند؛ از کارگران و معلمان گرفته تا بازنشستگان، پرستاران و تولیدکنندگان. اما وقتی نوبت به مشکلات خودشان میرسد، معمولاً سکوت میکنند؛ گاهی به دلیل ملاحظات حرفهای، گاهی از ترس از دست دادن همان فرصت محدود شغلی و گاهی به این دلیل که رسانهای برای بازتاب صدای آنان وجود ندارد. همین سکوت سبب شده است که مشکلات صنفی خبرنگاران کمتر دیده شود. در حالی که بسیاری از آنان با حقوقهایی کمتر از هزینه واقعی معیشت، بدون اضافهکار، بدون امنیت شغلی و گاه با چندین ماه حقوق معوق به فعالیت ادامه میدهند، کمتر گزارشی درباره این وضعیت منتشر میشود. تناقض تلخ ماجرا همینجاست؛ خبرنگاری که صدای جامعه است، خود کمتر شنیده میشود. مهاجرت از حرفه؛ زخمی که دیر دیده شد یکی از پیامدهای کمتر دیدهشده بحران اخیر، خروج نیروهای حرفهای از عرصه روزنامهنگاری است. بسیاری از خبرنگاران باسابقه در ماههای گذشته ترجیح دادهاند به روابط عمومی شرکتها، تولید محتوای تجاری، بازاریابی دیجیتال یا فعالیتهای مستقل روی بیاورند؛ نه از سر علاقه، بلکه برای تأمین حداقل هزینههای زندگی. این خروج، فقط جابهجایی شغلی نیست؛ بلکه به معنای از دست رفتن تجربه، حافظه نهادی و سرمایه انسانی رسانههاست. خبرنگاری حرفهای در یک روز شکل نمیگیرد. تربیت یک خبرنگار میدانی، اقتصادی یا سیاسی، حاصل سالها تجربه، آموزش و حضور در میدان است. وقتی این نیروها از حرفه خارج میشوند، بازسازی این سرمایه انسانی به سادگی امکانپذیر نیست. در نتیجه، بحران معیشتی امروز میتواند به بحران کیفیت رسانه در سالهای آینده تبدیل شود. روز خبرنگار؛ میان تقدیر و واقعیت در آستانه روز خبرنگار، معمولاً مراسم تقدیر، پیامهای تبریک و لوحهای سپاس برگزار میشود؛ اما بسیاری از فعالان رسانه معتقدند مهمترین مطالبه آنان نه مراسم نمادین، بلکه ایجاد حداقل امنیت شغلی و معیشتی است. تجلیل از خبرنگار زمانی معنا پیدا میکند که او نگران پرداخت اجاره خانه، هزینه درمان، تمدید قرارداد یا تأمین معاش خانواده نباشد. خبرنگاری که آینده شغلی خود را مبهم میبیند، ناچار است بخش مهمی از انرژی خود را صرف دغدغههای اقتصادی کند؛ دغدغهای که بر کیفیت تولید خبر، گزارش و تحلیل نیز اثر میگذارد. رسانه مستقل و حرفهای، بدون خبرنگار حرفهای دوام نمیآورد و خبرنگار حرفهای نیز بدون حداقل امنیت اقتصادی نمیتواند نقش واقعی خود را ایفا کند. هزینهای که فقط خبرنگاران نمیپردازند شاید تصور شود بحران معیشت خبرنگاران، مسئلهای صرفاً صنفی است؛ اما واقعیت این است که آثار آن به کل جامعه بازمیگردد. وقتی رسانهها کوچک میشوند، گزارشهای تحقیقی کاهش مییابد. وقتی خبرنگاران باتجربه از حرفه خارج میشوند، نظارت عمومی بر عملکرد نهادها ضعیفتر میشود. وقتی خبرنگار برای تأمین هزینههای زندگی مجبور به چند شغل همزمان است، فرصت کمتری برای تحقیق، راستیآزمایی و تولید گزارشهای عمیق خواهد داشت. در نهایت، این جامعه است که هزینه تضعیف روزنامهنگاری را میپردازد؛ زیرا دسترسی به اطلاعات دقیق، شفاف و مستقل، یکی از پایههای حکمرانی مطلوب و اعتماد عمومی است. صدای بیصدایان روز خبرنگار امسال، بیش از هر زمان دیگری فرصتی است برای بازنگری در جایگاه کسانی که همواره در صف نخست روایت بحرانها ایستادهاند. جنگ اخیر نشان داد که خبرنگاران، حتی در دشوارترین شرایط، از انجام وظیفه خود عقبنشینی نمیکنند؛ اما همان بحران، شکنندگی معیشت و امنیت شغلی آنان را نیز آشکار کرد. شاید هیچ آمار رسمی از تعداد خبرنگارانی که پس از جنگ شغل خود را از دست دادهاند وجود نداشته باشد، اما روایتهای میدانی، کوچک شدن تحریریهها، کاهش فعالیت رسانهها، خروج نیروهای حرفهای و افزایش دغدغههای معیشتی، تصویری روشن از شرایط امروز ترسیم میکند. جامعهای که خبرنگار را فقط در روزهای بحران به یاد میآورد و پس از پایان بحران او را با مشکلات اقتصادی تنها میگذارد، در حقیقت یکی از مهمترین سرمایههای اجتماعی خود را نادیده گرفته است. حمایت از خبرنگار، حمایت از یک صنف نیست؛ حمایت از حق مردم برای دسترسی به اطلاعات دقیق، حرفهای و مسئولانه است. شاید بهترین هدیه روز خبرنگار، نه یک لوح تقدیر و نه یک پیام تبریک، بلکه ایجاد سازوکاری باشد که خبرنگار مطمئن باشد پس از پایان هر بحران، خود به قربانی خاموش بحران بعدی تبدیل نخواهد شد.






