اوایل دهه شصت، دوران کودکی را در شهرستان میگذراندیم. یک روز همراه پسرعمویم که حدود پنج سال از من بزرگتر بود، به مرکز شهر رفتیم. در میان عکسهایی که برای فروش گذاشته بودند، چشمم به تصویر پیرمردی افتاد با چهرهای متفاوت و موهای تراشیده. از او پرسیدم: «این مرد که عکسش قدیمی است، چه کسی است؟» پسرعمویم گفت: «دکتر محمد مصدق است؛ همان کسی که صنعت نفت ایران را ملی کرد.» آن روز شاید معنای این جمله را نمیفهمیدم، اما آن تصویر در ذهنم ماند.
سالها بعد، وقتی بزرگتر شدیم و در کتابها درباره نهضت ملی شدن صنعت نفت، دکتر مصدق، آیتالله کاشانی و حوادث مرداد ۱۳۳۲ خواندیم، آن پیرمرد از قاب یک عکس قدیمی بیرون آمد و به بخشی از تاریخ معاصر ایران تبدیل شد. ملی شدن صنعت نفت فقط یک تصمیم اقتصادی نبود؛ سخن از مالکیت یک ملت بر یکی از مهمترین منابع سرزمینش بود.
نفت برای ایران تنها یک ماده زیرزمینی نبود؛ نمادی از استقلال اقتصادی و سیاسی نیز به شمار میرفت. اما مسیر نهضت ملی شدن نفت به آسانی طی نشد. منافع قدرتهای خارجی، بهویژه بریتانیا و سپس نقش ایالات متحده، در تحولات منتهی به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بسیار مهم بود. ملی شدن نفت منافع قدرتهایی را که سالها از امتیازات نفتی ایران بهره میبردند، به خطر انداخته بود و همین مسئله، زمینه فشارهای سیاسی و اقتصادی و در نهایت مداخله خارجی را فراهم کرد.
در کنار عامل خارجی، نباید از یک واقعیت تلخ داخلی نیز گذشت: شکاف میان نیروهای سیاسی و از هم گسستن اتحاد میان دکتر مصدق و آیتالله کاشانی و طرفداران آنان، نهضت را آسیبپذیرتر کرد. تاریخ را نمیتوان با یک علت توضیح داد. کودتای ۲۸ مرداد حاصل مجموعهای از عوامل بود؛ از منافع و مداخلات خارجی گرفته تا اختلافات داخلی، بحران سیاسی و ضعف انسجام نیروهایی که در مقطعی در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند. شاید یکی از بزرگترین درسهای آن روزها همین باشد که استقلال یک کشور فقط با ایستادگی در برابر قدرتهای خارجی حفظ نمیشود؛ انسجام داخلی و توانایی گفتوگو میان نیروهای سیاسی نیز بخشی از امنیت و استقلال ملی است.
امروز وقتی به آن عکس قدیمی نگاه میکنم، بیشتر از آنکه فقط چهره یک سیاستمدار را ببینم، تصویر دورهای از تاریخ ایران را میبینم؛ دورهای که مردم برای استقلال منابع خود ایستادند، اما اختلافات داخلی و مداخلات خارجی، سرنوشت نهضت را به مسیر دیگری برد. کودکی که آن روز در میان عکسهای قدیمی، نام «مصدق» را شنید، نمیدانست این نام سالها بعد برایش معنای دیگری پیدا خواهد کرد. گاهی تاریخ از یک کتاب شروع نمیشود؛ از یک عکس قدیمی، یک سؤال ساده و پاسخ یک بزرگتر آغاز میشود و سالها بعد، تبدیل به پرسشی بزرگ درباره سرنوشت یک ملت میشود.









