گاهی برای فهم و ادراک مسایل مربوط به جهان مادی از دستهبندی و طبقهبندی کردن استفاده میشود. اگر چه این موضوع شاید در پارهای موارد روشنگر و کمک کننده باشد ولی هنگامی که با جامعه انسانی سر و کار داریم و قرار است مسائل و موضوعات سیاسی و اجتماعی را مورد بررسی قرار دهیم، دسته بندی کردن انسانها و طبقهبندی آنها چه بسا میتواند بسیار خطرناک و غیرسازنده باشد. ا
ز این رو علمای سیاست و علوم اجتماعی تا جای ممکن تذکر دادند و تاکید کردند که از ایجاد فضایی که باعث دو یا چند قطبی کردن جوامع انسانی میشود بشدت پرهیز شود. چرا که میتواند به عاملی بر علیه خود تبدیل شده و از حل مسائل مربوطه جلوگیری کند. اما در کشور ما گویی هر کمکی برای جلوگیری از طبقه بندی مردم کاری است عبث و بیهوده و همیشه عدهای هستند که رسالت خود را «دمیدن بر آتش» اختلافات و «ما در برابر آنها» تعریف کردند.
شاید یکی از دلایل آن به این بر میگردد که جامعه و نخبگان ما بیش از هر جایی دیگر سیاست زده شدهاند. هر مسالهای در کشور اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و حتی ورزشی بلافاصه رنگ و بوی سیاست به خود میگیرد و امکان حل آن از بین میرود. دو طرف مساله خود را صاحبان حق قلمداد کرده و دیگری را مخالف و حتی معاند در نظر میگیرند.
بدیهی است که جامعه، حاکمیت، بافت فرهنگی و شرایط کشور در آن نقش دارند و نمیتوان تاثیر متقابل آنها بر یکدیگر را نادیده گرفت. البته این موضوع صرفا مختص به کشور ما نبوده و نخواهد بود. به عنوان مثال، اگر چه میتوان هوادار سرسخت یکی از دو تیم فوتبال حرفهای مثل لیورپول و منچستر بود (رقبای سرسخت همدیگر که گاهی زد و خوردهای شدیدی بین آنها در میگیرد) ولی دیده شده در هنگامه بحران ملی این رقابت از بین رفته و جای آن عواطف انسانی مینشیند و البته بالعکس.
اخیراً پرونده جامجهانی فوتبال با قهرمانی اسپانیا بسته شد ولی عملکرد کشورمان در این رقابتها و حواشی ایجاد شده پیرامون آن همچنان کم و بیش وجود دارد. علیرغم عملکرد متوسط تیم ملی، از یک طرف منتقدین و از طرف دیگر حامیان آن بدون در نظر گرفتن شرایط خاص کشور، شرایط تیمها، افزایش سهمیهها، عملکرد تیم ملی و … «شمشیر از رو بسته» و به دور از انصاف نسبت به تخریب یکدیگر گوی سبقت را ربودند.
گویی تنها کار هر برنامه یا سایت و اپلیکیشن اینترنتی جواب دهی به دیگری بوده است. کار به جایی رسیده که به جای عملکرد تیم باید نوع پوشش مربی، ساعت وا کت و شلوار آن مورد ارزیابی قرار گیرد. و سرمربی هم بهجای دفاع از عملکرد خود با ادبیاتی بسیار زننده منتقدان را به «لودگی» و «در غار بودن» متهم کند. از طرفی بعضی از بازیکنان تیم ملی با حمله به اسطوره ها آنها را عدهای «رانتخوار» و اسطوره با ادبیات تمسخر آمیزی «دکتر» گویان پیشنهاد ساخت «مجسمه» سرمربی تیم ملی را در خانه خودشان میدهند.
سلبریتیها و رسانهها بخصوص رسانه ملی که نخستین رسالت آنها آگاهی بخشی به مخاطبانشان است خود «آتش بیار معرکه» شده و از هر فرصتی برای منکوب کردن مخالفان خود استفاده میکنند. متاسفانه اینان موفق شده سطح منازعه را به کف خیابان و بین مردم آورده و و اگر در فضای مجازی چرخی بزنید دیده میشود که چگونه یک اظهار نظر فوتبالی به جنگ، مسائل سیاسی، اجتماعی، حوادث دیماه و … پیوند زده شده است. این موضوع صرفا در مسائل ورزشی نیست. در جایی دیگر، در مناظره بین دو نماینده مجلس، که باید «عصاره فضایل ملت» باشند، الفاظ و واژههایی به کار برده میشود که خود نشاندهنده سطح پایین جایگاه امر سیاسی در این افراد بوده است. این جاست که حسگرهای جامعه و حاکمیت باید حساس شود و زنگ خطر «بی اخلاقی» در همه به صدا در آید.
زمانی که اخلاق در جامعهای رنگ ببازد دیگر تمامی قواعد آن بر مبنای بی اخلاقی رشد کرده، گسترش یافته و در نهایت جامعه و تمدنی را از مسیر توسعه و پیشرفت خارج کرده و سیر قهقرایی آن شروع میشود. شاید اگر در مناظرات سال ۸۸ به درستی جلوی این بد اخلاقی گرفته میشد امروز این چنین شاهد رکود «اخلاق» در بین سلبریتی های سیاسی، اجتماعی و ورزشی خود نبودهایم. اگرچه این بحرانها وجود دارند ولی نمیتوان از نمونههایی که نهایت همدلی را بین جامعه نشان دادند گذر کرد؛ موارد مثل وقوع جنگ، سیل، زلزله. استفاده از ظرفیتهای جامعه مدنی، ورزش و هنر برای حل بحران «سیاست زدگی» و «بداخلاقی» در بین نخبگان میتواند راهگشا باشد.
به نظر میرسد این مسائل از رهگذر میدان سیاست قابل حل باشند. زمان آن رسیده است که از برچسبهای «دوقطبی» کننده مثل «اصلاحطلب خائن »، «اصولگرای متعصب»، مسؤلین «امریکایی» کشور و … خود داری و حتی جرم انگاری شود. نهادینه کردن گفتگو و پذیرش حدی از تفاوت در جامعه لازمه این کار است.









