این روزها «وحدت» به یکی از پرتکرارترین واژههای ادبیات سیاسی و اجتماعی کشور تبدیل شده است. کمتر مسئولی، رسانهای یا فعال سیاسی را میتوان یافت که خود را مخالف وحدت بداند. همه از ضرورت همدلی سخن میگویند؛ اما پرسش اساسی این است که اگر همه مدافع وحدتاند، این همه نفرت، تهمت، برچسب و تخریب از کجا میآید؟ کافی است چند دقیقهای در فضای مجازی، کانالهای خبری یا حتی برخی رسانههای رسمی و تریبونها گردش کنیم.
به جای گفتوگوی منطقی، با انبوهی از اتهامزنی، تحقیر و تخریب شخصیت روبهرو میشویم. مخالف، به جای آنکه صاحب نظری متفاوت باشد، «خائن»، «نفوذی»، «بیدین»، «ضدانقلاب» یا «بیبصیرت» معرفی میشود. گویی در فرهنگ سیاسی ما، فاصله میان «اختلاف نظر» تا «خیانت» تنها یک گام است. این شیوه، بزرگترین دشمن وحدت است.
وحدت با حذف مخالفان، خاموش کردن صداهای متفاوت یا نسبت دادن انگیزههای ناپاک به منتقدان شکل نمیگیرد. وحدت زمانی معنا پیدا میکند که افراد با وجود اختلاف دیدگاه، یکدیگر را دلسوز کشور بدانند، مگر آنکه خلافش با دلیل و حکم مرجع صالح اثبات شده باشد.
قرآن کریم به مؤمنان هشدار میدهد: «وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ»؛ یکدیگر را با لقبهای ناروا خطاب نکنید. همچنین میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ»؛ از بسیاری از گمانها بپرهیزید. چگونه میتوان هم به این آموزهها معتقد بود و هم به آسانی آبروی افراد را با یک برچسب از بین برد؟ امیرالمؤمنین علی(ع) نیز معیار قضاوت را اندیشه میداند، نه شخصیت گوینده: «به آنچه گفته میشود بنگرید، نه به گوینده.» اگر این اصل در جامعه نهادینه شود، بسیاری از نزاعهای بیثمر جای خود را به گفتوگوی عقلانی خواهد داد.
تجربه کشورهای مختلف نیز نشان داده است که جامعهای پیشرفت میکند که در آن «نقد» به رسمیت شناخته شود، نه آنکه هر منتقدی دشمن تلقی گردد. در فضایی که همه مجبور باشند یکسان بیندیشند و یکسان سخن بگویند، نه حقیقت آشکار میشود و نه خطاها اصلاح. امروز بیش از آنکه به تکرار شعار وحدت نیاز داشته باشیم، به تمرین اخلاق وحدت نیازمندیم؛ اخلاقی که در آن، زبان از تهمت و تخریب بازداشته شود، نقد جایگزین ناسزا گردد و مخالف، پیش از آنکه دشمن فرض شود، شهروندی با دیدگاهی دیگر تلقی شود. والسلام









