جعفر رحمان زاده فعال رسانه
آنچه در ادامه میآید به مناسبت زاد روز ولادت پیامبر گرامی اسلام است. در تاریخ اندیشه سیاسی یکی از مهمترین و شاید دشوارترین موضوعاتی که مورد گفت و گو قرار گرفته است، نسبت و رابطه میان قدرت واخلاق است. پرسش این که وقتی نظم سیاسی استقرار پیدا کرد، برای بقا و دوام، لزوما باید از اخلاق فاصله بگیرد و مصلحت بر فضیلت پیشی گیرد، یا توأمانی و سازگاری (قدرت و اخلاق) از مقوله امکان است، نه امتناع!. “ماکیاولی” فیلسوف سیاسی ایتالیایی ( ۱۴۶۹-۱۵۲۷ م) که به نادرستی فیلسوفی ضد اخلاق شناخته می شود، در کتاب معروف “شهریار” تا حد زیادی سیاست را از اخلاق سنتی جدا کرد و بین (اخلاق خصوصی و سیاسی) تمایز می گذارد.
از نظر او مسأله اصلی و بنیادی “حکومت” و “شهریار”حفظ دولت و قدرت سیاسی است و در پارادیم فکری او، اخلاق تابع ضرورت سیاسی است و هر نوع تصمیم سیاسی، متأثر از واقعیت و ماهیت قدرت و ضرورت خواهد بود. “توماس هابز” فیلسوف سیاسی انگلیسی ( ۱۵۸۸-۱۶۷۹م) در اثر مشهور “لِوِیاتان” اصلی ترین مأموریت و کارکرد «قدرت» را برقراری امنیت و حفظ صلح خوانده و شأن اصلی آن را استقرار نظم دانست.
اگر سخن سنجیده فیلسوف امریکایی – آلمانی “هانا آرنت” (۱۹۰۶ -۱۹۷۵) را از ضروریات نظامهای سیاسی، تلقی کنیم که: “قدرت” و “خشونت” را باید از یک دیگر متمایز دانست، آن گاه میتوان سیره سیاسی پیامبر اسلام را با وضوح بیشتری فهم و تدقیق کرد. پیامبر اسلام علاوه بر شأن وحیانی و رسالت الهی برای توجه دادن انسان به خدا و آخرت و بر ساخت جامعه اخلاقی و فضیلت پایه، در قالب قرارداد مدینه، در پیمان با سران قبائل و یهودیان، مسیحیان و کفار، دارای جایگاه رهبری و بنیان گذاری نظم سیاسی و جایگاه داوری و فرماندهی است. …













