جامعه پدیدهای است که طبع آن ماهیتا با تحولات بطئی و تدریجی سازگار است. از این رو دو حالت یا دو وضعیت است که با طبیعت جامعه دمساز نیست؛ یکی انقلاب است و آن دیگری رکود و انسداد. انقلاب حرکتی جهشی و تندتر از روند طبیعی حرکت جامعه است و منجر به فروپاشی نظام سیاسی و نظم اجتماعی میشود و به عبارتی، جامعه در انقلاب “شخم” میخورد و تا استقرار نظم جدید گاه تا دهها سال وضعیت پرفراز و نشیب و نوعی بینظمی مزمن تداوم مییابد.
وضعیت انقلاب های قرن بیستم – از جمله انقلاب سال ۱۳۵۷ خورشیدی در ایران – غالبا بدین گونه بوده است. از آن سو انسداد اجتماعی و پیشگیری عامدانه حکومت از تحولات تدریجی، جامعه و آنچه که در فرهنگ سیاسی ” اصلاحات” خوانده میشود، جامعه را دچار رکود و سکون میکند و بتدریج نیروهای متصاعد اجتماعی انباشته شده و نهایتا به بحرانهای غیرقابل پیشبینی منجر میشود که انقلاب یکی از مخاطرات آن است.
چرا جامعه ما دچار بحران مزمن است؟ جامعه ایرانی از دو وضعیت نامتعارف رنج میبرد. قبل از انقلاب ۵۷ رژیم سلطنتی با اسداد اجتماعی وسیع و عمیق و تنندادن به اصلاحات تدریجی پس از کودتای ۲۸ امرداد ۱۳۳۲، جامعه را به سوی انقلاب سوق داد و شد آنچه که دیدیم و کشیدیم.
پس ازانقلاب نیز به ویژه در سه دهه اخیر، نیروهای سیاسی محافطهکار در هیات حاکمه دست به بازی خطرناکی زدند. آنها ” اصلاحات” را که یک امر طبیعی و ملی برای اداره عقلانی جامعه تلقی میشود، به امری جناحی تقلیل دادند و به مقابله با آن پرداختند! و اخیرا در یکی از رسانههای رسمی تندروها خواندم که نام ” سرطان اصلاحات” را برای این پروسه ملی تجویز کردند! مساله این است که در جمهوری اسلامی زندگی اجتماعی به سیاست تقلیل داده شد و سیاستورزی نیز به امری فردی و جناحی تنزل یافت، همه امور کم و بیش سیاسی و امنیتی شده است و اصلاحات به مثابه روند طبیعی زیست اجتماعی به حاشیه رانده شد.
با چنین رویکردی زمینه برای بروز انواع و اقسام بحرانها مساعد میشود؛ درست مثل یک گیاه یا حیوان یا هر اگانیسم زندهای که شرایط و وضعیت زیست طبیعی خود را از دست داده باشد که در ادامه ارگانیسم مستعد انواع بیماری و کاستی خواهد شد. اگر بخواهیم ریشه همه بحرانها و نابسامانیهای فعلی جامعه ایرانی را در یک کلمه خلاصه کنیم، آن مصیبت عظما همانا ممانعت از اصلاح تدریجی امورست، چندان که ریشه اصلی انقلاب اسلامی در سال ۵۷ ممانعت از اصلاحات در دهه های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی بود. گروهی که در ایران “اصولگرا” خوانده میشوند به اشتباه تصور میکنند که اصلاحات یک مقوله جناحی است، حال آنکه اصلاحات قانون تحول طبیعی جامعه و در سرشت و طبیعت آن است، نه صرفا برنامه یک جناح سیاسی خاص.
محافظهکاران میتوانستند رهبری اصلاحات در ایران را خود برعهده گیرند و مثلا در رقابتی سالم گروه موسوم به اصلاحطلبان را کنار بزنند، ولی خطای راهبردی آنها این بود که امر اصلاحات را که فراتر از جناح اصلاحطلب و حتی فراسوی جبهه اصلاحات است را به حاشیه و رکود کشاندند.
اصولگرایان از این منظر خطای فاجعهبار پهلوی دوم را تکرار کردند و روند تحولات تدریجی جامعه را به انحراف و انسداد مزمن کشاندند و در پیامدهای فعلی و آتی این انحزاف تاریخی در کشور مسئولیت اصلی بر عهده ایشان – اصولگرایان- است . آنها نه به خاطر مخالفت با اصلاحطلبان، بلکه به دلیل دشمنی با اصلاحات به مثابه یک مقوله ملی در سپهر سیاست ایران، مسئول پیامدها و بحرانهای خرد و کلان در این اجتماع ۹۲ میلیون نفری هستند.
جامعه و کشور ما ظرفیت اصلاح مسالمت آمیز و تدریجی نابسامانیهای کنونی از جنگ تا تورم و بیکاری و تا بیمسکنی و رکود تولید و فرار مغزها و …را دارد، مشروط بر اینکه جناحی که گویا از آموزگار تاریخ و از گذشت روزگار درس نگرفته، در امر اصلاحات کارشکنی نکند و فضا برای تنفس جامعه بعد از ۵ دهه تعلیق اصلاحات باز شود. سخن آخر اینکه دوستان و دشمنان اصلاحات بدانند مخاطرات و ریسک زندگی در جامعهای بدون امکان اصلاح و امکان تحول گام به گام و تدریجی، کمتر از ریسک حرکت در میدان مین نیست،…. اگر نیک بنگریم!









