رسانهها همچنان درباره تفاهمنامهی اسلامآباد حرف میزنند و خط مذاکره بین ایران و آمریکا را پرزنگمیکنند. همتهدیدهایی وجود دارد. این گمان هست که مطابق اعلام ژنرال دنکین به مشاوران ترامپ باید از جنگ کناره گرفت و همین موضوع سبب شده است که برخی احتمال رفتار غیر عادی از سوی آمریکا بدهند به اینمعنا که وقتی قرار است ترامپ بدون دستاورد از جنگکناره بگیرد احتمال یک حرکت غیر معقول از سوی او وجود دارد. با این حال بازگشت به توافق اسلامآباد همچنان مد نظر رسانههاست دیروز روزنامهی همدلی نیز به این موضوع پرداخته بود با اینحال به نظر میرسد بحثها و احتمالات در بازگشت به تفاهمنامهی اسلامآباد هنوز مورد توجه رسانهها قرار دارد. به هر روی در روزهایی که منطقه همچنان تحت تأثیر تنشهای ایران و آمریکا قرار دارد، به نظر میرسد بار دیگر دیپلماسی در حال آزمودن شانس خود است.
پاکستان که در ماههای گذشته یکی از بازیگران اصلی میانجیگری میان تهران و واشنگتن بوده، اکنون نیز تلاش میکند دو طرف را به چارچوب تفاهمنامه اسلامآباد بازگرداند؛ چارچوبی که در خردادماه با میانجیگری پاکستان و قطر شکل گرفت و قرار بود مسیر را برای توقف درگیریها و رسیدن به توافقی پایدار هموار کند. سفر مقامهای پاکستانی به تهران و رایزنیهای آنان با مسئولان ایرانی نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
وزیر کشور پاکستان، محسن نقوی، در جریان رایزنیهای خود با عباس عراقچی، آخرین وضعیت تفاهمنامه اسلامآباد و مسیر مذاکرات ایران و آمریکا را مورد بررسی قرار داده است. اما در داخل ایران همچنان یک پرسش اساسی مطرح است: آیا مذاکره با آمریکا میتواند در خدمت منافع ملی باشد یا آنکه ورود دوباره به چنین فرآیندی، تکرار تجربهای است که ممکن است هزینههای بیشتری بر کشور تحمیل کند؟ پاسخ به این پرسش را نمیتوان با شعار «مذاکره خوب است» یا «مذاکره بد است» داد. مساله اصلی، ماهیت مذاکره، شرایط ورود به آن، ضمانت اجرای توافق و میزان تأمین منافع ملی ایران است.
مذاکره با دشمن آری؛ اعتماد خیر
مخالفان مذاکره با آمریکا یک واقعیت مهم را یادآوری میکنند: تجربه چند دهه گذشته نشان داده که واشنگتن در بسیاری از مقاطع به تعهدات خود پایبند نمانده و تغییر دولتها در آمریکا میتواند سیاست این کشور را بهسرعت دگرگون کند. این نگرانی را نمیتوان نادیده گرفت اما از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که ایران باید برای همیشه درهای دیپلماسی را ببندد. دیپلماسی دقیقاً برای مدیریت اختلاف با طرفهایی است که به آنها اعتماد نداریم.
مذاکره زمانی خطرناک است که کشور از موضع ضعف وارد آن شود، خطوط قرمز خود را از دست بدهد و به وعدههای طرف مقابل بدون سازوکار راستیآزمایی و ضمانت اجرایی اعتماد کند. اما اگر مذاکره بر پایه قدرت ملی، توان بازدارندگی، اجماع داخلی و محاسبه دقیق هزینه ـ فایده انجام شود، میتواند نه نشانه ضعف، بلکه ابزار دیگری برای تأمین قدرت و امنیت ملی باشد. بنابراین پرسش درست این نیست که «مذاکره کنیم یا نکنیم؟» بلکه پرسش درست این است: «اگر مذاکره میکنیم، چگونه مذاکره کنیم که آمریکا نتواند از میز مذاکره برای تحمیل خواستههای خود استفاده کند؟»
درسهای اسلامآباد
آنچه مسلم است تفاهمنامه اسلامآباد در خردادماه با هدف توقف عملیات نظامی و ایجاد چارچوبی برای دستیابی به توافق نهایی شکل گرفت. در ادامه نیز کارگروههایی برای موضوعات هستهای، تحریمها و سازوکار نظارت و حل اختلاف پیشبینی شد. این تجربه نشان داد که حتی در اوج خصومت نیز میتوان کانال گفتوگو ایجاد کرد اما تجربه اسلامآباد در عین حال یک هشدار جدی نیز دارد: توافق سیاسی بدون سازوکار روشن برای اجرا، میتواند بسیار شکننده باشد.
در ماههای بعد، تهران و واشنگتن یکدیگر را به نقض تعهدات متهم کردند و اجرای تفاهم با مشکل مواجه شد. حتی پاکستان نیز در تیرماه اعلام کرد که با وجود دشواریهای موجود، همچنان معتقد است چارچوب اسلامآباد میتواند مبنای بازگشت به مسیر صلح باشد. بنابراین اگر قرار است ایران به این چارچوب بازگردد، نباید صرفاً «به توافق قبلی بازگردد»؛ بلکه باید نقاط ضعف آن را اصلاح کند. یکی از مهمترین اصول سیاست خارجی آن است که فرصت دیپلماتیک را نباید با فرصتطلبی طرف مقابل اشتباه گرفت. آمریکا باید بداند ایران مذاکره را از سر نیاز انجام نمیدهد. در مقابل، ایران نیز باید نشان دهد که از دیپلماسی برای کاهش هزینههای کشور و تأمین منافع مردم استفاده میکند.
ایران میتواند به آمریکا اعتماد نداشته باشد، اما با آمریکا مذاکره کند. این دو موضوع هیچ تناقضی با یکدیگر ندارند در واقع، مذاکره موفق با دشمن، مذاکرهای نیست که در آن دو طرف ناگهان به یکدیگر اعتماد کنند؛ مذاکره موفق آن است که هر دو طرف به دلیل هزینههای ادامه تقابل، به یک سازوکار قابل قبول برای مدیریت اختلافات برسند.
مساله منطقه است نه ایران و آمریکا
تداوم رویارویی میان تهران و واشنگتن، امنیت خلیج فارس، بازار انرژی، کشتیرانی و اقتصاد کشورهای منطقه را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. کشورهای منطقه نیز به همین دلیل از تلاشهای دیپلماتیک برای کاهش تنش حمایت کردهاند. در بیانیه مشترک وزیران خارجه پاکستان، ترکیه، عربستان و مصر نیز بر اهمیت تفاهم اسلامآباد برای کاهش تنش و بازگرداندن ثبات منطقه تأکید شده است. این وضعیت برای ایران یک فرصت نیز ایجاد میکند اگر کشورهای منطقه خواهان ثبات هستند، تهران میتواند از این ظرفیت برای شکل دادن به یک دیپلماسی منطقهای فعال استفاده کند؛ دیپلماسیای که در آن ایران صرفاً موضوع مذاکرات قدرتهای بزرگ نباشد، بلکه یکی از طراحان اصلی ترتیبات امنیتی منطقه باشد. در این میان نقش پاکستان قابل توجه است.
اسلامآباد توانسته است کانالی میان تهران و واشنگتن ایجاد کند و با حمایت قطر، زمینه برگزاری مذاکرات و تشکیل سازوکارهای فنی را فراهم آورد. ایران باید از این ظرفیت استفاده کند، اما یک اصل را نباید فراموش کرد: میانجی نباید جایگزین اراده طرفهای اصلی مذاکره شود. پاکستان میتواند پیامرسان باشد، میزبان باشد و زمینه گفتوگو را فراهم کند؛ اما این تهران است که باید درباره منافع و خطوط قرمز خود تصمیم بگیرد. حتی بهتر آن است که ایران از ظرفیت پاکستان، قطر و سایر میانجیها به صورت همزمان استفاده کند تا هیچ بازیگری نتواند نقش واسطه را به ابزار فشار تبدیل کند.
مذاکره مطلوب
اگر قرار باشد تهران به مسیر اسلامآباد بازگردد، مذاکره باید چند ویژگی اساسی داشته باشد:
اول: مذاکره باید مرحلهای و متقابل باشد؛ یعنی هر اقدام ایران با اقدام مشخص طرف مقابل همراه شود.
دوم: رفع تحریمها نباید صرفاً وعدهای برای آینده باشد؛ بلکه باید دارای جدول زمانی و سازوکار راستیآزمایی باشد.
سوم: تجربه خروج آمریکا از توافقهای گذشته باید در طراحی هر توافق جدید مورد توجه قرار گیرد و برای تغییر احتمالی سیاست واشنگتن سازوکارهای بازدارنده در نظر گرفته شود.
چهارم: مسائل امنیتی و حاکمیتی ایران نباید به موضوع امتیازدهی یکطرفه تبدیل شود.
پنجم: هیچ توافقی نباید توان دفاعی و امنیت ملی ایران را تضعیف کند.
ششم: مذاکرات باید با هدف مشخص انجام شود؛ نه مذاکره برای مذاکره. و شاید مهمتر از همه اینکه همه چیز نباید روی یک توافق با آمریکا متمرکز شود. ایران باید همزمان روابط خود با همسایگان، کشورهای آسیایی و سایر شرکای اقتصادی و سیاسی را گسترش دهد تا قدرت انتخاب و چانهزنی کشور افزایش یابد. باید به این مهم توجه کنیم که منافع ملی در «مذاکره به هر قیمت» نیست؛ در «عدم مذاکره به هر قیمت» هم نیست. به هر روی به نظر میرسد این دو نگاه افراطی باید کنار گذاشته شود.
نگاه نخست میگوید هر مذاکرهای با آمریکا خطرناک است و بنابراین حتی اگر امکان کاهش تنش و تأمین منافع اقتصادی و امنیتی وجود داشته باشد، نباید پای میز مذاکره رفت. نگاه دوم نیز تصور میکند صرف نشستن پشت میز مذاکره میتواند همه مشکلات ایران را حل کند. هر دو نگاه، سادهسازی شدهی یک مساله پیچیده است. منافع ملی ایران اقتضا میکند نه به آمریکا اعتماد کنیم و نه از دیپلماسی بترسیم. ایران باید با تکیه بر قدرت ملی، مذاکره را به ابزاری برای کاهش تهدید، رفع فشار اقتصادی، تثبیت حقوق خود و جلوگیری از جنگ تبدیل کند. اگر چارچوب اسلامآباد چنین ظرفیتی داشته باشد، بازگشت مشروط و اصلاحشده به آن میتواند برای ایران قابل بررسی باشد. اما این بازگشت نباید به معنای پذیرفتن همان نقاط ضعف گذشته باشد.
تهران باید روشن کند که آماده گفتوگوست، اما برای توافق بد آماده نیست. این شاید واقعبینانهترین نقطه تعادل میان دو ضرورت باشد: ضرورت حفظ قدرت و بازدارندگی از یک سو، و ضرورت استفاده از فرصت دیپلماسی از سوی دیگر. امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به دیپلماسی مقتدرانه نیاز دارد؛ دیپلماسیای که نه از میز مذاکره میترسد و نه در برابر میز مذاکره مرعوب میشود. مذاکره زمانی در خدمت منافع ملی است که ایران بتواند از پشت میز مذاکره نیز همان چیزی را حفظ کند که در میدان برای آن هزینه داده است: استقلال، امنیت، عزت و حقوق ملت ایران.









