
ژاله حساس خواه عضو هیات علمی دانشگاه گیالن
انتصاب اخیر اعضای حقیقی هیأت امنای دانشگاه گیلان ( شامل نماینده ولی فقیه، استاندار، دو نماینده مجلس، معاون اسبق رئیسجمهور و یک عضو هیأت علمی ) نه از آن رو تأملبرانگیز است که منصوبان بیصلاحیتاند، بلکه از آن رو که پرسشی بنیادین را برمیانگیزد: وقتی به قصد اداره دانشگاه سراغ صاحبان قدرت میرویم، کدام گره از کار این نهاد را میخواهیم بگشاییم؟ ما در ایران پیوسته قدرت را به جای ظرفیت مینشانیم.
قدرت میتواند منابع را بسیج کند و مسیرها را هموار سازد؛ اما ظرفیت، توان پدیدآوردن چیزی است که پیشتر امکانپذیر نبوده است. یک مقام سیاسی بودجه را تأمین میکند، اما یک دانشمند است که آن را به آزمایشگاهی زنده بدل میسازد.
یک مدیر دولتی راه همکاری با صنعت را هموار میکند، اما یک مدیر صنعتی است که مسئلهای عینی به دانشگاه میآورد و آن را به دهها پژوهش کاربردی تبدیل میکند. این تمایز، ریشهای در افق زمانی این دو نهاد دارد. نهادهای دولتی با دغدغه امروز نفس میکشند: بودجه و برنامهی سال جاری. اما دانشگاه با آینده سر و کار دارد؛ با چیزی که ثمرش شاید یک دهه بعد آشکار شود. از همین روست که استقلال دانشگاه نه یک امتیاز، که ضرورتی وجودی است. استقلال به معنای گسست از دولت نیست، بلکه به معنای آن است که دانشگاه بتواند از میان تغییر دولتها و سیاستها عبور کند و تداوم فکری خود را حفظ نماید. دانشگاه توانا، قدرت را به خدمت مأموریت خود درمیآورد؛ دانشگاه ناتوان، بهتدریج مأموریت خود را با منطق قدرت تنظیم میکند.
آسیب از جایی آغاز میشود که منطق امروز بر منطق فردا چیره میشود. این دگرگونی آهسته رخ میدهد: نخست موفقیت را با شمار دانشجویان میسنجیم، سپس با شمار مقالات، آنگاه با درآمد و رتبه. شاخصها که برای سنجش عملکرد ساخته شدهاند، کم کم جای خودِ عملکرد را میگیرند و دانشگاه از کارکرد اصلی خود ، پرورش اندیشه انتقادی و گشودن افقهای تازه ، فاصله میگیرد. در ایران، این بحران لایهای دیگر …






