وقتی درآمد یک خانوار به ۹۰ میلیون تومان در ماه نرسد، دیگر بحث بر سر «زندگی مرفه» نیست؛ بحث بر سر این است که خانواده تا چه اندازه میتواند از حداقلهای زندگی فاصله نگیرد. عدد ۹۰ میلیون تومان که در برخی برآوردهای رسانهای و کارشناسی برای خط فقر یک خانوار مطرح شده، اگرچه رقم رسمی و واحد دولتی نیست، اما یک واقعیت مهم را نمایان میکند: فاصله میان درآمد و هزینه خانوار آنقدر بزرگ شده که حتی شاغل بودن نیز لزوماً به معنای خروج از فقر نیست. برآوردهای منتشرشده در ماههای اخیر، خط فقر نسبی در تهران را دستکم ۶۰ میلیون تومان اعلام کردهاند و محاسبات دیگری هزینه حداقلی یک خانوار چهار نفره را در اردیبهشت ۱۴۰۵ حدود ۱۶۳ میلیون تومان برآورد کردهاند.
۹۰ میلیون؛ عددی که پشت آن یک زندگی واقعی است
خط فقر دیگر برای بسیاری از خانوادهها مفهومی انتزاعی نیست. این خط را میتوان در صف خرید فروشگاه، اجارهخانه، قبض برق، هزینه درمان، شهریه مدرسه و حتی تعداد دفعاتی که یک خانواده در ماه گوشت یا میوه میخرد مشاهده کرد.
خانوادهای که ماهانه ۹۰ میلیون تومان درآمد دارد، الزاماً خانوادهای ثروتمند نیست؛ بهخصوص اگر مستأجر باشد، چند فرزند داشته باشد یا با هزینههای درمانی و آموزشی روبهرو شود. در چنین شرایطی، بخش قابل توجهی از درآمد پیش از آنکه به مصرف واقعی برسد، صرف هزینههای ثابت میشود.
از سوی دیگر، خانواری که درآمدش ۲۰ یا ۳۰ میلیون تومان است، اساساً با همان مسئلهای روبهرو نیست که یک خانواده با درآمد ۹۰ میلیون تومان دارد. مسئله اصلی، فاصله میان درآمد و هزینه ضروری زندگی است.
حمید حاجاسماعیلی، کارشناس بازار کار، در اظهاراتی که در ماههای اخیر منتشر شده، خط فقر را بر اساس شرایط تورمی بیش از ۵۵ میلیون تومان دانسته و متوسط حقوق و دستمزد را حدود ۱۷ میلیون تومان عنوان کرده است.
این فاصله، همان جایی است که فقر خود را نشان میدهد.
اجارهخانه؛ اولین دیوار بلند فقر
برای یک مستأجر، فقر از زمانی آغاز میشود که اجارهخانه سهم بزرگی از درآمد را میبلعد.حقوق من و همسرم روی هم حدود ۴۵ میلیون تومان است. اگر اجاره و هزینههای خانه را کنار بگذاریم، چیزی برایمان نمیماند.
این روایت متعلق به یک کارمند متأهل است که در گفتوگوی میدانی از تجربه زندگی خود میگوید؛ روایتی که در آن خبری از سفر، خرید لوازم خانه یا پسانداز نیست. بخش عمده درآمد صرف اجاره، خوراک و هزینههای فرزندان میشود.
او میگوید:قبلاً اگر پول کم میآوردیم، از خرید لباس یا تفریح میزدیم. الان از غذا میزنیم. گوشت کمتر میخریم، رستوران تقریباً حذف شده و خریدهای غیرضروری را مدتهاست کنار گذاشتهایم.
این همان تغییری است که در آمارهای خشک اقتصادی بهسادگی دیده نمیشود؛ خانوار ابتدا از رفاه عقبنشینی میکند و بعد از نیازهای ضروری.
سفرهای که کوچکتر شد
در محلههای متوسط شهر، داستان مشابه است. خانوادهها لزوماً گرسنه نیستند، اما کیفیت مصرف آنها تغییر کرده است.
یک کارگر ساختمانی که درآمدش ماهبهماه تغییر میکند، میگوید:مشکل فقط گرانی نیست؛ مشکل این است که قیمتها قبل از اینکه حقوق ما زیاد شود، دوباره بالا میروند. یک ماه فکر میکنی شرایط بهتر شده، ماه بعد میبینی همان پول قبلی نصف خریدهای ماه قبل را هم جواب نمیدهد.
این جمله شاید ساده باشد، اما یکی از مهمترین آثار تورم مزمن را توضیح میدهد: قدرت خرید نه یکباره، بلکه بهصورت تدریجی فرسوده میشود.
خانوار ابتدا برند ارزانتر میخرد، سپس مقدار خرید را کم میکند، بعد خرید برخی کالاها را به تعویق میاندازد و در مرحله بعد، سراغ حذف کالاهایی میرود که زمانی جزو سبد عادی زندگی بودهاند.
کارشناسان چه میگویند؟
حمید حاجاسماعیلی، کارشناس بازار کار، در اسفند ۱۴۰۴ خط فقر نسبی در شهرهایی مانند تهران را «۶۰ میلیون تومان به بالا» عنوان کرده و گفته بود بر اساس محاسبات میدانی، سبد معیشت نیز در همین محدوده قرار دارد. او در همان حال تأکید کرده بود که برآورد رسمی و واحدی درباره خط فقر وجود ندارد.
این نکته اهمیت زیادی دارد؛ زیرا عدد خط فقر بدون مشخص بودن روش محاسبه میتواند گمراهکننده باشد.
خط فقر یک خانوار چهار نفره با یک خانوار دو نفره یکسان نیست. تهران با یک شهر کوچک نیز هزینه یکسانی ندارد. مستأجر با صاحبخانه شرایط یکسانی ندارد و خانواری که هزینه درمانی سنگین دارد، با خانواری که چنین هزینهای ندارد، قابل مقایسه نیست.
به همین دلیل، عدد ۹۰ میلیون تومان را باید نه بهعنوان یک «رقم قطعی و رسمی»، بلکه بهعنوان نشانهای از سطح درآمد مورد نیاز برای تأمین حداقلهای یک زندگی شهری در شرایط تورمی بررسی کرد.
فاصله حقوق با خط فقر؛ مسئله اصلی همینجاست
اگر خط فقر را حدود ۹۰ میلیون تومان فرض کنیم، پرسش اصلی این نیست که چرا این عدد بالا رفته است؛ پرسش مهمتر این است که چرا درآمد خانوار با چنین سرعتی رشد نکرده است.
در یک سو، هزینه مسکن، خوراک، درمان، آموزش، حملونقل و انرژی افزایش پیدا میکند و در سوی دیگر، درآمد بسیاری از حقوقبگیران با سرعتی کمتر از هزینههای واقعی زندگی حرکت میکند.
برآورد دیگری که در اردیبهشت ۱۴۰۵ منتشر شده، هزینه حداقل زندگی یک خانوار چهار نفره را حدود ۱۶۳ میلیون تومان اعلام کرده است؛ البته این محاسبه یک برآورد مستقل است و نباید با «خط فقر رسمی» یکی تلقی شود.
همین اختلاف برآوردها نشان میدهد که مسئله اصلی فقط یک عدد نیست؛ مسئله، شکاف عمیق میان درآمد و هزینه است.
فقر شاغلان؛ وقتی کار کردن کافی نیست
یکی از مهمترین تغییرات اجتماعی سالهای اخیر، گسترش مفهوم «شاغل فقیر» است.
در گذشته تصور غالب این بود که داشتن شغل، مهمترین سپر در برابر فقر است. اما در شرایط تورمی، اگر دستمزد با هزینههای زندگی هماهنگ نشود، اشتغال بهتنهایی نمیتواند امنیت اقتصادی ایجاد کند.
کارگری که تمام ماه کار میکند اما در پایان ماه برای پرداخت اجاره، خرید مواد غذایی و هزینه مدرسه فرزندش مجبور به قرض گرفتن است، از نظر اقتصادی در وضعیت شکنندهای قرار دارد.
کارشناس بازار کار نیز پیشتر متوسط حقوق و دستمزد را حدود ۱۷ میلیون تومان عنوان کرده بود؛ رقمی که در مقایسه با برآوردهای ۵۵ تا ۶۰ میلیون تومانی خط فقر نسبی، شکاف بزرگی را نشان میدهد.
حذف تدریجی کیفیت زندگی
فقر همیشه با خالی شدن سفره شروع نمیشود؛ گاهی با حذف یک خرید کوچک آغاز میشود.
اول رستوران حذف میشود، بعد سفر. سپس خرید لباس به تعویق میافتد. بعد نوبت دندانپزشکی و درمانهای غیرفوری میرسد. در مرحله بعد، کلاس زبان، ورزش و آموزشهای جانبی فرزندان حذف میشود.
یک مادر شاغل میگوید: بچههایم کلاس زبان داشتند، اما شهریهها آنقدر بالا رفت که مجبور شدیم کلاس را قطع کنیم. اول فکر میکردم موقتی است، ولی الان نزدیک یک سال است که دیگر نتوانستهایم برگردیم.
این روایتها نشان میدهد فقر فقط به معنای کمبود پول برای خرید نان نیست؛ فقر میتواند به معنای از دست رفتن تدریجی فرصتهای زندگی باشد.
خط فقر، فقط یک عدد اقتصادی نیست
اگر عدد ۹۰ میلیون تومان در محاسبات خانوارها مطرح میشود، نباید آن را صرفاً یک شاخص اقتصادی دید. پشت این عدد، مسکن، تغذیه، سلامت، آموزش، حملونقل و امنیت روانی خانواده قرار دارد.
وقتی درآمد از هزینه ضروری عقب میماند، خانوار ناچار به انتخاب میشود؛ انتخاب میان درمان و اجاره، میان آموزش فرزند و خرید مواد غذایی، میان پرداخت بدهی و خرید نیازهای روزمره.
این همان نقطهای است که فقر از یک شاخص آماری به یک تجربه اجتماعی تبدیل میشود.
مسئلهای فراتر از افزایش حقوق
افزایش دستمزد بدون مهار تورم، تنها بخشی از مسئله را حل میکند. اگر قیمت مسکن، خوراک و خدمات با سرعت بیشتری افزایش یابد، افزایش حقوق نیز خیلی زود اثر خود را از دست خواهد داد.
به همین دلیل کارشناسان بازار کار سالهاست بر ضرورت تعیین دستمزد بر اساس هزینه واقعی زندگی تأکید دارند. حاجاسماعیلی نیز بر نبود یک برآورد رسمی و منظم از خط فقر تأکید کرده است.
راهحل، فقط اعلام یک رقم جدید برای دستمزد نیست؛ سیاستگذار باید همزمان تورم، مسکن، هزینه خوراک و دسترسی خانوار به خدمات ضروری را کنترل کند.
از خط فقر تا خط بقا
روایتهای خانوارها یک پیام روشن دارند: فاصله میان «درآمد» و «زندگی» در حال بزرگتر شدن است.
برای خانوادهای که درآمد ماهانهاش ۳۰ یا ۴۰ میلیون تومان است، صحبت از خط فقر ۹۰ میلیون تومانی ممکن است در نگاه نخست یک عدد غیرواقعی به نظر برسد؛ اما وقتی اجاره، خوراک، درمان و آموزش کنار هم قرار میگیرند، مسئله شکل دیگری پیدا میکند.
از سوی دیگر، حتی رقم ۹۰ میلیون تومان نیز ممکن است برای برخی خانوارهای پرجمعیت یا مستأجر، کمتر از هزینه واقعی زندگی باشد. محاسبات مستقل منتشرشده در اردیبهشت ۱۴۰۵ حتی هزینه حداقلی یک خانوار چهار نفره را بالاتر از این رقم برآورد کردهاند.
بنابراین شاید مسئله اصلی این نباشد که «خط فقر دقیقاً ۹۰ میلیون تومان است یا ۶۰ یا ۱۶۳ میلیون تومان».
مسئله این است که چرا میلیونها خانوار باید هر ماه میان نیازهای ضروری زندگی یکی را انتخاب کنند.
فقر امروز بیش از آنکه با نداشتن شغل تعریف شود، با ناتوانی در تأمین هزینههای زندگی تعریف میشود. خانوادهای که کار میکند، حقوق میگیرد، اما هر ماه بخشی از نیازهای ضروری خود را حذف میکند، در واقع در حال تجربه نوعی از فقر است که در آمارهای رسمی بهسادگی دیده نمیشود.
و شاید مهمترین هشدار همین باشد: وقتی خط فقر بالا میرود اما درآمد از آن فاصله میگیرد، جامعه فقط فقیرتر نمیشود؛ طبقه متوسط نیز کوچکتر میشود.









