
صفحه سیاست-
بحرین برای دههها یکی از پروندههای حساس در سیاست خارجی ایران بود. اهمیت این جزیره تنها به موقعیت جغرافیایی آن در خلیج فارس محدود نمیشد؛ بلکه سابقه تاریخی، پیوندهای سیاسی و اقتصادی و حضور قدرتهای خارجی در منطقه، مسئله بحرین را به موضوعی راهبردی برای تهران تبدیل کرده بود.
در ادبیات سیاسی دوره پهلوی، حتی از بحرین به عنوان «استان چهاردهم ایران» یاد میشد و نمایندهای نیز از آن در مجلس شورای ملی حضور داشت. بر همین اساس، تغییر موضع تهران درباره آینده بحرین را نمیتوان صرفاً یک تصمیم مقطعی یا یک جابهجایی در ادبیات دیپلماتیک دانست؛ این تصمیم در واقع بازتعریف یکی از ادعاهای دیرینه ایران در خلیج فارس بود. از تأکید بر حاکمیت ایران تا تغییر رویکرد تهران
نقطه عطف این پرونده را باید در اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی جستوجو کرد؛ زمانی که تحولات منطقهای و تصمیم بریتانیا برای خروج از شرق سوئز، معادلات امنیتی خلیج فارس را دستخوش تغییر کرد.
محمدرضا پهلوی در جریان سفر به هند، موضعی را مطرح کرد که مسیر پرونده بحرین را تغییر داد. شاه اعلام کرد اگر مردم بحرین خواهان استقلال باشند، ایران با خواست آنان مخالفت نخواهد کرد. این موضع، عملاً فاصلهای جدی با ادعای سنتی حاکمیت ایران بر بحرین ایجاد کرد.
از این مرحله به بعد، مسئله اصلی دیگر این نبود که ایران چگونه حاکمیت خود را بر بحرین تثبیت کند؛ بلکه موضوع به این سمت رفت که چگونه خروج از این مناقشه بدون ایجاد هزینه سیاسی و امنیتی برای تهران مدیریت شود. نقش سازمان ملل و «نظرخواهی» درباره آینده بحرین
پس از توافق ایران و بریتانیا بر سر حلوفصل مسئله، سازمان ملل متحد وارد پرونده شد. به جای برگزاری یک همهپرسی عمومی با سازوکار معمول، نماینده دبیرکل سازمان ملل با گروههای مختلف در بحرین گفتوگو کرد و نتیجه این رایزنیها را به عنوان نشاندهنده خواست مردم این جزیره برای استقلال ارائه کرد.
همین موضوع از همان زمان یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای پرونده بحرین بوده است. منتقدان، این فرآیند را با یک همهپرسی واقعی متفاوت میدانند؛ زیرا رأیگیری عمومی از تمام مردم بحرین صورت نگرفت و نتیجه بر پایه رایزنیهای انجامشده با گروههای منتخب اعلام شد.
با این حال، گزارش سازمان ملل به عنوان مبنای حقوقی …











