
صفحه سیاست-
تغییر دکترین دفاعی، صرفاً به تغییر در شیوه مواجهه با تهدید محدود نمیشود، بلکه بهطور طبیعی سازمان رزم، نحوه استفاده از ظرفیتهای نظامی و مهمتر از همه، ساختار فرماندهی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. بر همین اساس، نزدیک شدن سطوح راهبردی و عملیاتی را میتوان تلاشی برای کاهش فاصله میان «تشخیص تهدید»، «تصمیمگیری» و «اجرای عملیات» دانست. از تفکیک ستاد و میدان تا نزدیک شدن دو سطح فرماندهی
ستادکل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتمالانبیاء(ص) اگرچه هر دو در سطوح عالی فرماندهی نظامی کشور قرار داشتهاند، اما مأموریتهای متفاوتی داشتهاند. ستادکل عمدتاً مسئول سیاستگذاری، هماهنگی کلان و هدایت راهبردی نیروهای مسلح بوده و قرارگاه مرکزی خاتمالانبیاء(ص) مأموریت فرماندهی و هدایت عملیاتهای مشترک را بر عهده داشته است.
این تفکیک، محصول نیازهای دورهای بود که ساختار فرماندهی متناسب با تجربه دفاع مقدس و ضرورت هماهنگی میان نیروهای مختلف شکل گرفت. اما میدان جنگ در دهههای اخیر تغییر کرده است. سرعت درگیریها افزایش یافته، فناوریهای نظامی پیچیدهتر شده و مرز میان عملیات راهبردی و تاکتیکی بیش از گذشته درهم تنیده است.
در چنین شرایطی، فاصله زمانی و سازمانی میان ستاد و میدان میتواند به یک عامل تعیینکننده تبدیل شود. مسئله امروز فقط هماهنگی میان نیروها نیست؛ بلکه سرعت انتقال اطلاعات از میدان به سطح تصمیمگیری و انتقال تصمیم از فرماندهی عالی به صحنه عملیات اهمیت پیدا کرده است. جنگ جدید؛ جایی که زمان خود به بخشی از قدرت رزمی تبدیل شده است
ماهیت جنگهای جدید دیگر به رویارویی کلاسیک میان نیروهای زمینی، هوایی و دریایی محدود نیست. عملیات موشکی و پهپادی، جنگ الکترونیک، عملیات اطلاعاتی، حملات سایبری و توانمندیهای هوایی میتوانند بهصورت همزمان یا زنجیرهای بر یکدیگر اثر بگذارند.
در چنین میدانی، یک داده عملیاتی ممکن است در فاصلهای کوتاه به یک تصمیم راهبردی تبدیل شود و یک تصمیم راهبردی نیز نیاز داشته باشد در سریعترین زمان به اقدام عملیاتی منجر شود.
بنابراین، سرعت گردش اطلاعات و تصمیم به بخشی از قدرت رزمی تبدیل شده است. هرچه فاصله میان شناسایی تهدید، تحلیل اطلاعات، تصمیمگیری و اجرای فرمان بیشتر …






