
صفحه سیاست-
سینمای اجتماعی این روزهای ایران با دو نمونه تازه روبهروست که هرکدام به شکلی، از مسئولیت اصلی روایتگری طفره میروند؛ یکی با پناهبردن به نماد و استعارهای که بیش از آنکه معنا بسازد، به مخاطب آدرس اشتباهی میدهد، و دیگری با نوسان بیثمر میان دو موضع اخلاقی که هیچکدام را جدی نمیگیرد. «استخر» کمدی با شکست فنی
«استخر» ساخته سروش صحت را نمیتوان صرفاً یک کمدی ضعیف خواند؛ مسئله عمیقتر از یک شکست فنی است. کارگردان بهجای ساختن روایتی منسجم و قابلفهم، مشتی نماد و استعاره مبهم را روی پرده میریزد و از ناتوانی مخاطب عادی در تحلیل نشانههای سینمایی بهره میبرد. میمونی که چند بار در فیلم ظاهر میشود، یا سکوتهای بهظاهر معنادار شخصیتها، نه از دل قصه بیرون میآیند و نه کارکرد دراماتیک روشنی دارند؛ اما به بهانه «عمیقبودن» و «روشنفکرانهبودن»، هر خلأ روایی بهعنوان لایه پنهان معنا به مخاطب قالب میشود. این روند، تماشاگر بیدفاع را در موقعیتی قرار میدهد که یا باید سکوت کند و فیلم را نفهمیده بپذیرد، یا با برچسب «سطحیبودن» مواجه شود؛ حال آنکه مشکل اصلی نه در مخاطب، که در فیلمسازی است که قصهگویی را با معماسازی اشتباه گرفته است.
داستان زنی که پس از ۲۵ سال زندگی مشترک ناگهان تصمیم به جدایی میگیرد، ظرفیت بالایی برای کالبدشکافی یک فروپاشی انسانی داشت، اما در اجرا در میان شوخیهای تکراری، شخصیتهای فرعی بیکارکرد و سکانسهای کشدار گم میشود. سحر دولتشاهی هرگز به شخصیتی چندلایه بدل نمیشود و انگیزهاش در هاله ابهام باقی میماند. وسواس فیلم در تکرار شوخی «سیگار» نیز از مرز طنز عبور کرده و به بیتفاوتی اخلاقی نزدیک میشود.
نقطه روشن فیلم، بازی امین حیایی در نقش مردی تنها و افسرده است؛ اجرایی که ثابت میکند او در نقشهای جدی چقدر توانمند است، هرچند این پرداخت ارزشمند هم زیر فشار ریتم کند و پیرنگ شلوغ فیلم کمرنگ میشود. مهران مدیری در نقشی کاملاً کلیشهای هدر رفته و معرفی سورنا صحت، بازی ضعیف و مصنوعیای را به نمایش میگذارد.
نتیجه آنکه «استخر» را نمیتوان مطلقاً اثری بیارزش دانست؛ در قیاس با کمدیهای سخیف این روزها حتی محترم به نظر میرسد. اما برای کارگردانی صاحبامضا، این سطح از پناهبردن به ابهام روشنفکرمآبانه، بهجای شفافیت روایی، …











