قیمت طلا امروز




 سایت صفحه سیاست / ۲ ساعت قبل

شکاف راهبردی ترامپ و معاونش؛ بحران در تعریف «پایان جنگ»

اختلاف ترامپ و ونس را باید در چارچوب یک مسئله کلاسیک در نظریه جنگ و سیاست خارجی و در قالب رابطه میان هدف سیاسی و ابزار نظامی فهم کرد. در سنت کلاسیک استراتژی، جنگ وسیله‌ای برای تحقق یک هدف سیاسی و نه غایتی مستقل است. بنابراین، هرگاه هدف سیاسی مبهم یا متغیر شود، استفاده از قدرت نظامی نیز با مشکل مواجه می‌شود، زیرا مشخص نیست موفقیت دقیقاً با چه معیاری سنجیده خواهد شد.
 شکاف راهبردی ترامپ و معاونش؛ بحران در تعریف «پایان جنگ»

صفحه سیاست-

اختلاف دونالد ترامپ و جی‌دی ونس درباره اهداف جنگ با ایران را نمی‌توان صرفاً یک اختلاف شخصی میان رئیس‌جمهور و معاون او یا تفاوتی تاکتیکی در مدیریت یک بحران دانست. آنچه در هفته‌های اخیر در واشنگتن آشکار شده، در سطحی عمیق‌تر، اختلاف بر سر تعریف «هدف جنگ»، «معیار پیروزی» و مهم‌تر از همه «نقطه پایان جنگ» است. سه مفهومی که  به یکدیگر پیوند خورده‌اند. چرا که هنگامی که یک دولت وارد جنگ می‌شود، مشروعیت سیاسی و حقوقی اقدام نظامی تنها به توانایی آن دولت برای وارد کردن خسارت به طرف مقابل وابسته نیست، بلکه به این پرسش نیز وابسته است که دقیقاً چه هدفی دنبال می‌شود، ابزار نظامی تا چه اندازه برای دستیابی به آن هدف ضروری است و در چه نقطه‌ای باید استفاده از زور متوقف شود.

در جنگ کنونی ایران و آمریکا، این مسئله اهمیتی دوچندان دارد. اکنون جنگ به مرحله‌ای رسیده که هزینه‌های نظامی، اقتصادی و سیاسی آن برای همه طرف‌ها ملموس‌تر شده است. در روزهای نخست، روایت اصلی دولت ترامپ بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و تضعیف ظرفیت‌های راهبردی ایران استوار بود. اما با طولانی شدن درگیری، مسائل دیگری مانند برنامه موشکی، امنیت اسرائیل، تنگه هرمز، قیمت نفت و آینده مذاکرات به تدریج در مرکز محاسبات واشنگتن قرار گرفتند.

در چنین شرایطی، اختلاف ترامپ و ونس را باید در چارچوب یک مسئله کلاسیک در نظریه جنگ و سیاست خارجی و در قالب رابطه میان هدف سیاسی و ابزار نظامی فهم کرد. در سنت کلاسیک استراتژی، جنگ وسیله‌ای برای تحقق یک هدف سیاسی و نه غایتی مستقل است. بنابراین، هرگاه هدف سیاسی مبهم یا متغیر شود، استفاده از قدرت نظامی نیز با مشکل مواجه می‌شود، زیرا مشخص نیست موفقیت دقیقاً با چه معیاری سنجیده خواهد شد.

از سوی دیگر اختلاف اخیر ترامپ و ونس دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود. ونس در اظهارات اخیر خود بر اهمیت پایین نگه داشتن قیمت نفت و گاز برای شهروندان آمریکایی تأکید کرده و در کنار آن، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای را نیز از اهداف اصلی دولت دانسته است. ترامپ اما با این برداشت مخالفت کرده و تأکید کرده است که جلوگیری از هسته‌ای شدن ایران همچنان هدف نخست و اساسی سیاست آمریکا است.

در نگاه نخست ممکن است این تفاوت صرفاً یک اختلاف در نحوه بیان اهداف تلقی شود، اما در سیاست راهبردی، ترتیب اهداف اهمیت زیادی دارد. اگر دو هدف با یکدیگر تعارض پیدا کنند، باید مشخص باشد کدام یک بر دیگری مقدم است؟ اگر بازگشایی تنگه هرمز مستلزم توافقی باشد که از نظر واشنگتن در موضوع هسته‌ای امتیاز کافی ایجاد نمی‌کند، آیا آمریکا باید جنگ را ادامه دهد؟ اگر ادامه جنگ موجب افزایش قیمت نفت شود، آیا دولت حاضر است برای تحقق هدف هسته‌ای هزینه اقتصادی بیشتری به جامعه آمریکا تحمیل کند؟

اختلاف ترامپ و ونس را باید در پاسخ به همین پرسش‌ها جست‌وجو کرد.

نکته مهم‌تر این است که این اختلاف در خلأ ایجاد نشده است. جنگ اکنون خود به یک عامل اقتصادی و سیاسی در داخل آمریکا تبدیل شده است. افزایش قیمت بنزین، نوسان قیمت نفت، اختلال در مسیرهای کشتیرانی و نگرانی درباره آینده بازار انرژی، همه عواملی هستند که سیاست خارجی آمریکا را به سیاست داخلی این کشور پیوند زده‌اند.

این مسئله اهمیت ویژه‌ای دارد. زیرا جنگی که در ابتدا در قالب یک بحران امنیتی تعریف می‌شد، اکنون به مسئله‌ای مربوط به زندگی روزمره شهروندان آمریکایی تبدیل شده است. افزایش قیمت انرژی می‌تواند به افزایش تورم منجر شود و تورم می‌تواند حمایت سیاسی از دولت را کاهش دهد. به همین دلیل، جنگ دیگر فقط در آسمان ایران یا آب‌های خلیج فارس تعیین نمی‌شود بلکه بخشی از آن در پمپ‌بنزین‌ها، بازارهای مالی و افکار عمومی آمریکا نیز جریان دارد. ترامپ در مقابل تلاش می‌کند افزایش هزینه انرژی را هزینه‌ای موقت در برابر یک هدف امنیتی بزرگ‌تر معرفی کند.

منطق او این است که اگر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای یک ضرورت امنیتی باشد، جامعه آمریکا باید آمادگی تحمل بخشی از هزینه‌های اقتصادی آن را داشته باشد. ونس اما به نظر می‌رسد بر این نکته تأکید بیشتری دارد که جنگ باید در نهایت به نتیجه‌ای منجر شود که از نظر اقتصادی برای آمریکا قابل تحمل باشد. این تفاوت در واقع اختلاف میان دو تعریف از «پیروزی» است. از جنگ برای امنیت تا جنگ برای نفت

اما اختلاف واقعی ترامپ و ونس بر سر چیست؟ برای فهم این مسئله باید به مفهوم «انباشت اهداف جنگی» توجه کرد. دولت‌ها گاهی جنگ را با یک هدف مشخص آغاز می‌کنند، اما در جریان عملیات، اهداف جدیدی به آن اضافه می‌شود. نابودی توان هسته‌ای ممکن است به محدود کردن برنامه موشکی تبدیل شود. محدود کردن برنامه موشکی ممکن است به تغییر رفتار منطقه‌ای منجر شود، سپس مسئله امنیت اسرائیل، بازگشایی تنگه هرمز، کاهش قیمت نفت و حتی تغییر ساختار سیاسی کشور مقابل به مجموعه اهداف اضافه شود. مشکل اینجاست که هر هدف جدید می‌تواند ادامه جنگ را توجیه کند.

اگر هدف اول تحقق نیابد، جنگ ادامه پیدا می‌کند، اگر تحقق یابد اما هدف دوم باقی بماند، جنگ باز هم ادامه می‌یابد. به این ترتیب، دولت ممکن است از نظر نظامی پیروز شود، اما از نظر سیاسی هرگز به نقطه‌ای نرسد که بتواند بگوید «هدف تحقق یافت و جنگ پایان می‌یابد. این یکی از مهم‌ترین خطرات جنگ‌های طولانی است. در ابتدا، هدف روشن است، اما هرچه زمان می‌گذرد، مرز میان اهداف اصلی و فرعی از بین می‌رود. در چنین وضعیتی، عملیات نظامی دیگر در خدمت یک هدف سیاسی مشخص قرار ندارد، بلکه خود به موتور تولید اهداف جدید تبدیل می‌شود.

در مورد ایران نیز چنین خطری وجود دارد. اگر هدف اولیه جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای باشد، باید معیار مشخصی برای تحقق این هدف وجود داشته باشد. آیا نابودی تأسیسات هسته‌ای کافی است؟ آیا باید ظرفیت غنی‌سازی ایران به صفر برسد؟ آیا ذخایر اورانیوم باید از کشور خارج شود؟ آیا بازرسی‌های گسترده بین‌المللی لازم است؟ یا آمریکا خواهان محدودیت‌های بلندمدت‌تر است؟

هر پاسخ، یک جنگ یا مذاکره متفاوت را رقم می‌زند. چرا که اگر مسئله تنها جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای باشد، امکان تصور یک توافق سیاسی وجود دارد. اما اگر اهداف دیگری مانند حذف کامل توان موشکی ایران، تغییر رفتار منطقه‌ای تهران یا تغییر ساختار سیاسی ایران نیز به شروط آمریکا اضافه شوند، دستیابی به نقطه پایان بسیار دشوارتر خواهد شد.

در اینجا تفاوت دیدگاه ترامپ و ونس اهمیت پیدا می‌کند. ترامپ همچنان جنگ را در چارچوب یک تهدید امنیتی بزرگ تعریف می‌کند. ونس در کنار این مسئله، هزینه اقتصادی جنگ و ضرورت بازگرداندن ثبات به بازار انرژی را برجسته می‌کند. به بیان دیگر، ونس مفهوم «شرایط خروج» را وارد بحث کرده است. این مسئله بسیار مهم است. زیرا جنگ فقط با تعریف هدف آغاز نمی‌شود؛ باید برای پایان آن نیز هدف داشت.

از سوی دیگر اگر هدف آمریکا جلوگیری از هسته‌ای شدن ایران باشد، پایان جنگ زمانی ممکن است که سازوکاری برای اطمینان از این مسئله ایجاد شود. اگر هدف بازگشایی هرمز باشد، باید توافقی برای امنیت کشتیرانی شکل بگیرد. اگر هدف کاهش قیمت نفت باشد، باید شرایطی ایجاد شود که بازار انرژی اطمینان پیدا کند جنگ وارد چرخه‌ای طولانی و غیرقابل پیش‌بینی نخواهد شد.

در نتیجه، ممکن است آنچه در ظاهر اختلاف میان ترامپ و ونس بر سر «هدف شماره یک» به نظر می‌رسد، در واقع اختلافی عمیق‌تر درباره مسیر خروج آمریکا از جنگ باشد. تنگه هرمز در این میان اهمیت استراتژیک فوق‌العاده‌ای پیدا کرده است. آمریکا از نظر نظامی توانایی قابل توجهی برای حفاظت از مسیرهای دریایی دارد، اما مسئله فقط کنترل نظامی آبراه نیست. بازار جهانی نفت به امنیت و قابلیت پیش‌بینی نیاز دارد. حتی اگر یک مسیر از نظر نظامی باز باشد، تا زمانی که خطر حمله، توقیف کشتی‌ها یا تشدید درگیری وجود داشته باشد، شرکت‌های کشتیرانی و بیمه‌گران ممکن است همچنان از آن مسیر فاصله بگیرند.

اینجا یک پارادوکس مهم شکل می‌گیرد. واشنگتن می‌خواهد با افزایش فشار نظامی ایران را وادار به عقب‌نشینی کند، اما افزایش فشار نظامی می‌تواند نااطمینانی در بازار انرژی را افزایش دهد. همان متغیری که ونس بر ضرورت کنترل آن تأکید می‌کند. این وضعیت نمونه‌ای از چیزی است که می‌توان آن را «پیامد ناخواسته قدرت» نامید. یک دولت برای از بین بردن یک تهدید اقدام می‌کند، اما اقدام او تهدید یا هزینه جدیدی ایجاد می‌کند. آمریکا برای مهار تهدید هسته‌ای ایران وارد جنگ شده است، اما جنگ خود به عامل بی‌ثباتی در بازار انرژی تبدیل شده است.

از منظر روابط بین‌الملل، اینجا باید میان «قدرت» و «نتیجه» تمایز قائل شد. قدرت نظامی به یک دولت امکان وارد کردن خسارت می‌دهد، اما تضمین نمی‌کند که طرف مقابل رفتار سیاسی مطلوب را بپذیرد. ایران از نظر قدرت نظامی متعارف قابل مقایسه با آمریکا نیست، اما قدرت نامتقارن آن تنها به موشک و پهپاد محدود نمی‌شود. موقعیت جغرافیایی، تنگه هرمز، ظرفیت تأثیرگذاری بر بازار انرژی و توانایی ایجاد هزینه برای نیروها و متحدان آمریکا، بخشی از قدرت نامتقارن تهران است. در چنین شرایطی، ایران می‌تواند بخشی از هزینه جنگ را از میدان نبرد به اقتصاد جهانی منتقل کند. هرچه قیمت انرژی افزایش یابد و نااطمینانی اقتصادی بیشتر شود، بخشی از فشار جنگ به جامعه آمریکا بازمی‌گردد.

بنابراین، ونس در واقع به یک آسیب‌پذیری ساختاری اشاره می‌کند. آمریکا می‌تواند جنگ را از نظر نظامی ادامه دهد، اما نمی‌تواند به سادگی پیامدهای اقتصادی آن را کنترل کند. این تفاوت از نظر سیاسی نیز اهمیت دارد. از سوی دیگر ونس را نمی‌توان به سادگی «مخالف جنگ» و ترامپ را «طرفدار جنگ» دانست. اختلاف آنها پیچیده‌تر است. ونس در اصل با استفاده از قدرت برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای مخالفت مطلق ندارد بلکه مسئله اصلی او این است که جنگ نباید به یک درگیری طولانی، پرهزینه و فاقد نقطه پایان تبدیل شود. این دیدگاه با بخشی از فلسفه سیاسی جریان «نخست آمریکا» نیز سازگار است. جریانی که بر کاهش تعهدات خارجی پرهزینه و تمرکز بیشتر بر منافع مستقیم آمریکا تأکید دارد.

از این منظر، ونس با یک تناقض سیاسی مواجه است. او از یک طرف معاون رئیس‌جمهور است و باید از تصمیمات دولت دفاع کند و از سوی دیگر، آینده سیاسی او به عنوان یکی از چهره‌های مهم جمهوری‌خواهان به این مسئله وابسته است که بتواند میان وفاداری به ترامپ و اصول سیاسی خود تعادل ایجاد کند.

هرچه جنگ طولانی‌تر شود، این تناقض برجسته‌تر خواهد شد.

اما پرسش مهم این است که آیا اختلاف ترامپ و ونس می‌تواند بر سیاست خارجی آمریکا اثر واقعی بگذارد یا صرفاً در سطح اختلاف نظر باقی خواهد ماند؟

نخستین اثر احتمالی، کاهش قابلیت پیش‌بینی سیاست آمریکا است. در سیاست خارجی، هم متحدان و هم دشمنان باید بتوانند ترجیحات دولت مقابل را ارزیابی کنند. وقتی رئیس‌جمهور یک هدف را اولویت نخست معرفی می‌کند و معاون او بر هدف دیگری تأکید دارد، فضای ابهام افزایش پیدا می‌کند. برای ایران، این ابهام می‌تواند یک فرصت دیپلماتیک ایجاد کند. تهران می‌تواند استدلال کند که واشنگتن نیز با مسئله هزینه‌های جنگ مواجه است و در نتیجه، ممکن است در صورت ادامه مذاکرات بتواند به توافقی دست پیدا کند که بخشی از فشار نظامی را کاهش دهد.

اما این وضعیت الزاماً به معنای کاهش تنش نیست. اختلاف درون یک دولت گاهی می‌تواند موجب افزایش فشار نیز شود. اگر ترامپ احساس کند که اعتبار سیاست او زیر سؤال رفته است، ممکن است برای اثبات عزم خود به اقدامات شدیدتر روی آورد. بنابراین، اختلاف در واشنگتن یک شمشیر دو لبه است. از یک سو امکان مذاکره را افزایش می‌دهد و از سوی دیگر ممکن است تصمیم‌گیرندگان را به سمت نمایش قدرت بیشتر سوق دهد.

همچنین اسرائیل نیز در این میان نقش مهمی دارد. منافع اسرائیل و آمریکا در جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای هم‌پوشانی قابل توجهی دارد، اما اهداف سیاسی آنها الزاماً یکسان نیست. اسرائیل ممکن است به دنبال تضعیف بلندمدت ظرفیت نظامی ایران باشد، در حالی که واشنگتن ممکن است پس از دستیابی به مجموعه‌ای از تضمین‌های امنیتی و هسته‌ای، به دنبال پایان دادن به جنگ باشد. اگر این تفاوت آشکارتر شود، ممکن است در مرحله پس از جنگ به یکی از مهم‌ترین اختلافات میان واشنگتن و تل‌آویو تبدیل شود. کشورهای عربی خلیج فارس نیز در موقعیت پیچیده‌ای قرار دارند. آنها از یک سو به حضور نظامی آمریکا برای بازدارندگی در برابر ایران نیاز دارند و از سوی دیگر، استمرار جنگ و اختلال در مسیرهای انرژی به اقتصاد آنها آسیب می‌زند. تناقض بنیادین جنگ با ایران برای امریکا و اعراب

در واقع، جنگ ایران یک تناقض بنیادی برای کشورهای منطقه ایجاد کرده است. آنها از بازدارندگی آمریکا استقبال می‌کنند، اما از جنگی که این بازدارندگی ممکن است به دنبال داشته باشد، نگران هستند. در داخل آمریکا نیز شرایط برای ترامپ هرچه پیچیده‌تر می‌شود. جنگ طولانی، افزایش هزینه‌های اقتصادی و نگرانی درباره انرژی می‌تواند حمایت سیاسی از دولت را کاهش دهد. رئیس‌جمهور می‌تواند دستور عملیات نظامی بدهد، اما نمی‌تواند به تنهایی قیمت نفت، رفتار بازارها، تورم و واکنش رأی‌دهندگان را کنترل کند.

این محدودیت اهمیت ویژه‌ای دارد. قدرت ریاست‌جمهوری آمریکا در آغاز جنگ بسیار گسترده به نظر می‌رسد، اما هرچه جنگ طولانی‌تر شود، محدودیت‌های سیاسی و اقتصادی آن بیشتر آشکار می‌شود. از سوی دیگر، بازگشت تدریجی دیپلماسی به محاسبات آمریکا نشان می‌دهد که حتی یک قدرت نظامی بزرگ نیز در نهایت مجبور است برای پایان دادن به جنگ به ابزار سیاسی متوسل شود. این همان نقطه‌ای است که نظریه «جنگ به عنوان ادامه سیاست با ابزار دیگر» اهمیت پیدا می‌کند. اگر جنگ وسیله سیاست است، زمانی که ابزار نظامی دیگر نتواند نتیجه سیاسی مورد نظر را تولید کند، دولت ناچار است ابزار دیگری را وارد میدان کند.

در مورد ایران نیز، این ابزار می‌تواند مذاکره، توافق هسته‌ای جدید، ترتیبات امنیتی منطقه‌ای یا ترکیبی از فشار اقتصادی و دیپلماسی باشد. اما برای رسیدن به چنین نقطه‌ای، واشنگتن ابتدا باید بداند دقیقاً چه می‌خواهد. این پرسش در حقوق بین‌الملل نیز اهمیت دارد. اصل منع استفاده از زور در نظام بین‌المللی یک اصل بنیادین است و حق دفاع مشروع نیز در چارچوب شرایط مشخصی اعمال می‌شود. دفاع مشروع مجوزی نامحدود برای استفاده از زور نیست و اصول ضرورت و تناسب بر آن حاکم‌اند.

از این منظر، باید میان «توجیه آغاز جنگ» و «توجیه ادامه جنگ» تمایز گذاشت. ممکن است دولتی برای اقدام اولیه خود استدلال دفاع مشروع ارائه کند، اما ادامه عملیات نظامی نیازمند استمرار همان ارتباط میان تهدید و اقدام دفاعی باشد. هرچه اهداف جنگ گسترده‌تر شوند، این پرسش پیچیده‌تر می‌شود که آیا اقدامات نظامی همچنان برای دفع تهدید اولیه ضروری هستند یا به تدریج به ابزار تحمیل اهداف سیاسی جدید تبدیل شده‌اند. این مسئله به ویژه زمانی اهمیت پیدا می‌کند که اهدافی مانند کنترل تنگه هرمز، فشار اقتصادی یا تغییر رفتار سیاسی کشور مقابل در کنار اهداف امنیتی اولیه قرار گیرند.

حقوق بین‌الملل میان دفاع در برابر حمله و استفاده از زور برای تحمیل یک نظم سیاسی مطلوب تفاوت بنیادین قائل است. بنابراین، هرچه دولت آمریکا اهداف خود را گسترده‌تر تعریف کند، ضرورت ارائه یک استدلال حقوقی منسجم‌تر نیز افزایش خواهد یافت. در اینجا اختلاف ترامپ و ونس اهمیت دیگری پیدا می‌کند. این اختلاف به خودی خود وضعیت حقوقی جنگ را تعیین نمی‌کند، اما نشان می‌دهد حتی در سطح سیاسی آمریکا نیز درباره غایت نهایی جنگ اتفاق نظر کامل وجود ندارد. اگر هدف نهایی روشن نباشد، تعریف ضرورت ادامه جنگ نیز دشوارتر خواهد شد. در نهایت، اختلاف ترامپ و ونس را نباید نشانه فروپاشی کاخ سفید دانست. شواهد موجود برای چنین نتیجه‌ای کافی نیست. اما نمی‌توان آن را نیز صرفاً یک اختلاف لفظی بی‌اهمیت تلقی کرد. مسئله اصلی وجود یا عدم وجود اختلاف شخصی میان رئیس‌جمهور و معاون او نیست؛ مسئله تفاوت در تعریف اولویت‌هاست. تفاوت دیدگاه های ونس و ترامپ در چیست؟

ترامپ مسئله هسته‌ای را هدف اصلی می‌داند و حاضر است برای آن هزینه اقتصادی بیشتری بپردازد. ونس در کنار مسئله هسته‌ای، هزینه انرژی و آثار مستقیم جنگ بر زندگی آمریکایی‌ها را در مرکز توجه قرار می‌دهد. این دو رویکرد ممکن است در نهایت قابل جمع باشند، اما تنها در صورتی که دولت آمریکا بتواند میان آنها یک سلسله‌مراتب روشن ایجاد کند. اگر بازگشایی هرمز نیازمند مصالحه باشد اما مصالحه از نظر ترامپ برای پرونده هسته‌ای کافی نباشد، کدام هدف مقدم خواهد بود؟ اگر ادامه جنگ قیمت انرژی را بالا نگه دارد، آیا آمریکا حاضر است هزینه آن را بپردازد؟ و اگر ایران حاضر به پذیرش شروط واشنگتن نشود، آیا دولت ترامپ جنگ را برای ماه‌های دیگر ادامه خواهد داد؟ پاسخ به همین پرسش‌ها آینده سیاست آمریکا را مشخص خواهد کرد.

در مجموع، جنگ ایران برای دولت ترامپ اکنون از مرحله «توانایی جنگیدن» عبور کرده و وارد مرحله دشوارتر «توانایی پایان دادن به جنگ» شده است. آمریکا همچنان از برتری نظامی برخوردار است، اما برتری نظامی به تنهایی نقطه پایان جنگ را تعیین نمی‌کند. نقطه پایان زمانی ایجاد می‌شود که هدف سیاسی روشن، هزینه قابل تحمل، سازوکار مذاکره و تعریف قابل سنجشی از پیروزی وجود داشته باشد. از این منظر، اختلاف ترامپ و ونس نشانه بحران در تعریف «پیروزی» است.

ترامپ هنوز می‌خواهد قدرت نظامی را به اهرمی برای دستیابی به امتیازات بیشتر تبدیل کند، در حالی که ونس بیش از گذشته بر این نکته تأکید می‌کند که نتیجه جنگ باید در زندگی روزمره آمریکایی‌ها نیز قابل مشاهده باشد. برای ایران، این اختلاف یک فرصت بالقوه برای دیپلماسی اما نه تضمینی برای کاهش تنش است. برای اسرائیل، نشانه‌ای از ضرورت بازتعریف رابطه میان اهداف نظامی و سیاسی است. برای کشورهای خلیج فارس، هشداری درباره هزینه‌های یک جنگ طولانی است و برای نظام بین‌المللی، یادآوری این واقعیت که حتی قدرت نظامی مسلط نیز نمی‌تواند بدون تعریف روشن از هدف و پایان، یک جنگ را صرفاً با افزایش شدت عملیات به نتیجه سیاسی مطلوب برساند.

در نهایت، شاید مهم‌ترین پرسش جنگ ایران این نباشد که چه کسی در میدان نبرد دست بالا را دارد. پرسش بنیادی‌تر این است که چه کسی می‌تواند تعریف کند جنگ چه زمانی تمام شده و «پیروزی» دقیقاً به چه معناست. در حال حاضر، اختلاف ترامپ و ونس نشان می‌دهد که واشنگتن هنوز پاسخ واحدی برای این پرسش ندارد. و تا زمانی که این پاسخ روشن نشود، خطر ادامه چرخه‌ای که در آن هر عملیات نظامی، هدف تازه‌ای برای ادامه جنگ تولید می‌کند، همچنان باقی خواهد ماند.



۵۷ دقیقه قبل / سایت صفحه اقتصاد

صعود بیت کوین به بالای ۷۵ هزار دلار

صفحه اقتصاد -

این صعود قدرتمند که با رشد ۱۸ درصدی همراه بود، رکود چندین ماهه بازار را پایان داد. هم‌زمان با این حرکت، بیت کوین توانست بر نوسانات محدوده ۶۲,۰۰۰ دلار غلبه کرده و موج جدیدی از خوش‌بینی را در میان معامله‌گران ایجاد کند.

عوامل متعددی در این بازگشت قدرتمند نقش داشته‌اند؛ از جمله تصمیم وزارت خزانه‌داری ایالات متحده برای افزایش نقدینگی در بازار بدهی‌های دولتی که به سود دارایی‌های ریسک‌پذیر تمام شد. همچنین، حمایت‌های علنی دونالد ترامپ از صنعت ارز دیجیتال و تلاش برای تصویب قوانین شفاف‌تر در کاخ سفید، سوخت لازم برای این رالی صعودی را فراهم کرده است. در پی این تحولات، اتریوم و ریپل نیز با بازدهی‌های چشمگیر، روند کلی بازار را همراهی کردند.

تحلیل تکنیکال و اهداف قیمتی آینده

تحلیلگران معتقدند که بیت کوین پس از تثبیت در محدوده حمایتی ۶۲,۰۰۰ تا ۶۳,۰۰۰ دلار، اکنون با مقاومت جدی روبرو نیست. در صورت عبور قطعی از سطح ۷۵,۷۳۳ دلار، هدف بعدی این دارایی در محدوده ۸۳,۳۰۰ دلار قرار خواهد داشت. برخی نهادهای مالی مانند استاندارد چارترد (Standard Chartered) حتی پیش‌بینی کرده‌اند که قیمت این ارز دیجیتال تا پایان سال جاری میلادی به مرز ۱۰۰,۰۰۰ دلار خواهد رسید که نشان‌دهنده پتانسیل بالای الگوی تکنیکال فعلی است.

علی مارتینز (Ali Martinez) در شبکه اجتماعی ایکس گفت: بازار گاوی بیت کوین فرا رسیده است. با توجه به نبود مقاومت‌های سنگین در مسیر پیش رو، عبور از سقف‌های تاریخی جدید دور از انتظار نیست. مطالعه بیشتر: جدول قیمت بیت کوین و ارز‌های دیجیتال امروز یکشنبه ۲۵ مرداد منبع: تحلیل بازار اخبار مرتبط circle جدول جدید قیمت بیت کوین و ارز‌های دیجیتال امروز پنجشنبه ۲۲ مرداد circle قیمت بیت کوین امروز چهارشنبه ۲۱ مرداد + جدول قیمت رمزارزها circle قیمت ارزهای دیجیتال امروز سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ | افزایش قیمت بیت‌کوین و اتریوم circle پیش‌بینی بازار ارزهای دیجیتال در هفته آینده/ بیت کوین در آستانه صعود کوتاه مدت یا اصلاح بزرگ/ سناریوی دوگانه برای بازار کریپتو پیشنهاد سردبیر circle رئیس ستادکل نیروهای مسلح: پاسخ ایران به تهدیدات نوین دشمن ویرانگر خواهد بود circle رئیس مجلس: روابط اقتصادی ایران و عراق نیازمند نقشه راه است circle رئیس مجلس: ملت ایران و عراق نگذاشتند سرنوشت‌شان توسط غربی‌ها تعیین شود circle تحلیل بازار ارز امروز ۲۹ مرداد و پیش بینی قیمت دلار فردا جمعه ۳۰ مرداد


۱ ساعت قبل / سایت صفحه سیاست

ادعای حمله موشکی امارات؛ سناریوی آمریکا برای تخریب روابط ایران با همسایگان

صفحه سیاست-

در میانه هفته گذشته، ارتش امارات مدعی شد دو موشک بالستیک را شناسایی و رهگیری کرده و این موشک‌ها از سوی ایران شلیک شده‌اند. ابوظبی بدون ارائه جزئیات روشن درباره مسیر پرواز یا اهداف احتمالی موشک‌ها، در ادامه اعلام کرد روابط تجاری و مالی خود با ایران را متوقف خواهد کرد.

این ادعا با واکنش فوری تهران مواجه شد. اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه، اتهام امارات را کاملاً مردود دانست و آن را اقدامی خلاف حسن همجواری و تلاش‌های جاری برای تقویت اعتماد میان کشورهای منطقه عنوان کرد.

نکته مهم در این میان، فاصله کوتاه میان طرح ادعای حمله موشکی و اعلام تصمیم اقتصادی امارات است؛ فاصله‌ای که از نگاه منتقدان می‌تواند نشانه‌ای از پیوند میان یک روایت امنیتی و تصمیم سیاسی و اقتصادی باشد. آمریکا و سناریوی تخریب روابط ایران با همسایگان

رضا میرابیان، سفیر پیشین ایران در کویت و تحلیلگر مسائل غرب آسیا، معتقد است تحولات اخیر امارات را نمی‌توان جدا از فضای منطقه‌ای پس از جنگ اخیر بررسی کرد.

از نگاه او، آمریکا پس از آنکه در جنگ نتوانست به اهداف موردنظر خود دست پیدا کند، به سمت ایجاد آشفتگی در روابط ایران با کشورهای همسایه حرکت کرده است. در این چارچوب، طرح اتهامات علیه ایران می‌تواند با هدف کاهش اعتماد میان تهران و پایتخت‌های عربی و ایجاد زمینه برای فشارهای بیشتر انجام شود.

میرابیان همچنین حوادثی را که به گفته او در اقلیم کردستان عراق و امارات رخ داده، در چارچوب عملیات موسوم به «پرچم دروغین» تحلیل می‌کند؛ ادعایی که البته نیازمند بررسی مستقل شواهد و اطلاعات موجود است و نباید صرفاً بر مبنای اظهارات طرف‌های درگیر درباره آن قضاوت کرد. تصمیم امارات چقدر مستقل از واشنگتن است؟

یکی از پرسش‌های اصلی درباره رفتار ابوظبی این است که آیا توقف روابط اقتصادی با ایران تصمیمی مستقل بوده یا تحت تأثیر فشارهای آمریکا و ملاحظات امنیتی واشنگتن اتخاذ شده است.

میرابیان معتقد است امارات در تصمیمات راهبردی منطقه‌ای نمی‌تواند کاملاً جدا از آمریکا عمل کند و اقدامات اخیر را بخشی از یک طراحی بزرگ‌تر می‌داند. از منظر این تحلیل، واشنگتن تلاش می‌کند کشورهای عربی منطقه را در موقعیتی قرار دهد که در صورت افزایش تنش با ایران، از سیاست‌های آمریکا تبعیت کنند.

در مقابل، واقعیت روابط کشورهای عربی با ایران پیچیده‌تر از یک دوگانه ساده «ایران ـ آمریکا» است. کشورهای حوزه خلیج فارس از یک سو به همکاری‌های امنیتی با آمریکا وابسته‌اند و از سوی دیگر، ایران را به عنوان یک همسایه دائمی و بازیگری مهم در معادلات منطقه‌ای نمی‌توانند نادیده بگیرند. چرا کشورهای منطقه میان ایران و آمریکا گرفتار شده‌اند؟

این وضعیت یک تناقض اساسی برای کشورهای منطقه ایجاد کرده است. آنها از یک طرف نمی‌خواهند روابط امنیتی و نظامی خود با آمریکا را از دست بدهند و از طرف دیگر، می‌دانند که جغرافیای سیاسی منطقه قابل تغییر نیست و ایران همچنان یکی از بازیگران اصلی خلیج فارس و غرب آسیا خواهد بود.

میرابیان با اشاره به همین مسئله می‌گوید کشورهای منطقه به این واقعیت واقف‌اند که «ایران ماندنی و آمریکا رفتنی است»، اما کاهش وابستگی به واشنگتن فرآیندی زمان‌بر خواهد بود.

این نگاه را می‌توان یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های سیاست خارجی کشورهای عربی در سال‌های اخیر دانست؛ سیاستی که در آن تلاش برای حفظ رابطه با آمریکا، همزمان با گسترش مناسبات با قدرت‌های دیگری مانند چین و روسیه و مدیریت روابط با ایران دنبال می‌شود. کاهش نقش اقتصادی امارات در تعاملات ایران

در بخش اقتصادی نیز میرابیان معتقد است نقش امارات در مناسبات مالی ایران نسبت به گذشته کاهش یافته و تهران در ماه‌های اخیر تلاش کرده بخشی از مسیرهای تجاری و مالی خود را به دیگر کشورهای همسایه منتقل کند.

اگر چنین روندی ادامه پیدا کند، فشار اقتصادی ناشی از تصمیم‌های ابوظبی الزاماً به معنای توقف کامل تجارت منطقه‌ای ایران نخواهد بود؛ بلکه می‌تواند به بازآرایی مسیرهای تجاری و افزایش نقش سایر همسایگان منجر شود.

به همین دلیل، تصمیم امارات را باید همزمان از دو زاویه بررسی کرد؛ نخست به عنوان یک اقدام سیاسی در واکنش به ادعای امنیتی اخیر و دوم به عنوان بخشی از روند تغییر مسیرهای اقتصادی ایران در منطقه. آیا عملیات «پرچم دروغین» به ابزار جنگ روایت‌ها تبدیل شده است؟

یکی از مهم‌ترین ابعاد تحولات اخیر، جنگ روایت‌هاست. در شرایطی که یک حادثه امنیتی می‌تواند در مدت کوتاهی به بحران سیاسی تبدیل شود، نحوه روایت حادثه گاهی به اندازه خود حادثه اهمیت پیدا می‌کند.

ایران با رد اتهام امارات، از کشورهای منطقه خواسته است از اتهام‌زنی بدون ارائه شواهد خودداری کنند. در مقابل، ابوظبی نیز ادعای خود را در چارچوب ملاحظات امنیتی مطرح کرده است.

در چنین شرایطی، هرگونه نسبت دادن یک حمله یا حادثه امنیتی به یک کشور، بدون انتشار شواهد قابل بررسی، می‌تواند به افزایش سوءظن و تشدید فضای بی‌اعتمادی منجر شود؛ همان عاملی که در نهایت می‌تواند روابط میان کشورهای منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. آیا حضور آمریکا در منطقه در حال تغییر است؟

میرابیان در بخش دیگری از تحلیل خود بر کاهش توان و نفوذ آمریکا در منطقه تأکید کرده و معتقد است کشورهای خلیج فارس باید در ارزیابی خود از کارآمدی حضور نظامی آمریکا تجدیدنظر کنند.

او همچنین به خرید تجهیزات دفاعی از کشورهای آسیایی توسط برخی کشورهای منطقه اشاره می‌کند و آن را نشانه‌ای از تلاش برای متنوع کردن منابع تسلیحاتی می‌داند.

با این حال، حتی اگر کشورهای منطقه به سمت تنوع‌بخشی به شرکای امنیتی خود حرکت کنند، به نظر می‌رسد خروج کامل آمریکا از معادلات امنیتی خلیج فارس در کوتاه‌مدت اتفاقی محتمل نیست. پایگاه‌های نظامی، همکاری‌های اطلاعاتی، قراردادهای تسلیحاتی و روابط سیاسی چند دهه‌ای، شبکه‌ای از وابستگی ایجاد کرده که تغییر آن به زمان نیاز دارد. فرافکنی؛ تلاش برای حفظ تصویر قدرت آمریکا

از نگاه میرابیان، فشارهای رسانه‌ای و امنیتی اخیر بخشی از تلاش واشنگتن برای حفظ تصویر قدرت خود در منطقه است؛ به‌ویژه در شرایطی که هزینه‌های نظامی و سیاسی حضور آمریکا افزایش یافته و توانایی این کشور برای تحمیل اراده خود با چالش‌هایی مواجه شده است.

در این چارچوب، ایجاد نگرانی درباره تهدید ایران، برجسته کردن حوادث امنیتی و متهم کردن تهران می‌تواند به آمریکا امکان دهد نقش خود را به عنوان تأمین‌کننده امنیت منطقه توجیه کند.

اما مسئله مهم‌تر این است که چنین رویکردی اگر با افزایش بی‌اعتمادی میان کشورهای منطقه همراه شود، می‌تواند دقیقاً برخلاف روندی باشد که در سال‌های اخیر برای کاهش تنش و توسعه روابط همسایگی شکل گرفته است. آینده روابط ایران و کشورهای خلیج فارس چه خواهد شد؟

تحولات اخیر نشان می‌دهد روابط ایران با کشورهای عربی منطقه همچنان در معرض فشارهای خارجی قرار دارد. از یک سو، تهران تلاش می‌کند روابط همسایگی و اقتصادی خود را حفظ کند و از سوی دیگر، آمریکا و متحدانش همچنان از ابزارهای امنیتی و سیاسی برای اثرگذاری بر معادلات منطقه استفاده می‌کنند.

در این شرایط، مهم‌ترین چالش برای کشورهای منطقه جلوگیری از تبدیل حوادث امنیتی به بحران‌های سیاسی و اقتصادی است. هر اندازه تصمیم‌های راهبردی بر اساس شواهد روشن، گفت‌وگو و سازوکارهای منطقه‌ای اتخاذ شود، امکان سوءاستفاده بازیگران خارجی از اختلافات میان همسایگان کاهش خواهد یافت.

ادعای اخیر امارات، صرف‌نظر از صحت یا نادرستی روایت‌های مطرح‌شده درباره منشأ موشک‌ها، یک واقعیت مهم را دوباره آشکار کرده است: خلیج فارس همچنان صحنه رقابت میان بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است و هر حادثه امنیتی می‌تواند به ابزاری برای بازتعریف موازنه سیاسی تبدیل شود. از همین رو، حفظ کانال‌های ارتباطی میان ایران و همسایگان و جلوگیری از شکل‌گیری روایت‌های شتاب‌زده، می‌تواند یکی از مهم‌ترین عوامل جلوگیری از بازگشت منطقه به چرخه تازه‌ای از تنش باشد.

 


۱ ساعت قبل / سایت خبرفوری

ولی نصر: فشار اقتصادی بیشتر، بدون پیشنهاد توافق، نتیجه‌ای ندارد

به نقل از  Philadelphia Inquirer، نصر در تحلیل شرایط کنونی تأکید کرده است که فشار اقتصادی بیشتر، لزوماً ایران را به پذیرش خواسته‌های واشنگتن وادار نخواهد کرد و حتی می‌تواند به تشدید درگیری منجر شود. این روزنامه در گزارش خود نوشته است که ایران با وجود مشکلات اقتصادی جدی، هنوز در آستانه فروپاشی اقتصادی قرار ندارد و به همین دلیل ممکن است افزایش فشار را با تشدید اقدامات خود پاسخ دهد.

نصر در توضیح محاسبات تهران گفته است مشکل اصلی تهدید ترامپ برای افزایش فشار اقتصادی این است که در شرایط فعلی «توافق قابل‌قبولی» برای ایران وجود ندارد.

بر اساس این تحلیل، ایران عملاً با دو گزینه مواجه است؛ یا خواسته‌های آمریکا را بپذیرد و به توافقی تن دهد که از نگاه تهران امتیازات سنگینی به واشنگتن می‌دهد، یا به ادامه رویارویی و تحمل هزینه‌های اقتصادی و نظامی آن تن دهد.

نصر پیش‌تر نیز در گفت‌وگویی با شبکه CNN گفته بود که برای ایران، مسئله تنگه هرمز و رویارویی با آمریکا ماهیتی «وجودی» پیدا کرده است. به گفته او، تهران حاضر است سختی و فشار بیشتری را تحمل کند، زیرا از نگاه مقام‌های ایرانی، تسلیم شدن در این مرحله به معنای پذیرش کامل خواسته‌های آمریکا خواهد بود.

 




 اصغر فرهادی جایزه افتخاری قلب سارایوو را دریافت کرد
۲ ساعت قبل / سایت هم میهن

اصغر فرهادی جایزه افتخاری قلب سارایوو را دریافت کرد

اصغر فرهادی در جشنواره سارایوو پس از دریافت قلب این جشنواره با شرکت در جلسه پرسش و پاسخ، درباره سینما و صداقت گفت و عنوان کرد که موفقیت می‌تواند یک چیز خطرناک باشد.

 غروب یک امپراتوری و تولد نظمی نوین
۱ ساعت قبل / سایت هم میهن

غروب یک امپراتوری و تولد نظمی نوین

نظم قدیمی خاورمیانه مانند امپراتوری‌های بریتانیا و فرانسه پس از بحران سوئز در سال ۱۹۵۶، در حال محو شدن است.

 استارت والیبال قهرمانی زنان آسیا با شگفتی سازی ایران
۱ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

استارت والیبال قهرمانی زنان آسیا با شگفتی سازی ایران

تیم ملی والیبال زنان ایران در نخستین دیدار خود در مسابقات قهرمانی آسیا موفق به شکست سه بر یک چین تایپه شد تا برای نخستین بار در تاریخ در جمع تیم‌های ۱۰۰ امتیازی رده‌بندی جهان قرار گیرد.

 تأمین برق صنایع باید با اولویت حفظ تولید و اشتغال دنبال شود
۲۹ دقیقه قبل / سایت جوان آنلاین

تأمین برق صنایع باید با اولویت حفظ تولید و اشتغال دنبال شود

رئیس جمهور گفت: تأمین برق صنایع باید با اولویت حفظ تولید و اشتغال دنبال شود زیرا توقف تولید علاوه بر آسیب به بنگاه‌های اقتصادی، می‌تواند آثار مختلفی بر معیشت...

 قیمت طلا ۱۸ عیار امروز جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ اعلام شد/ طلا همچنان در اوج
۴۳ دقیقه قبل / روزنامه شرق

قیمت طلا ۱۸ عیار امروز جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ اعلام شد/ طلا همچنان در اوج

قیمت هر گرم طلا ۱۸ عیار در بازار امروز جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ به ۱۹ میلیون و ۹۲۹ هزار و ۴۰۰ تومان رسید.

 قیمت عمده میوه و سبزیجات هفته جاری اعلام شد
۱ ساعت قبل / سایت هم میهن

قیمت عمده میوه و سبزیجات هفته جاری اعلام شد

میدان بزرگ میوه و تره‌بار تهران، قیمت عمده‌فروشی محصولات کشاورزی در هفته جاری (۲۶ مرداد تا اول شهریور ۱۴۰۵) را تعیین کرد.