
صفحه سیاست-
ترور شخصیتهای تأثیرگذار در معادلات سیاسی و امنیتی، همواره فراتر از حذف یک فرد ارزیابی میشود. در چنین اقداماتی، هدف اصلی مهاجمان متوقف کردن مسیر، اندیشه و پروژهای است که آن شخصیت نمایندگی میکرد. از همین منظر، مفهوم «خونخواهی» در ادبیات انقلاب اسلامی صرفاً به معنای پاسخ نظامی یا واکنش فوری نیست، بلکه به استمرار همان مسیر و جلوگیری از تحقق اهداف دشمن تعبیر میشود.
این نگاه در هفتههای اخیر، همزمان با مراسمهای گسترده تشییع و بزرگداشت رهبر شهید، بار دیگر در فضای سیاسی و رسانهای کشور مورد توجه قرار گرفته است؛ جایی که شعارهای مردمی، علاوه بر مطالبه مجازات عاملان، بر ادامه راه و حفظ آرمانهای مطرحشده نیز تأکید داشت. خونخواهی؛ فراتر از یک عملیات نظامی
در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی، خونخواهی تنها به انجام یک عملیات تلافیجویانه محدود نمیشود. بر اساس این رویکرد، اگر هدف دشمن از ترور، متوقف کردن یک جریان فکری یا راهبردی باشد، پاسخ مؤثر زمانی محقق خواهد شد که همان پروژه با قدرت بیشتری ادامه یابد.
این برداشت، خونخواهی را از یک اقدام مقطعی به یک راهبرد بلندمدت تبدیل میکند؛ راهبردی که بر حفظ انسجام داخلی، استمرار اهداف و ناکام گذاشتن برنامههای طرف مقابل استوار است. تجربه شهادت سردار سلیمانی و شکلگیری یک الگوی راهبردی
یکی از مهمترین نمونههای این رویکرد، پس از شهادت سردار قاسم سلیمانی مطرح شد. در آن مقطع، اگرچه حمله موشکی ایران به پایگاه عینالاسد بهعنوان پاسخ اولیه معرفی شد، اما مقامات جمهوری اسلامی بارها تأکید کردند که انتقام اصلی، تحقق اهداف راهبردی و پایان حضور نظامی آمریکا در منطقه خواهد بود.
این نگاه، مفهوم خونخواهی را از سطح واکنش نظامی به سطح تغییرات ژئوپلیتیکی و راهبردی ارتقا داد؛ برداشتی که اکنون نیز در تحلیلهای سیاسی مورد استناد قرار میگیرد. ترور رهبران و راهبرد مهار پروژههای سیاسی
از منظر این تحلیل، ترور رهبران سیاسی و نظامی در چهار دهه گذشته بخشی از تلاش برای ایجاد وقفه در مسیر انقلاب اسلامی ارزیابی میشود. بر همین اساس، جنگ تحمیلی، فشارهای سیاسی، تحریمها، ناآرامیهای داخلی و در نهایت ترور چهرههای شاخص، حلقههای یک راهبرد واحد برای تضعیف ساختار جمهوری اسلامی تلقی میشوند.
در این …












