
به گزارش خبرگزاری ایمنا، پایان جنگ نظامی لزوماً به معنای پایان منازعه نیست. گاهی پایان یک نبرد، تنها نقطه آغاز مرحلهای متفاوت از همان رویارویی است؛ مرحلهای که در آن، میدان جنگ از موشک و پهپاد به اقتصاد، افکار عمومی، محاسبات مسئولان، انسجام اجتماعی و حتی کارآمدی نهادهای حکمرانی منتقل میشود.
مجموعه پیامها و احکام رهبر معظم انقلاب در ماههای پس از جنگ تحمیلی سوم را میتوان از همین منظر تحلیل کرد. در این پیامها اگرچه هر مخاطب متناسب با مسئولیت خود توصیههایی مشخص دریافت کرده است، اما در کنار هم قرار گرفتن این توصیهها تصویری نسبتاً منسجم از الزامات اداره کشور در «دوره پساجنگ» ارائه میدهد.
نقطه عزیمت این منظومه، تغییر ماهیت تهدید است. در پیام ۱۴ خرداد رهبر معظم انقلاب بهصراحت به این مسئله اشاره کردند: «دشمن خبیث، حال که در مصاف با فرزندان دلاور شما در نیروهای مسلح دچار شکست شده و بخصوص بخاطر مواجهه با ضربهی قاطع، چه در نبرد نظامی و چه در میدان و خیابان، تحقیری پرمعنا و عمیق را تجربه میکند که در اثر آن واگرایی ملموس کشورها از او را سبب شده، کِیدِ خود را در جنگ ترکیبی بر دو نقطه متمرکز ساخته است: یکی تابآوری مردم؛ دیگری ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان کشور. ابزار اصلی او در این هر دو، کاشت بذر تردید، یأس، ترس، بدگمانی، و اختلاف است.»
بنابراین، مسئله ایران در دوره جدید صرفاً حفظ توان نظامی نیست؛ بلکه باید بتواند همزمان از قدرت نظامی، اقتصاد، انسجام اجتماعی، اعتماد عمومی و قدرت تصمیمگیری خود حفاظت کند. بر این اساس میتوان از مجموعه پیامهای رهبر معظم انقلاب، هشت راهبرد اصلی را برای ایران پساجنگ استخراج کرد.
۱. حفظ وحدت ملی بهعنوان زیرساخت قدرت
نخستین و شاید پرتکرارترین راهبرد، صیانت از انسجام اجتماعی است. در پیامهای مختلف، وحدت صرفاً یک توصیه اخلاقی یا سیاسی نیست بلکه بخشی از ظرفیت قدرت ملی معرفی میشود. در پیام ۷ خرداد خطاب به مجلس، وحدت ملی و انسجام بیبدیل از عوامل مهم پیروزی در برابر دشمن دانسته شده و در پیام ۲۶ تیر نیز بر پرهیز از تبدیل اختلافات سیاسی و اجتماعی به تنازع و تفرقه تأکید شده است: «صیانت از وحدت و پرهیز از تفرقه و تنازع، اختلافات سیاسی و برجسته کردن تفاوتهای اجتماعی وظیفهی همگانی است.»اهمیت این …












