
به گزارش خبرگزاری ایمنا، «جنگ» همیشه به معنای جنگطلبی نیست؛ همانطور که «صلح» همیشه به معنای پایان جنگ نیست. گاهی یک کشور برای متوقفکردن جنگ، ناچار است هزینه ادامه تجاوز را برای دشمن افزایش دهد و گاهی یک پیشنهاد صلح، اگر بدون تضمین و پشتوانه قدرت ارائه شود، نه پایان جنگ، بلکه فرصت بازسازی توان دشمن برای دور بعدی منازعه است. مسئله اصلی در این میان نه علاقه یا نفرت از جنگ، بلکه فهم منطق قدرت، بازدارندگی و رفتار طرف مقابل است.
اظهارات اخیر سیدمحمد خاتمی درباره جنگ، صلح و ضرورت توجه به زندگی مردم، از همین منظر قابل بررسی است. خاتمی در سخنان خود از کسانی انتقاد کرده که به تعبیر او «حیاتشان در جنگ» است و با اشاره به دیدگاههایی درباره ادامه مقابله با آمریکا، تصویری از یک جریان جنگطلب ارائه میدهد؛ جریانی که گویا میخواهد ابتدا آمریکا را شکست دهد و سپس جنگ را به قلب خاک این کشور بکشاند. او در عین حال با اشاره به شهادت رهبر شهید ایران تأکید میکند که احساسات نباید مبنای مدیریت جامعه قرار گیرد و تفاهمنامه اسلامآباد را فرصتی میداند که نباید از دست برود.
مشکل از همینجا آغاز میشود؛ جایی که یک مسئله پیچیده امنیتی و راهبردی، به دوگانهای ساده میان «جنگطلبان» و «صلحطلبان» تقلیل پیدا میکند. اول باید جنگطلب را پیدا کرد
اگر قرار است از جنگطلبی انتقاد شود، نخستین سؤال این است که جنگطلبان چه کسانی هستند؟ آیا در ایران کسی خواهان آغاز جنگ با آمریکا بوده است؟ آیا ایران برای حمله به آمریکا برنامهریزی کرده بود؟ آیا جنگ از سوی تهران آغاز شد یا ایران در موقعیت دفاع در برابر یک تجاوز قرار گرفت؟
این پرسشها ساده به نظر میرسند، اما حذف آنها از روایت جنگ، نتیجه مهمی دارد: جای مهاجم و مدافع را در تحلیل تغییر میدهد.
وقتی بحث از «ادامه جنگ» بدون توضیح درباره «آغاز جنگ» مطرح میشود، مخاطب بهتدریج به این تصور میرسد که گویی دو طرف از ابتدا در موقعیتی برابر قرار داشتهاند و ایران اکنون باید میان جنگ و صلح یکی را انتخاب کند. حال آنکه در هر تحلیل حرفهای از یک منازعه، نقطه آغاز بحران، اهداف طرفین، سطح تهدید، ظرفیتهای نظامی، رفتار بازیگران و سابقه نقض تعهدات باید همزمان بررسی شود.
نمیتوان از ایران …








