
به گزارش خبرگزاری ایمنا، ملیشدن صنعت نفت در سال ۱۳۳۰ و اهمیت امروز تنگه هرمز، دو رویداد تاریخی همسان نیستند؛ یکی درباره حاکمیت بر یک منبع طبیعی بود و دیگری درباره اهمیت یک گلوگاه جغرافیایی، با این حال هر دو یک پرسش بنیادین را پیش روی اقتصاد ایران قرار میدهند: چگونه میتوان یک مزیت راهبردی را از سطح قدرت سیاسی به سطح ثروت پایدار و منفعت عمومی ارتقا داد؟
تفاوت میان این دو مقطع، در واقع تفاوت میان «منبع» و «مسیر» است. نفت در دهه ۱۳۳۰ منبع اصلی ثروت ایران بود و ملیشدن آن تلاشی برای بازتعریف رابطه میان مالکیت، حاکمیت و درآمدهای نفتی محسوب میشد، اما امروز هرمز نشان میدهد که ارزش اقتصادی ایران تنها در آنچه زیر زمین دارد خلاصه نمیشود؛ بخشی از قدرت اقتصادی کشور در جغرافیای آن قرار گرفته است، همین جاست که مقایسه هرمز با ملیشدن نفت معنا پیدا میکند(نه بهعنوان تکرار یک واقعه تاریخی، بلکه بهعنوان مقایسه دو شکل از قدرت اقتصادی ایران).
نفت؛ وقتی مسئله «مالکیت ثروت» بود
ملیشدن صنعت نفت در سال ۱۹۵۱ در شرایطی اتفاق افتاد که بخش مهمی از مناقشه ایران و بریتانیا بر سر میزان سهم ایران از درآمد نفت و نحوه اداره صنعت نفت متمرکز بود. اسناد تاریخی وزارت خارجه آمریکا نیز نشان میدهد که ایرانیان معتقد بودند سهم عادلانهای از درآمد نفت دریافت نمیکنند و مسئله نفت با استقلال سیاسی و اقتصادی کشور گره خورده بود.
قانون ملیشدن، تنها تغییر یک قرارداد تجاری نبود؛ قرار بود عملیات اکتشاف، استخراج و بهرهبرداری از نفت در اختیار دولت ایران قرار گیرد، اما تاریخ یک هشدار مهم نیز دارد: حاکمیت بر منبع، به معنای برخورداری فوری از درآمد نیست.
پس از ملیشدن، بحران صادرات و فشارهای خارجی موجب شد اقتصاد ایران با کاهش شدید درآمد نفتی روبهرو شود، اسناد تاریخی آمریکا حتی پیش از توقف کامل صنعت نفت درباره آثار تعطیلی تولید، صادرات و پالایشگاه آبادان هشدار داده بودند، بنابراین میراث اقتصادی ملیشدن نفت را نباید تنها در میزان درآمد حاصل از نفت سنجید. اهمیت عمیقتر آن در این بود که مسئله حاکمیت اقتصادی بر منابع طبیعی را به یکی از ارکان سیاست و اقتصاد ایران تبدیل کرد. هرمز؛ وقتی «مسیر» به اندازه «منبع» اهمیت پیدا میکند
۷۵ …









