قیمت طلا امروز




 خبرگزاری ایمنا / ۴ ساعت قبل

«نترس؛ ۳۶۵ بار»؛ روایت آدم‌هایی که در دل جنگ از ترس عبور می‌کنند

«نترس؛ ۳۶۵ بار» سومین اپیزود از مجموعه «سرو سپید سرخ» به کارگردانی مریم اسمی‌خانی، روایتی متفاوت از جنگ ۱۲ روزه است که به جای تمرکز صرف بر میدان نبرد، زندگی یک زوج هنرمند و دغدغه‌ها، ترس‌ها و روابط خانوادگی آنان را در روزهای جنگ به تصویر می‌کشد.
 «نترس؛ ۳۶۵ بار»؛ روایت آدم‌هایی که در دل جنگ از ترس عبور می‌کنند

به گزارش خبرگزاری ایمنا، «نترس؛ ۳۶۵ بار» سومین اپیزود از مجموعه «سرو سپید سرخ» به کارگردانی مریم اسمی‌خانی و تهیه‌کنندگی محمدرضا شفاه و محمدجواد موحد است؛ اثری که با حضور سجاد بابایی و ریحانه رخی در نقش علی و زیبا، جنگ ۱۲ روزه را از زاویه‌ای متفاوت روایت می‌کند. این فیلم که فیلمنامه آن نیز توسط اسمی‌خانی نوشته شده، به جای آنکه جنگ را صرفاً در قاب انفجارها، اخبار و موشک‌ها دنبال کند، سراغ خانه و خانواده‌ای می‌رود که جنگ، ترس‌های پنهان و آشکارشان را به سطح می‌آورد و آنها را ناگزیر می‌کند با انتخاب‌های خود روبه‌رو شوند.

«نترس؛ ۳۶۵ بار» از همان ابتدا تلاش می‌کند جنگ را به عنوان رخدادی بیرون از زندگی شخصیت‌ها نشان ندهد. جنگ وارد خانه می‌شود، برنامه‌های کاری را برهم می‌زند، تصمیم‌های خانوادگی را تغییر می‌دهد، ارتباط میان اعضای خانواده را تحت تأثیر قرار می‌دهد و حتی به رابطه انسان با خودش و خدا می‌رسد. همین انتخاب، مهم‌ترین امتیاز فیلم است؛ چراکه اثر تلاش می‌کند تصویری انسانی و روزمره از جنگ ارائه دهد و نشان دهد در چنین شرایطی، آدم‌ها همچنان با دغدغه‌هایی مواجه هستند که در ظاهر ارتباط مستقیمی با جنگ ندارند. جنگی که از قاب تلویزیون وارد زندگی می‌شود

علی و زیبا زوجی جوان هستند که هر دو در سینما فعالیت می‌کنند. آنها پس از یک سال تلاش، فیلمنامه‌ای نوشته‌اند که به دلیل فراهم نشدن امکان تولید، تصمیم گرفته‌اند آن را با قیمتی پایین‌تر از انتظار خود بفروشند. در جریان همین مذاکره، وقوع یک انفجار در تهران همه‌چیز را تغییر می‌دهد و معامله فیلمنامه منتفی می‌شود. این اتفاق دراماتیک، در واقع نقطه ورود جنگ به قصه است. اما فیلم به جای اینکه از اینجا وارد روایت مستقیم عملیات نظامی شود، جنگ را از دریچه زندگی شخصیت‌ها دنبال می‌کند. خانواده پدری علی به شمال رفته‌اند و از او و زیبا نیز می‌خواهند تهران را ترک کنند. در سوی دیگر، مادر زیبا که زنی مذهبی و اهل نماز و قرآن است، حاضر به ترک خانه نمی‌شود؛ چراکه نمی‌خواهد جلسه هفتگی قرآنش تعطیل شود.

همین انتخاب ساده، یکی از لایه‌های قابل توجه فیلم را شکل می‌دهد. مادر زیبا قرار نیست صرفاً یک شخصیت مذهبی کلیشه‌ای باشد که وظیفه‌اش انتقال پیام‌های مستقیم اعتقادی است. او انسانی است که به سبک زندگی خود وابستگی دارد و حتی در شرایط جنگی نیز تلاش می‌کند نظم معنوی زندگی‌اش را حفظ کند. از سوی دیگر، رابطه سرد میان مادر و دختر، زمینه‌ای را فراهم می‌کند تا جنگ تنها عامل تهدید بیرونی نباشد، بلکه بهانه‌ای برای بازخوانی روابط خانوادگی نیز بشود. خانواده‌ای خاکستری در میانه جنگ

یکی از نقاط قوت «نترس؛ ۳۶۵ بار» را باید در طراحی شخصیت‌های آن جست‌وجو کرد. علی و زیبا قهرمانانی کلیشه‌ای نیستند. آنها نه شخصیت‌هایی کاملاً آرمانی و بی‌دغدغه‌اند و نه افرادی منفعل و بی‌تفاوت. زیبا برخلاف فضای مذهبی خانواده‌اش، وارد عرصه هنر و سینما شده و همین انتخاب باعث فاصله گرفتن او از مادرش شده است. او زنی است که هم دغدغه‌های حرفه‌ای دارد، هم درگیر مشکلات مالی و کاری است و هم از ترس‌هایی رنج می‌برد که سال‌هاست با آنها زندگی کرده است.

به همین دلیل، وقتی صحبت از ترک تهران به میان می‌آید، مخالفت زیبا صرفاً یک تصمیم لحظه‌ای نیست. او از تکرار ترس خسته شده است. ترس از جور نشدن اجاره خانه، ترس از پیدا نشدن تهیه‌کننده، ترس از شکست، ترس از آینده و حالا ترس از جنگ.این جمله که زیبا از ترسیدن خسته شده است، در واقع کلید فهم شخصیت او و حتی مضمون اصلی فیلم است. او نمی‌خواهد هر بار که اتفاقی تهدیدکننده رخ می‌دهد، زندگی‌اش را متوقف کند و فرار کند. در اینجا فیلم از یک روایت جنگی صرف فاصله می‌گیرد و به یک روایت انسانی درباره مواجهه با ترس تبدیل می‌شود. ترس؛ دشمن پنهان شخصیت‌ها

اسمی‌خانی در «نترس؛ ۳۶۵ بار» جنگ را تنها در موشک و انفجار تعریف نمی‌کند. دشمن اصلی شخصیت‌ها، در بخشی از فیلم، ترسی است که سال‌ها در ذهن آنها ساخته شده است. زیبا در گفت‌وگویی با پسرش برنا به این موضوع اشاره می‌کند که او از یک‌ماهگی شاهد ترس‌های ناشی از احتمال حمله آمریکا به ایران بوده است. سال‌ها گذشته، برنا بزرگ شده و حالا ۲۳ سال دارد، اما آن ترس همچنان باقی مانده است.

این دیالوگ یکی از مهم‌ترین لایه‌های معنایی اثر را شکل می‌دهد. فیلم در واقع می‌پرسد اگر انسان تمام زندگی خود را با احتمال وقوع یک فاجعه سپری کند، چه زمانی قرار است زندگی کند؟ جنگ ۱۲ روزه در اینجا صرفاً یک حادثه تاریخی نیست؛ بلکه محرکی است که ترس‌های انباشته‌شده شخصیت‌ها را آشکار می‌کند.

علی نیز در مواجهه با زیبا تلاش می‌کند ترس را مدیریت کند. وقتی صدای انفجار او را می‌ترساند، به جای آنکه ترس را انکار کند، به شکلی عملی با آن برخورد می‌کند و به زیبا می‌گوید هر زمان احساس کرد سطح تحملش از شرایط کمتر شده است، تصمیم به ترک تهران می‌گیرند. این نوع مواجهه با ترس، برخلاف شعارزدگی، بیشتر به تجربه واقعی انسان‌ها نزدیک است. شجاعت در فیلم به معنای نترسیدن نیست؛ بلکه به معنای ادامه دادن زندگی با وجود ترس است. رابطه‌ای که جنگ دوباره می‌سازد

یکی از مهم‌ترین خطوط فرعی فیلم، رابطه زیبا و مادرش است. رابطه‌ای که پیش از جنگ چندان صمیمی نیست، اما شرایط جنگی باعث می‌شود فاصله میان این دو نفر کمتر شود. وقتی رضا، برادر زیبا، از او می‌خواهد به مادرشان سر بزند، زیبا ابتدا صرفاً از سر وظیفه این کار را انجام می‌دهد. اما همین دیدارهای ساده، آرام‌آرام رابطه آنها را تغییر می‌دهد.

در یکی از بهترین لحظات فیلم، زیبا برای مادرش غذا درست می‌کند و مادر که پیش از این هیچ‌گاه از دست‌پخت دخترش تعریف نکرده، این‌بار با او تماس می‌گیرد و از غذایش تعریف می‌کند. این اتفاق در ظاهر بسیار ساده است، اما در ساختار فیلم اهمیت زیادی دارد. جنگ در اینجا چیزی را که سال‌ها میان مادر و دختر ناگفته مانده بود، آشکار می‌کند.

زیبا تصور می‌کند کسی او را نمی‌بیند، کسی برایش اهمیت قائل نیست و کسی از انتخاب‌هایش رضایت ندارد. اما واکنش مادر نشان می‌دهد این تصور شاید تمام واقعیت نباشد. در واقع جنگ، فاصله میان این دو نفر را کم می‌کند؛ نه با یک سخنرانی یا اتفاق بزرگ، بلکه با یک تماس ساده و یک جمله درباره غذایی که دختر برای مادرش پخته است.

حضور مفاهیم دینی در «نترس؛ ۳۶۵ بار» نیز از نقاط قابل توجه آن است. مادر زیبا شخصیتی مذهبی است، اما فیلم تلاش نمی‌کند این وجه شخصیتی را به یک ابزار تبلیغاتی تبدیل کند. در ادامه، زیبا نیز در نتیجه فشارهای جنگ، ترس‌ها و کشمکش‌های درونی، به گفت‌وگو با خدا می‌رسد.این تحول شخصیت اهمیت زیادی دارد. زیبا در ابتدای فیلم بیشتر درگیر مسائل ملموس زندگی است؛ فیلمنامه، تهیه‌کننده، پول، خانه و آینده شغلی. اما جنگ باعث می‌شود دایره دغدغه‌های او تغییر کند و به پرسشی بنیادی‌تر برسد: از چه چیزی باید بترسم؟ در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که نمی‌خواهد از چیزی جز خدا بترسد. این جمله اگر در یک روایت مستقیم و شعاری بیان می‌شد، می‌توانست اثرگذاری خود را از دست بدهد؛ اما فیلم تلاش کرده است آن را نتیجه مجموعه‌ای از تجربه‌ها و تحولات شخصیت قرار دهد. برنا؛ تصویری از نسل دیگری از ایرانی‌ها

شخصیت برنا نیز به عنوان پسر زیبا، بخش دیگری از روایت فیلم را شکل می‌دهد. او خارج از کشور زندگی می‌کند و از طریق تماس تصویری با مادرش در ارتباط است. جنگ، فاصله جغرافیایی میان او و خانواده را پررنگ‌تر می‌کند. برنا هم‌زمان با بحران جنگ، درگیر شکست عاطفی نیز شده است. دوست دختر ژاپنی او، ناتسومی، به دلیل بی‌توجهی برنا به رابطه‌شان از او جدا شده است.

در ظاهر، این ماجرا ارتباطی با جنگ ندارد، اما انتخاب چنین خط داستانی نشان می‌دهد که حتی در روزهای جنگ نیز زندگی متوقف نمی‌شود. آدم‌ها همچنان عاشق می‌شوند، شکست می‌خورند، برای آینده تحصیلی خود تلاش می‌کنند و با مشکلات شخصی مواجه هستند. گفت‌وگوی زیبا با برنا درباره انتخاب میان ناتسومی و بورسیه نیز یکی از نمونه‌های همین نگاه است. زیبا تلاش می‌کند به پسرش بفهماند اگر کسی حاضر نیست برای موفقیت تو همراهت باشد، شاید انتخاب درستی برای ادامه مسیر نباشد. به این ترتیب، فیلم میان جنگ بیرونی و جنگ‌های درونی شخصیت‌ها ارتباط برقرار می‌کند. «نترس»؛ از عنوان تا مضمون

عنوان «نترس؛ ۳۶۵ بار» زمانی معنای کامل خود را پیدا می‌کند که برنا درباره این ادعا صحبت می‌کند که در قرآن، مضمون «نترس» به دفعات تکرار شده است. عدد ۳۶۵ در فیلم بیش از آنکه صرفاً یک عدد باشد، به یک ایده تبدیل می‌شود؛ اینکه انسان باید در تمام روزهای سال با ترس خود مواجه شود و اجازه ندهد ترس، مسیر زندگی‌اش را تعیین کند.

در اینجا عنوان اثر با مسیر تحول زیبا پیوند می‌خورد. زیبا در آغاز فیلم از ترس فرار می‌کند و در پایان، تلاش می‌کند بر ترس غلبه کند.این تحول زمانی کامل می‌شود که پس از اعلام آتش‌بس، علی به جای آنکه صرفاً از پایان جنگ خوشحال باشد، ناگهان به فیلمنامه فکر می‌کند و می‌گوید باید خودشان آن را بسازند.

این پایان‌بندی، یکی از بهترین نقاط فیلم است؛ زیرا نشان می‌دهد زندگی بعد از جنگ باید دوباره ساخته شود. علی و زیبا در ابتدای فیلم به دلیل ترس و فشار شرایط، حاضر بودند نتیجه یک سال تلاش خود را با قیمت پایین بفروشند؛ اما در پایان، تصمیم می‌گیرند خودشان فیلم را بسازند. در واقع شخصیت‌ها نه تنها از جنگ عبور می‌کنند، بلکه دوباره به امکان ساختن آینده باور پیدا می‌کنند. «تنگه»؛ استعاره‌ای برای مدیریت ذهن

تعبیر «تنگه را ببندیم» که در پایان فیلم مطرح می‌شود، از جمله ایده‌های نمادین اثر است. در ابتدا این تعبیر برای زیبا قابل فهم نیست، اما علی توضیح می‌دهد که منظورش مدیریت ذهن و جلوگیری از ورود کشتی‌های متخاصم به ذهن است. این تعبیر شاید یکی از مستقیم‌ترین پیام‌های فیلم باشد، اما به دلیل آنکه در پایان روایت قرار گرفته، کارکرد جمع‌بندی پیدا می‌کند.

در طول فیلم، شخصیت‌ها با انواع کشتی‌های متخاصم ذهنی مواجه هستند؛ ترس، اضطراب، شکست، ناامیدی، فاصله خانوادگی، مشکلات اقتصادی و نگرانی از آینده. حالا قرار است بعد از آتش‌بس، جنگ دیگری آغاز شود؛ جنگ برای ساختن زندگی. نقطه قوت فیلم؛ نزدیک شدن به شخصیت‌ها

«نترس؛ ۳۶۵ بار» در مقایسه با بسیاری از آثار جنگی، تلاش می‌کند به جای حادثه، شخصیت را مرکز روایت قرار دهد. مخاطب با علی و زیبا زندگی می‌کند، نگرانی‌هایشان را می‌بیند، اختلافاتشان را دنبال می‌کند و آرام‌آرام متوجه می‌شود که جنگ چگونه لایه‌های مختلف شخصیت آنها را آشکار می‌کند. همین نزدیکی به شخصیت‌ها باعث می‌شود مخاطب با آنها همراه شود.

فیلم همچنین توانسته است از دوگانه ساده مذهبی و غیرمذهبی فاصله بگیرد. خانواده زیبا ریشه‌های مذهبی دارد، اما زیبا به عنوان یک هنرمند، مسیر متفاوتی را انتخاب کرده است. با این حال، جنگ نشان می‌دهد این فاصله آن‌قدرها هم عمیق نیست و در شرایط سخت، ریشه‌های مشترک دوباره خود را نشان می‌دهند. این نگاه، به فیلم کمک کرده است تا خانواده‌ای خاکستری و باورپذیر بسازد؛ خانواده‌ای که نه همه اعضای آن یک شکل فکر می‌کنند و نه همه اختلافاتشان به سادگی حل می‌شود. جنگ از دریچه زندگی مردم

مهم‌ترین دستاورد «نترس؛ ۳۶۵ بار» این است که جنگ را از سطح اخبار و تصاویر انفجار به سطح زندگی روزمره مردم می‌آورد. جنگ در این فیلم فقط موشک و حمله نیست؛ جنگ یعنی پدری که نگران مادرش است، دختری که با مادرش رابطه خوبی ندارد، زوجی که نمی‌دانند تهران را ترک کنند یا بمانند، جوانی که نگران بورسیه و شکست عشقی خود است و هنرمندی که نمی‌داند آینده کاری‌اش چه خواهد شد.

این نگاه باعث می‌شود مخاطب بفهمد جنگ حتی برای کسانی که مستقیماً در میدان نبرد حضور ندارند نیز یک تجربه چندلایه است. در چنین روایتی، مقاومت نیز تنها به معنای حضور در میدان جنگ نیست. گاهی مقاومت یعنی حفظ آرامش، مراقبت از خانواده، ادامه دادن کار، حفظ ایمان و دوباره شروع کردن.

«نترس؛ ۳۶۵ بار» را می‌توان یکی از اپیزودهای قابل توجه «سرو سپید سرخ» دانست؛ اثری که به جای قهرمان‌سازی مستقیم، تلاش می‌کند انسان‌های معمولی را در موقعیتی غیرمعمول قرار دهد و واکنش آنها را به جنگ روایت کند. زیبا در آغاز فیلم زنی است که از ترس‌های متعدد زندگی خسته شده و جنگ، ترس تازه‌ای به مجموعه نگرانی‌هایش اضافه کرده است. اما در پایان، او به نقطه‌ای می‌رسد که می‌تواند با خدا حرف بزند، رابطه‌اش با مادرش را ترمیم کند و آینده را دوباره تصور کند.

علی نیز از فروش فیلمنامه‌ای که حاصل یک سال تلاش آنهاست، به تصمیم ساختن آن می‌رسد. برنا نیز باید ذهن خود را از حاشیه‌ها و ترس‌ها خالی کند و مسیر آینده‌اش را ادامه دهد. در نهایت، فیلم از جنگ به عنوان فرصتی برای بازشناسی داشته‌ها استفاده می‌کند؛ اینکه انسان گاهی زمانی ارزش خانواده، ایمان، کار و زندگی را بهتر می‌فهمد که احتمال از دست دادن آنها را احساس کند.

«نترس؛ ۳۶۵ بار» در نهایت درباره جنگ است، اما بیش از آن درباره انسان‌هایی است که جنگ آنها را وادار می‌کند با ترس‌های خود روبه‌رو شوند. شاید پیام اصلی فیلم نیز همین باشد؛ اینکه شجاعت به معنای نترسیدن نیست، بلکه به معنای اجازه ندادن به ترس برای متوقف کردن زندگی است.

از این منظر، «نترس؛ ۳۶۵ بار» نسبت به برخی اپیزودهای دیگر مجموعه «سرو سپید سرخ» یک گام به جلو محسوب می‌شود؛ چراکه شخصیت‌ها در آن پیچیده‌تر شده‌اند، گره‌های داستانی بیشتری شکل گرفته و جنگ از یک رخداد بیرونی به عاملی برای رشد درونی شخصیت‌ها تبدیل شده است. مخاطب نیز همراه با آنها در دل جنگ حرکت می‌کند، می‌ترسد، نگران می‌شود، روابط از دست‌رفته را دوباره پیدا می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که حتی در سخت‌ترین شرایط، باید زندگی را از نو ساخت. کد مطلب 997516



۶ ساعت قبل / سایت خبرفوری

واکنش خانه سینما به طرح «مقابله با نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی و دولت‌ها یا نهاد‌های بیگانه

خانه سینما درباره طرح اخیر مجلس، بیانیه‌ای با تیتر «جرم‌انگاریِ بدیهی‌ترین حقوق هنرمندان!» منتشر کرد.    در پی طرح «مقابله با نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی و دولت‌ها یا نهادهای بیگانه» که دولت هم با آن مخالفت کرده است، خانه سینما در بخش‌هایی از بیانیه‌ای که منتشر کرده با اشاره به این طرح که ۲۵ مرداد ماه در مجلس کلیات‌ آن مصوب شده، از نگرانی اصحاب فرهنگ و هنر به ویژه سینما درباره کلیات مصوب شده این طرح ابراز نگرانی کرده است.   در ادامه این بیانیه به آمارهایی در حوزه اقتصادی، اجتماعی که جامعه با آن دست به گریبان است، اشاره شده است.   در بخش دیگری از بیانیه خانه سینما به ماده‌ای از این طرح اشاره شده و آمده است:«در ماده‌ای از این طرح ناسنجیده توصیف شده آثاری را که «چهره سیاه از ایران» ارائه دهند، مشمول مجازات می‌داند. با این حال، هیچ تعریف شفاف و حقوقی مشخصی از واژه کشدار «سیاه‌نمایی» ارائه نشده است. این ابهام، تشخیص مصداق را به سلیقه‌ی نهادهای نظارتی واگذار می‌کند و هر اثر نقادانه یا واقع‌گرای اجتماعی را در معرض اتهام قرار می‌دهد. تجارب پیشین به خوبی آشکار می‌کند و نشان داده که مفهوم «سیاه‌نمایی» در ایران به‌راحتی به هر نقد اجتماعی یا نمایش آسیب‌های جامعه تعمیم داده می‌شود.»   در بخش دیگری با اشاره به این طرح آمده است: «با تهدید به مجازات‌های سنگین، عملاً هنرمندان را از پرداختن به موضوعات اجتماعی، تاریخی یا سیاسی بازداشته، سینما و هنر را از کارکرد اصلی خود یعنی نقد، آگاهی‌بخشی و بازنمایی واقعیت‌های جامعه تهی می‌کند. هنر همواره آینه‌ی تمام‌نما از جامعه بوده؛ محدود کردن آن به تصویرگری صرفاً آرمانگرایانه، گسست نهاد هنر از زیست‌جهان مردم را رقم می‌زند.»   در بخش‌های پایانی بیانیه خانه سینما با اشاره به «اصل بیست و چهارم قانون اساسی» آمده است که «این اصل نشر افکار را آزاد می‌داند و تنها محدودیت آن را «مخالف با موازین اسلامی» یا «مضر به حقوق عمومی» می‌داند. عنوان مبهم و کشدار «سیاه‌نمایی» را به‌سختی می‌توان در این چارچوب تعریف کرد. افزون بر این، محرومیت مادام‌العمر، با اصل کرامت انسانی و حق اشتغال که در اصول متعدد قانون اساسی بدان اشاره شده، در تعارض آشکار است.»   در پایان با تاکید بر اینکه این طرح «نه تنها گامی در جهت حل مسائل (بخصوص امنیتی) و بحران های فرهنگی کشور نیست، بلکه با رویکردی با جرم انگاری بدیهی‌ترین ارتباطات و فعالیت های فرهنگی هنری، موجب ایجاد نقار و شکاف بزرگ در میان ملت شریف ایران شده» و در این بیانیه توصیف شده است که این طرح «زمینه‌ی سرکوب نظام‌مند آفرینش و هنر انتقادی را فراهم می‌کند.»

 


۱۷ ساعت قبل / سایت شهرآرانیوز

پرچم انتقام بر دوش کودکان | روایتی از حضور فرزندان کوچک ایران در مراسم اربعین رهبر شهید در مشهد

به گزارش شهرآرانیوز، شاید جثه و صدایشان هنوز آنقدر بزرگ نشده باشد و در باور عامیانه بگوییم «هنوز بچه‌اند»، اما همه آنها با وجود آنکه عدد سنشان چهار، هفت، ده و ۱۲ را نشان می‌دهد با قلب‌های بزرگی که در سینه دارند و تربیتی ولایی را کنار پدران و مادرانشان داشتند با تمام وجود در مراسم چهلم رهبر شهید در حرم مطهر رضوی از سراسر ایران حضور پیدا کردند و با پرچم‌های سرخ انتقام که بر دوش دارند شعار خونخواهی سر می‌دهند و دل‌های نازک و لطیفشان برای آقای شهید ایران تنگ شده است. ما برای خونخواهی رهبر شهید آمدیم

از همان ابتدای ورود به حرم آقا امام رضا (ع)، می‌توان کودکانی را دید که با قدم‌های کوچکشان کنار پدر و مادران خود گام‌های محکمی بر می‌دارند و به سوی مراسم حرکت می‌کنند. عرفان ۱۰ساله که از تهران آمده و کنار خواهر کوچکش و پدر و مادر جوانش در صحن پیامبر اعظم (ص) ایستاده، پرچم سرخ «یا لثارات‌الحسین (ع)» را می‌چرخاند.

او رهبر شهید را دوست دارد و یکی از آرزوهایش این بود که ایشان را از نزدیک ببیند؛ «خیلی دوست داشتم رهبر را ببینم تا برایم دعا کند تا در کارهایم موفق شوم.» البته او این را هم می‌داند حالا بهتر می‌تواند با رهبر شهید صحبت کند و می‌گوید: «وقتی رفتم سر مزارشون، دعا‌هایی که توی دلم داشتم رو بهشون گفتم.»

عرفان درباره پرچمی که در دست دارد توضیح می‌دهد: ما اینجا برای خونخواهی رهبر شهید آمدیم و این پرچم را هم به همین خاطر گرفتم.

پرسیدم بنظرت اگر بخواهی رهبر را خوشحال کنی چه کاری می‌توانی انجام بدهی که پاسخ داد: من هر شب کتاب می‌خوانم. شاید باورتان نشود، اما الان هر شب ۱۴قصه را از کتاب «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» می‌خوانم. صحبت به اینجا که می‌رسد مادرش به میان گفتگوی ما می‌آید و توضیح می‌دهد: ما از بچگی برای عرفان کتاب می‌خواندیم، حالا به قدری به خواندن کتاب قبل از خواب عادت کرده که حتی در سفر هم کتاب همراهش است و بدون مطالعه، خوابش نمی‌برد. اسرائیل باید نابود شود

کودک دیگری که در آغوش مادرش پرچم سرخی در دست دارد که روی آن نوشته «انتقام». اگرچه سن سیدمحمد طبایی هنوز به پنج سال هم نرسیده و برای جواب سوال ما از مادرش کمک می‌گیرد، اما با لهجه شیرین یزدی می‌گوید: من رهبر را دوست دارم. دشمن‌ها رهبر را شهید کردند و ما باید انتقام ایشان را بگیریم.

وقتی از او می‌خواهم برایمان بگوید چطور می‌خواهد انتقام بگیرد با همان لحن شیرین کودکانه و دست و پا شکسته به ما گفت که باید اسرائیل نابود شود، امام زمان (عج) که بیاید آن وقت می‌توانیم انتقام رهبر را از دشمن بگیریم. وارد دارالذکر شدم دلم گرفت

گوشه دیگری از صحن پیامبر اعظم (ص)، پسر نوجوان دیگری که زاده تبریز است کنار پدرش ایستاده، درباره حضورش در این مراسم می‌گوید: دوست داشتم از نزدیک مراسم چهلم رهبر شهید را در مشهد و

حرم امام رضا (ع) ببینم. وقتی وارد شدم و مردم را دیدم که پرچم‌های سرخ را توی دستشان گرفته‌اند احساس شجاعت می‌کنم که ایرانی هستم.

محمدمهدی بازرگان ۱۲ساله هم قصد خونخواهی و دفاع از وطن دارد و راهش را اینگونه بیان می‌کند: اینکه در اجتماعات خیابانی شرکت کنیم و کم نیاوریم.

محمدمهدی تا به حال رواق دارالذکر را تا امروز ندیده بود و درباره نخستین تجربه زیارت مزار آقای شهید ایران می‌گوید: من رهبر را دوست دارم، وقتی چشمم به مزار ایشان افتاد ناراحت شدم و دلم گرفت.

علاوه بر محمدمهدی، عرفان و سیدمحمد، کودکان بسیار دیگری در گوشه و کنار مراسم چهلم آقای شهید ایران حضور داشتند که دلِ کوچکشان، بی‌هیاهوی بزرگ‌ترها، مهربانی را خوب می‌فهمد. شاید نفهمیدند معنای دقیق رهبری چیست، اما محبت نگاه پدرانه آقای شهید ایران بر دل‌هایشان حک شده است و لبخند‌ها و کلامش با کودکان بر حافظه‌شان ماندگار شده است.

در ادامه حتما بخوانید داریوش ارجمند: رهبر شهید، فراتر از زمانه خود می‌اندیشید


۲۵ ساعت قبل / سایت شهرآرانیوز

با تو در عهدیم تا صبح ظهور

سروشکل صاحبان عزا پس از چهل روز از درگذشت عزیزانشان، هیچ شباهتی به روز خاک سپاری ندارد. همه در لباس‌های آراسته و ظاهری مرتب، میزبان مراسمی آرام‌اند. دیگر خبری از آن شیون‌های دردناک نیست. دیگر خبری از آن اشک‌های بی اختیار نیست.

دیگر کسی به اندازه روز‌های اول با نشستن کنار مزار عزیزش، خود را به خاک‌ها نمی‌اندازد. بالأخص اگر آن که از دنیا رفته، سنی و سالی از او گذشته باشد. نوه داشته باشد. نتیجه داشته باشد. فصل‌های زیادی را دیده باشد. لذت دنیا را برده باشد. میوه اش را از فراز‌های مختلف زندگی چیده باشد.

ما، اما امروز، صاحبان عزایی هستیم که حتی پس از چهل روز، هنوز با ملاقات مزار عزیزمان بی اختیار گریه می‌کنیم. هنوز باور نکرده‌ایم. هنوز با خودمان می‌گوییم این چه خاکی است که سرد نمی‌شود. هنوز کمر راست نکرده‌ایم. به سنگ مزارش نگاه می‌کنیم و هنوز خیلی هایمان باور نمی‌کنیم. ما میزبان چهلمین روز از تدفین آقایی هستیم که میزبان و میهمان، همه عزادارند. همه دست روی شانه‌های هم گذاشته‌اند.

از بلندگو‌ها صدای تلاوت قرآن می‌آید و انگار هنوز کسی روی دست‌های جمعیت در حال حرکت است. ما فقط توی این چهل روز، از در به دری و سردرگمی نجات پیدا کردیم و هربار دلمان گرفت، آمدیم رواق دارالذکر. وگرنه دل همان دل است. دلتنگ. بی قرار. مبهوت و خشمناک. کسی باید به صورت‌های نمناک اشک آلود، گلاب بپاشد. صورت‌هایی که اغلب آفتاب سوخته پیاده روی‌های اربعین و مشهد است.

در ادامه حتما بخوانید چند روز پس از چهل و هشتم

صورت‌هایی که روزی ناباورانه به تیتر قرمز خبرفوری صفحه تلویزیون خیره مانده بود و پلک نمی‌زد و فکر می‌کرد این خبر به زودی تکذیب می‌شود. اما حالا روز‌ها از اعلام آن خبر بزرگ می‌گذرد و ما هنوز زنده‌ایم. هنوز با مشت‌های گره کرده در میدان‌ها حاضریم. پیراهن هایمان دیگر سیاه نیست، اما بیرق سرخ یالثاراتمان زمین نیفتاده.

ما آن میزبان‌های آراسته، اما داغ داریم که شیون هایمان، شعار شد. ما گریه هایمان را پس از روز تدفین، بدرقه راه آقای شهید کردیم و به خانه برگشتیم و حالا در چهلمین روز از موعد خاک سپاری، به رواق دارالذکر برگشته‌ایم. رواقی که ذکر روی لب‌های زوارش، نقش روی پوستر چهلمین روز تشییع و تدفین رهبر شهید است؛ «با تو در عهدیم تا صبح ظهور» ذکری از رواق دارالذکر تا تمام شهر‌های ایران.




 مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم
۱۸ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم

روایت صادق آهنگران از نسل مداحان دیروز و امروز و ماجرای نماهنگ مشترک با حسین طاهری

 «کیفیت، عدالت، هویت»؛ شعارهایی که در اجلاس آموزش و پرورش گم شدند
۴ ساعت قبل / سایت عصرایران

«کیفیت، عدالت، هویت»؛ شعارهایی که در اجلاس آموزش و پرورش گم شدند

آیا مدیران آموزش‌وپرورش، از سطح ستاد تا استان و منطقه، در میان برنامه‌های فشرده، تشریفات رسمی، دیدارها، سخنرانی‌ها و ملاحظات ناشی از میزبانی این حجم از مسئول...

 انیمیشن چینی سودآورترین فیلم تاریخ سینما شد
۳ ساعت قبل / سایت هم میهن

انیمیشن چینی سودآورترین فیلم تاریخ سینما شد

انیمیشن چینی Niu Lai با بودجه‌ای ناچیز و فروش میلیونی، لقب سودآورترین اثر تاریخ سینما را به خود اختصاص داد.

 ببینید| رهبری آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای حقیقت شگفت‌انگیزی را آشکار کرد - تسنیم
۲۴ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

ببینید| رهبری آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای حقیقت شگفت‌انگیزی را آشکار کرد - تسنیم

افشین علا: مردم آقا را دیده بودند و عاشقشان شده بودند؛ اما حاج‌آقا مجتبی را ندیده، عاشقشان شدند.

 عصر یکشنبه‌های بخارا
۳ ساعت قبل / سایت هم میهن

عصر یکشنبه‌های بخارا

هفدهمین نشست از سلسله نشست‌های «عصر یکشنبه‌های بخارا» به نقد و بررسی کتاب «فغان ز جنگ»، مجموعه‌داستان‌های بابک زمانی، که از سوی انتشارات سهامی عام منتشر شده، اختصاص یافته است. این نشست در ساعت پنج بعدازظهر یکشنبه اول شهریور، با سخنرانی بابک زمانی، محسن امیریوسفی، احمد غلامی و علی دهباشی، در خانۀ کتاب دبا برگزار خواهد شد.

 دزدی هنری در سالزبورگ
۲۰ ساعت قبل / خبرگزاری همشهری‌آنلاین

دزدی هنری در سالزبورگ

نمایش بزرگداشت دویست وهفتادمین سالگرد تولد ولفگانگ آمادئوس موتزارت در شهر زادگاهش، سالزبورگ با یک سرقت گسترده به‌طور جدی خراب شد.