خبرگزاری مهر، گروه استانها: «بابا آب داد، بابا نان داد...» شاید برای خیلیها آغاز مدرسه با همین جملههای ساده گره خورده باشد؛ با بوی دفتر نو، مداد تراشیده، کیفهایی که هنوز نو و بیخطوخشاند و صبحی که خانه را با عجله برای رسیدن به مدرسه ترک میکردیم.
اما اول مهر برای همه کودکان شبیه هم نیست.جایی در ارتفاعات کجور، جایی که جادههای پیچدرپیچ کوهستانی خودشان بخشی از قصه زندگیاند، مدرسهای هست که اول مهر در آن با سه دانشآموز آغاز میشود؛ سه دانشآموز، سه نیمکت و یک معلم.
اینجا مدرسه فیروزآباد است؛ در روستایی که به «بام کجور» معروف است.
سه دانشآموز و یک چراغ روشن
صبح که میشود، کولهها بر دوش بچهها مینشیند و مسیر روستا تا مدرسه، برای آنها معنای رفتن به آینده را پیدا میکند. کلاس کوچک است، تعداد دانشآموزان کم است، اما چیزی که در این مدرسه کم نیست، امید است.
یک معلم ایستاده است تا کلاس برقرار بماند؛ تا تخته، دفتر مشق و صدای خواندن بچهها همچنان بخشی از زندگی روستا باشد. …












