به گزارش خبرگزاری مهر، در بررسی آراء روانشناسان این نکته به نظر رسید که نظریهپردازان این حوزه کوشیدهاند دامنه وسیع بیماریهای روانی انسان را به یک یا چند عامل بنیادی محدود کنند و با ابداع روشهای معین سعی کردهاند، با رفع آن عوامل، بیماریهای روانی را کاهش دهند.
برای مثال، فروید ریشه ناراحتیهای روانی را برهمخوردن تعادل روانی انسان بهواسطه ارضا نشدن غرایز میداند و برای حل این مشکل اراده معطوف به غریزه را مطرح میکند. یونگ برهمخوردن تعادل میان بعد خودآگاه و ناخودآگاه روان انسان را ریشه بروز ناراحتیهای روانی میداند.
فرانکل فقدان معنا در زندگی بشر امروز را ریشه تمامی ناراحتیهای روانی میداند و اراده معطوف به معنا را برای حل مشکات روانی انسان پیشنهاد میکند. آدلر تمایل به قدرت و عدم ارضای این نیاز را ریشه تمامی ناراحتیهای روحی و روانی انسان میداند و اراده معطوف به قدرت را راه حل مشکلات روحی و روانی انسان مینامد. رولو مِی نگرش هستیشناسانه به روانشناسی دارد و در کتاب عشق و اراده، فقدان این دو پدیده در زندگی انسان را عامل بروز بیماریهای روحی و روانی میداند. …












