به گزارش خبرنگار مهر، همه میدانستند پسر نوجوان، سهراب، به دست پدرش، کشته میشود. شاید بارها و بارها پای نقل مرشدان و نقالان نشسته و داستانش را شنیده بودند، اما هربار که به لحظه مرگ سهراب میرسید شیون و زاری میکردند. «یک من اشک از حاضران و یک دامن زر» برای نقالان، از ثمرات روز سهرابکشی بود. با اینکه پایان سرنوشت سهراب را میدانستند و بارها شنیده بودند، پیشکشهایی مانند پول، گاو و گوسفند به نقال میدادند تا پایان داستان را تغییر دهد. اما اینها هم آرامشان نمیکرد و قبل از آغاز نقالیِ سهرابکشی، دیوارهای قهوهخانه را با پارچههای سیاه میپوشاندند و حتی حجله سهراب را در آنجا میگذاشتند.
پس از پایان نیز از نقال میخواستند برای سهراب روضه بخواند و دعا کند. این تصویر نشاندهنده جایگاه نقالی بهعنوان یکی از اجراهای آیینی، ریشهدار و کهن در فرهنگ ایران است. هنری که فقط روایت یک قصه نبود، بلکه نقال با استفاده از ابزارهایی مانند شعر و نثر، صدا، حرکت، بازی و ارتباط مستقیم با مخاطب، بخشی از حافظه ادبی و فرهنگی ایرانیان را منتقل میکرد. …













