خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب آزاد: شب، هنوز شبِ عروسی بود. در کوهستکِ سیریک، خانهای روشن بود و آدمهایی که آمده بودند تا آغاز زندگی دو جوان را جشن بگیرند؛ برای عروس و داماد دست بزنند، بخندند، عکس بگیرند و چند ساعتی جنگ و خبر و اضطراب را پشت در بگذارند. عروسی، مثل همه عروسیهای این سرزمین، قرار بود فقط یک شب از زندگی چند خانواده باشد؛ شبی برای لباس نو، برای چشمهای خیس مادرها، برای لبخند پدرها و برای کودکانی که میان جمعیت میدویدند و سهم خودشان را از شیرینی و شادی میخواستند.
اما جنگ گاهی حتی پشت در هم نمیماند.
شامگاه دیشب، دهم شهریور، در حالی که حملات آمریکا به نقاطی از جنوب ایران ادامه داشت، حملهای هوایی به محل برگزاری یک مراسم عروسی در کوهستک سیریک اصابت کرد. خبرهای اولیه از دو کشته و حدود ۵۰ مجروح حکایت داشت، اما ساعاتی بعد شمار قربانیان و مصدومان افزایش یافت و آخرین گزارشها از پنج کشته، از جمله یک کودک، و حدود ۶۸ مجروح خبر دادند. امدادگران و نیروهای اورژانس به محل حادثه رفتند و مجروحان برای درمان به مراکز درمانی منتقل شدند.
اما هیچ آماری نمیتواند آنچه در آن خانه اتفاق افتاد را روایت کند.
عدد «پنج» نمیتواند بگوید چند صندلی در آن عروسی دیگر خالی ماند. عدد «۶۸» نمیتواند از درد کسانی بگوید که شادی آن شب را با زخم به خاطر خواهند آورد. پشت هر عدد، چهرهای هست؛ مادری، پدری، کودکی، خواهری، برادری یا دوستی که قرار بود فردای عروسی درباره جشن دیشب حرف بزند و حالا باید درباره بیمارستان، خاکسپاری و خانهای ویرانشده حرف بزند.
چند لحظه پیش، اینجا عروسی بود؛ لحظه بعد، آوار.
همین فاصله کوتاه، شاید خلاصه تمام معنای جنگ باشد؛ فاصلهای میان زندگی و مرگ که برای کسانی که پشت نقشههای جنگ نشستهاند، ممکن است فقط چند مختصات و چند ثانیه باشد، اما برای آدمهایی که زیر آن آسمان زندگی میکنند، تمام جهانشان را عوض میکند.
کودک باید در عروسی دنبال شیرینی بدود، نه اینکه نامش در فهرست قربانیان یک حمله نوشته شود. باید از صدای موسیقی و خنده آدمهای بزرگ اطرافش شاد شود، نه اینکه صدای انفجار را با ترس به خاطر بسپارد. عروسی باید یکی از اولین خاطرات شیرین زندگی باشد؛ نه شبی که یک خانواده تا آخر عمر با شنیدن نامش، چهره عزیز از دسترفتهاش را به یاد بیاورد. …












