خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: ادبیات منظوم فارسی در گذر از دهههای پرفرازونشیب سده چهاردهم خورشیدی، تحولات فرمی و مضمونی چشمگیری را پشت سر گذاشت. در میان شاعرانی که ردپایی ماندگار در بازآفرینی قالبهای کهن بر جای گذاشتند، حسین منزوی (۱۳۲۵-۱۳۸۳) جایگاهی یگانه دارد. او که از سوی بسیاری از منتقدان و صاحبنظران بهعنوان «سلطان غزل معاصر» و احیاگر فرم کلاسیک با روح و زبان نو شناخته میشود، صرفاً به روایت رنجهای فردی، شکوههای عاشقانه یا عواطف شخصی بسنده نکرد. منزوی با شناخت عمیق از ردیف و قافیه، موسیقی کلام و ظرفیتهای بلاغی زبان فارسی، بستری فراهم آورد که در آن فرم تغزلی بتواند بار دغدغههای کلان تمدنی، هویت تاریخی و غیرت ملی را به دوش بکشد.
چهارپاره ملی حماسی «ایران» یکی از درخشانترین نمونههای این درهمآمیختگی است. منزوی در این اثر، خطابه به میهن را از یک گزاره صرفاً سیاسی یا شعارزده فراتر میبرد و آن را به سطح پیوندی وجودی، اندیشگی و عاطفی ارتقا میدهد. او با اتکا به کهنالگوهای آشنای اقلیمی، تصاویری از کوهها، رودها و دریاهای این سرزمین خلق میکند که هریک لایهای از روانشناسی تاریخی و مقاومت فرهنگی ایرانیان را پیش چشم مخاطب میگذارند.
ایران من! ای خاک همایون من، ایران
ای عشق تو آمیخته با خون من، ایران
ای منبع الهام من، ای شور تو جاری
در شعر تر و نغمه موزون من، ایران
ای همت مردان تو چون نام بلندت
همتای دماوندت و همسنگ سهندت
روزی که تو آهنگ شکارت به سر افتاد
شیر فلک آمد چو اسیری به کمندت
ایران، خزرت زنده و پر همهمه باشد
کارون تو زاینده و پر زمزمه باشد
تا عرصه نام است جهان، ناموران را
زان تو سرافرازترین همه باشد
افکنده شد، آن کس که سرافکنده تو را خواست
شرمنده شد آن خصم که شرمنده تو را خواست
خود بنده فرهنگ درخشان تو آمد
آن قوم که از روی طمع، بنده تو را خواست
ایران من! آفاق، تو را زیر نگین باد
خورشید جهانتاب تو تابندهترین باد
تو صخره صمایی و موجاند حوادث
تا بوده چنین بوده و تا هست چنین باد
ساختار نیایشی و هندسه کلام؛ منادا بهمثابه رشته پیوند …











