در سالهایی که بحران اقتصادی، تحریم، ناامنی، جنگ، مهاجرت، تورم، فرسایش سرمایه اجتماعی و اضطراب دائمی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده، کودکان بیش از هر گروه دیگری پیامد تصمیمهایی را تحمل میکنند که در شکلگیری آنها نقشی نداشتهاند. کودک نه تحریم وضع کرده، نه جنگ آغاز کرده و نه سیاست اقتصادی نوشته است؛ اما بدن، ذهن، آموزش، سلامت و امید اوست که هزینه این تصمیمها را میپردازد. اینجاست که مسئله از «سیاست» فراتر میرود و به «حقوق کودک» میرسد.
کودک در حقوق بینالملل موضوع ترحم نیست؛ صاحب حق است. حق حیات، رشد، سلامت، آموزش، امنیت، مشارکت، حمایت در برابر خشونت و برخورداری از منافع عالیه، امتیازهایی نیستند که در روزهای خوب اعطا و در روزهای بحران تعلیق شوند. اتفاقاً حقوق کودک برای روزهای بحران اهمیت بیشتری دارد: جنگ حق کودک را متوقف نمیکند، کاهش بودجه حق او را کاهش نمیدهد و بحران نباید کودک را به نخستین قربانی خاموش خود تبدیل کند.
اما مسئله کودکان ایران فقط جنگ نیست. کودک ایرانی امروز در تقاطع بحرانهای اقتصادی، محیطزیستی، آموزشی، سلامت روان، اعتماد و فضای دیجیتال قرار گرفته است. هر یک از این بحرانها میتواند مسیر رشد یک نسل را تغییر دهد و همزمانی آنها، مسئله را از چند برنامه حمایتی پراکنده فراتر میبرد. تورم برای کودک فقط افزایش قیمت نیست؛ کوچکشدن تدریجی جهان اوست. خانوادهای که زیر فشار اقتصادی قرار میگیرد، ابتدا از تفریح و سفر، سپس از کلاس، کتاب و فرصتهای فرهنگی و در نهایت از خدمات سلامت میکاهد. آنچه از دست میرود فقط یک کالا یا خدمت نیست، بلکه فرصت برابر برای رشد است.
کودک خانواده برخوردار ممکن است بحران را با آموزش خصوصی، اینترنت مناسب، کتاب و دسترسی به خدمات تخصصی پشت سر بگذارد؛ اما کودک خانواده کمبرخوردار ممکن است همان بحران را با ترک تحصیل، کار کودک، سوءتغذیه یا محرومیت دیجیتال تجربه کند. بنابراین، فقر فقط مسئله درآمد نیست؛ مسئله برابری فرصتهای کودکی است. …











