به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت:
در مرداد ۱۴۰۰ پاسخ مثبت به این پرسش چندان دور از ذهن نبود. حسن روحانی پس از هشت سال پاستور را ترک میکرد؛ برجام از خروج آمریکا و جنگ اقتصادی ترامپ سخت آسیب دیده بود، تورم و نارضایتی بالا بود، شکاف دولت و بخشهایی از جامعه عمیق شده بود و مخالفان روحانی فقط از پایان یک دولت سخن نمیگفتند. مدعا این بود که «اعتدال» هم آزموده و تمام شده است. سه سال نخست پس از ریاستجمهوری روحانی نیز ظاهراً خلاف این داوری را ثابت نمیکرد. بخش مهمی از سخنان او صرف دفاع از کارنامه دولتهای یازدهم و دوازدهم و پاسخ به روایت دولت مستقر از گذشته میشد.
امروز، پس از پنج سال، پاسخ پیچیدهتر است. اعتدال از صحنه خارج نشده، اما همان اعتدال سال ۱۳۹۲ هم باقی نمانده است. دولت شهید رئیسی، مهسا و اعتراضات ۱۴۰۱، انتخابات مجلس و خبرگان و ردصلاحیت خود روحانی، انتخابات زودهنگام ۱۴۰۳ و دولت پزشکیان و جریان وفاق، جنگ ۱۲روزه، ۱۸ و ۱۹ دی، جنگ ۴۰روزه، شهادت رهبر جمهوری اسلامی، انتخاب رهبر جدید و اکنون وضعیت ناپایدار «نه جنگ و نه صلح»، فقط سلسلهای از حوادث نبودهاند. هر یک روحانی را ناگزیر کردهاند بخشی از مفروضات اعتدال را دوباره بازآرایی یا حتی بازسازی کند.
آنچه از سال ۱۴۰۰ به این سو رخ داده، صرفاً تندترشدن یا صریحترشدن یک رئیسجمهور سابق نیست. دامنه مسئله اعتدال تغییر کرده است. در سیاست دینی، از مدارا به مسئله حدود قدرت حکومت دینی و نسبت جمهوریت و اسلامیت نزدیک شده است. در سیاست داخلی، مشارکت انتخاباتی به بحث جمهوریت و سپس جایگاه جامعه در امنیت ملی گسترش یافته است. در سیاست دفاعی، قدرت سخت از حاشیه گفتمان اعتدال به درون آن آمده است. در سیاست خارجی نیز «تعامل» جای خود را به صورت واقعگرایانهتری از «مدیریت تخاصم» داده است. شاید بتوان گفت اعتدال اولیه بیش از همه هنر کاستن از افراط بود؛ اعتدال متأخر در پی هنر دشوارتری است: جمعکردن اجزای قدرت ملی. مردم، حکومت، دین، نیروی مسلح، اقتصاد و دیپلماسی قرار نیست جزایری باشند که هر یک منطق خود را دنبال میکنند. سیاست دینی؛ جمهوریت درون دیانت یا در کنار آن؟ …












