به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، فرض کنید چند هفتهای است احساس میکنید دیگر مانند گذشته نیستید. صبحها بیرون آمدن از رختخواب برایتان سخت شده است؛ نه به این دلیل که خواب کافی نداشتهاید، بلکه به خاطر اینکه میل و انگیزهای برای شروع روز ندارید.
حتی چای یا قهوهای که همیشه بخشی از لذت روزانهتان بوده، دیگر مثل قبل دلچسب نیست. در محیط کار، انجام وظایف ساده برایتان به کاری سنگین و طاقتفرسا تبدیل شده است. تمرکز کردن هم دشوار شده؛ گویی افکارتان مانند ماهی لغزندهای هستند که هر لحظه از دست ذهنتان فرار میکنند.
شبها نیز به جای اینکه استراحت کنید، ساعتها در شبکههای اجتماعی بالا و پایین میروید، بدون اینکه واقعاً چیزی توجهتان را جلب کند یا از آن لذت ببرید. فقط میخواهید ذهن خود را برای مدتی خاموش کنید، اما انگار هیچ دکمهای برای متوقف کردن این جریان فکری وجود ندارد.
این وضعیت برای بسیاری از افراد آشناست. نخستین تشخیصی که ممکن است به ذهن برسد، «افسردگی» است؛ اما آیا هر احساس بیمیلی، خستگی و کاهش تمرکز به معنای افسردگی است؟ …










