بعد از مصاحبه یاشار سلطانی درباره چهار تراستی نفتی، حملات به او افزایش یافت و برخی رسانهها یا فعالان رسانه خواستار برخورد با او شدند. اما سئوال این است که چرا به جای برخورد با فساد با افشاگر فساد برخورد میشود؟
یک بار ماجرا را مرور کنیم. روزنامهی همشهری از چهار تراستی بزرگ نفت نام برد و به نقل از یک نماینده مجلس از فساد آنها سخن گفت.
بعد از آن یاشار سلطانی، سند یا ادعایی درباره یک پرونده تراستیها مطرح کرد.
انتظار طبیعی این بود و هست که مدیران مرتبط درباره اصل موضوع پاسخ بدهند که چه تصمیمی گرفته شده؟ چه کسی آن را گرفته؟ پول کجاست؟ چه کسی مسئول بوده و اسناد چه میگویند؟
اما ناگهان زمین بازی عوض میشود. بهجای پاسخ، درباره افشاگر حرف زده میشود؛ انگیزهاش چیست؟ چه کسی پشت اوست؟ خودش چه منافعی دارد؟ و در نهایت، کسانی که باید پاسخگو باشند، خودشان در جایگاه «قربانی یک جریان رسانهای» قرار میگیرند.
از همین لحظه، اصل پرونده از مرکز توجه خارج میشود و دعوا از «چه اتفاقی برای منابع عمومی افتاده؟» تبدیل میشود به «چه کسی علیه چه کسی است؟» …











